«میخواهم عاشق شوم اجازه هست؟ » نامهها و پاره خاطرههای یک پدر و دختر است.
این اثر دو مقدمه دارد. یکی از زبان پدر و دیگری از زبان دختر و هر کدام از دغدغهها و نگرانیها و دلمشغولیهای خود میگویند و بعد از آن وارد دنیای متفاوت نامههای پدرانه و دخترانه میشویم که ابتدا با نامهای از پدر آغاز میشود:
«سلام دخترم!
نوشتن برای تو چهقدر دشوار است. این را من دارم میگویم که خوب میدانی وقتی دست به قلم میبرم بیوقفه آنقدر مینویسم که دستهایم از کار میافتند. ولی وقتی نوبت به تو رسید ناگاه تبدیل شدم به موجودی کوچک و نحیف که رو به رویش رودخانهای پر شتاب در حال عبور است و او نمیتواند از آن بگذرد، یک طرف میایستد و بی آنکه پلک بزند عبور ناآرام و رام نشدنی این رود پُرخروش را نگاه میکند. وقتی هنوز نبودی، رؤیاهایی میساختم که تو به جویباری نرم و آرام تبدیل شدهای و من چه آسوده در زلال آن، تن خود را به آب میزدم. بزرگ شدنت ناگاه آنقدر زود گذشت و تو آنچنان شتاب گرفتی که مرا ترس فرا گرفت. دیگر هراسهایم اجازه نمیداد وارد دنیای تپنده و سیلابوارت شوم. همیشه با تو بودم و محروم!
وقتی حرفزدن یادت میدادم به خودم میگفتم روزی میرسد که آنقدر با هم حرف میزنیم و ناگفتهها میگوییم که هیچ پدر و فرزندی با هم نگفته باشند. بعدها که به این رابطه فکر کردم دیدم به سکوتی سخت برخوردهایم.»
«بابا سلام!
بالای صفحهٔ اول دفترچهای که سال گذشته برایم خریده بودی، با قلم آبی نوشتی: «آدمی که دوبار متولد نشود، راهی به ملکوت ندارد. بار دوم با نوشتن آغاز میشود.»
و چه جالب که بعد از یک سال وارد دنیای نوشتن شدی و چیزهایی گفتی که هیچوقت تصورش را هم نمیکردم.
بیراه نبود وقتی نوشتی: «برای تو نوشتن چهقدر سخت است.» که به نظر من، تو همیشه فقط با کتاب استعارهٔ خودت آشنا بودی و گمان نمیکردی، خارج از آن دستگاه هم میشود اندیشید. و حالا تو پیشقدم شدهای برای تبادل کتابها و افکارمان. تو آمدی که با هم چای بخوریم و فکر کنیم، برای همهٔ سکوتهای این سالها و تمام یخهای بسته شده و جرم گرفتهٔ بینمان. در یخ چیزی جریان ندارد جز سکوت. نه سکوت از جنس حرف نزدن، بلکه سکوت از جنس نگفتن. که چارلیچاپلین در فیلمهایش حرف نمیزند، اما چیزها میگوید.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب می خواهم عاشق شوم اجازه هست و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
طاقچه خانم این گردونتو طوری تنظیم کن که بهم پول بده 😡 دیگه کتابخونه همگانی نمیخوام 😒😒
۱۲
معصومه
۱۳۹۹/۰۱/۲۱
عنوان کتاب و موضوع و فرمش (که نامهنگاری بود) بهشدت برام جذابیت داشت و اصلاً برای همین کتاب رو بدون اینکه از قبل بشناسم، از طاقچه بینهایت گرفتم و خوندم.
خب این ارتباط یا بهتر است بگویم مشکل ارتباطی (البته کموبیش...بیشتر
مامان میگوید: «دختر باید مؤدب باشد و هر حرفی را به هرکسی مخصوصاً به پدرش نگوید.»
mina sadat asefi
۵
جایی خواندم ما به جای مرهمگذاشتن بر زخمهایمان، چسبزخم روی آن میگذاریم. و ما چه هنرمندانه چنین کردیم و چه ماهرانه بر زخمهای زندگیمان چسبزخم گذاشتیم
sheida...
۴
آدمی را میتوان دید، میتوان دست در دستش گذاشت، میتوان با او در جادهای قدم زد، میتوان دلش را بهدست آورد، وادار به انجام کاری کرد، ولی نمیتوان به سادگی او را فهمید، نمیتوان او را درک کرد، هرگز نمیتوان به او دست یافت.
معصومه
۳
آدمها از دوری به دلتنگی و تنهایی میرسند و از نزدیکی به کوری! تو آنقدر نزدیک میشوی که دیگر نمیبینی.
mina sadat asefi
۳
چارلیچاپلین در فیلمهایش حرف نمیزند، اما چیزها میگوید
mina sadat asefi
۳
میوههای کال میرسند ولی آدمهای کال هیچگاه نمیرسند.
Parinaz
۰
«ارزش هرچیز به اندازهٔ وقتی است که برای آن صرف میکنی»
معصومه
۰
بگذار زندگی، زیستن، عشق ورزیدن، اشتباه نکردن و جبرانکردن، درست زیستن مسئلهٔ او شود. نه تحمیل تو به او. به جای او زندگی نکن! در کنارش باش که اگر خدا خواست به تو تکیه کند! دخترت بیش از نگاهکردن به تو نیازمند آن است که با تو، به زندگی نگاه کند و بیش از ترسیدن از تو، محتاج آن است که تو محل امنی باشی که هراسهایش را به امنیت تبدیل کند.
mina sadat asefi
۰
آدمها از دوری به دلتنگی و تنهایی میرسند و از نزدیکی به کوری
mina sadat asefi
۰
به دخترت یک ترازو بده! یک متر. تا با آن خودش را وزن کند و اندازهٔ درستیاش را بفهمد و طول راه را متر بزند، «ارزش هرچیز به اندازهٔ وقتی است که برای آن صرف میکنی» این خودش یک متر است. تحمل یک آدم، تاب آوردن در برابر سختیها و ناملایمات. هر چیز باید محک بخورد. مهم نیست آدم چندجا هم به خطا محک بزند یا محک بخورد ولی اگر متر و معیار داشته باشد، میتواند خودش را تصحیح کند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
طاقچه خانم این گردونتو طوری تنظیم کن که بهم پول بده 😡 دیگه کتابخونه همگانی نمیخوام 😒😒
عنوان کتاب و موضوع و فرمش (که نامهنگاری بود) بهشدت برام جذابیت داشت و اصلاً برای همین کتاب رو بدون اینکه از قبل بشناسم، از طاقچه بینهایت گرفتم و خوندم. خب این ارتباط یا بهتر است بگویم مشکل ارتباطی (البته کموبیش...بیشتر
از عالی هم عالی تر بود...
خیلی دوسش دارم... دوبار خوندمش 😍
عالی و اموزنده مرسی از،طاقچه ی عزیز💛
توصیه میکنم.
خطیبی:خیییلی لذت بردم❤❤