با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تراژدی تنهایی؛ زندگی نامه سیاسی محمد مصدق

دانلود و خرید کتاب تراژدی تنهایی؛ زندگی نامه سیاسی محمد مصدق

۳٫۴ از ۱۴ نظر
۳٫۴ از ۱۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تراژدی تنهایی؛ زندگی نامه سیاسی محمد مصدق  نوشته  کریستوفر دوبلگ  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تراژدی تنهایی؛ زندگی نامه سیاسی محمد مصدق

«تراژدیِ تنهایی» زندگی‌نامهٔ سیاسیِ محمد مصدق به قلم مستشرق انگلیسی کریستوفر دو بِلِگ است. کریستوفر دو بلگ به عنوان یک نویسنده انگلیسی در این اثر دیدگاه خود را نسبت به فعالیت‌های سیاسی و شخصیت این نخست‌وزیر ایرانی که اتفاقا بیشترین درگیری و چالش را هم با دولت انگلیس داشت، بیان کرده است. دو بلگ که چندسالی هم در ایران زندگی کرده است، «تراژدی تنهایی» را پس از سال‌ها تحقیق و مطالعه در اسناد گوناگون مربوط به مصدق نوشته است. او در این اثر، روایتی از زندگی، دوران نخست‌وزیری، سقوط و مرگ مصدق را بازمی‌گوید. روایتی که بیش از تمرکز بر محبوبیت و جایگاه سیاسی این سیاستمدار، شخصیت او را واکاوی می‌کند. او از کودکی مصدق آغاز می‌کند، روابط او را در جوانی‌اش دنبال می‌کند، تاثیر، محیط و طبقه او و آدم‌هایش را بر شخصیت او می‌سنجد، تا مقاطع حساس و دشوار زندگی‌اش در مناصب حکومتی او را همراهی می‌کند و در نهایت، سیر زندگی پرکشش و مخاطره او را به دوران فترت و فرجام تلخ خانه‌نشینی ختم می‌کند و در کنار این روایت، اطلاعاتی هم از روش‌های سیاست‌ورزی و و دیدگاه‌های سیاسی و جنگی آن روزهای ایران به دست می‌دهد. «من نخستین‌بار وقتی سال ۱۳۷۹ برای زندگی به ایران رفتم، به اهمیتِ مصدق پی بُردم. در جمهوریِ اسلامی یخ‌های سیاست داشت آب می‌شد؛ آشتی‌ناپذیرانِ حاکم چندان صَرفه‌ای در حرف زدن پیرامونِ نخست‌وزیر غیرمذهبی و ملی‌گرای دههٔ سی‌شان نداشتند، اما برای بسیاری جوانانِ ایرانی او شخصیتی محبوب بود. دربارهٔ خودش و زمانه‌اش داشت شمارِ قابل‌توجهی کتاب و مقاله به فارسی منتشر می‌شد. به‌نظر می‌آمد چهرهٔ محجوبش همه‌جا هست. و بااین‌حال با افسوس و حتا حسِ گناه ــ و با احترام ــ درباره‌اش حرف می‌زدند. آیا در بیست و هشتمِ مردادماهِ ۱۳۳۲ که کودتاچیان داشتند نزدیک می‌شدند، می‌شد کارِ بیشتری برای نجاتش انجام داد؟ آیا نهایتاً مردم در سرنگونی‌اش شریک‌جرم بودند؟ مهم‌تر از همه، چرا پندارش برای ایران جامهٔ عمل به خود نپوشید؟» دو بلگ در این اثر توجه ما را از چهره اسطوره‌ای مصدق برمی‌گرداند تا به خود مصدق نظر کنیم. مردی با شخصیتی پر از تضاد و فرو رفته در لاک تنهایی خویش با تصمیم‌گیری‌هایی گاه جنون‌آمیز و رادیکال که از نظر نویسنده، نمونه‌ای‌ترین شخصیت برای بدل شدن به قهرمان یک فیلم است؛ فیلمی تراژیک که قهرمانش با تصمیم‌ها و بازی‌هایش همه را غرق تعجب می‌کند و سرنوشت محتومش از همان لحظه‌ی پیروزی‌اش مشخصی می‌شود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
مهشید
۱۳۹۸/۰۸/۳۰

ترجمه عالی بود. کمتر کتاب تاریخی-سیاسی خوندم که بی طرف صحبت کرده باشه. با وجودی که نویسنده یک بریتانیایی هست، اما حس کردم تمام سعیشو برای بی طرف نگه داشتن کتاب انجام داده. فکر میکنم خوندن این کتاب و آشنایی

- بیشتر
ادریس
۱۳۹۸/۰۹/۲۲

همه چیز رو خیلی ساده توضیح داده و جذابه.

شیرزاد
۱۳۹۷/۱۰/۲۰

دیدگاه نویسنده است نسبت به اتفاقات و اشخاص. پس چندان انتظار تاریخ لخت تنها نداشته باشید. نویسنده خیلی بی پروا نظراتش رو در مورد هر چیزی گفته و حواستون نباشه، همون نظرش میتونه نظر شما هم به تاریخ بشه!

mary
۱۳۹۹/۰۸/۰۴

خیلی خوب و حذاب بود❤

یا محمد مصطفی
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

برای علاقمندان بتاریخ جالب هست اگه مطالعه کنید

مهدی عزیزپور
۱۳۹۹/۱۲/۳۰

کتابی بسیار جذاب و خواندنی این کتاب به صورت امانت به من رسید ولی از بس برام جذاب بود یک نسخه برای خودم گرفتم

azar
۱۴۰۰/۰۱/۲۵

محمد مصدق شخصیت تاثیر گذار تاریخ کشور ماست. او را در استقلال خواهی بقیه کشورها مثل مصر هم موثر می دانند. مصدق که مریض احوال بوده اما در زمان هایی که بایستی از حق و حقوق ملت دفاع می کرده

- بیشتر
اِل
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

وطن پرست اما ...

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵۳)
«پدرِ ملت» ــ بسیاری حاکمانِ خاورمیانه ادعای این عنوان را برای خودشان داشته‌اند. این عنوان از جواب پس دادن به مردم معاف‌شان می‌کند و مجوزِ هر رفتار ددمنشانه‌ای را به‌شان می‌دهد. دیکتاتور گله می‌کند که «غصهٔ این را نخورید که من مردمم را زیرِ ضرب می‌گیرم، چون آدم هرازگاه مجبور می‌شود برای مهربان بودن بی‌رحم باشد.» مصدق در سرزمینش از این نظر هم جالب‌توجه بود که حس نمی‌کرد لازم است بی‌رحم باشد. سرباز نبود که حیثیتش را از سردوشی‌ها و براقیِ کفش‌هایش بگیرد. هر چه داشت از خودش بود.
AP
یکی از نخستین کارهایش بعدِ رسیدن به قدرت، دستوری بود که به رییس‌پلیس داد، این‌که هیچ سردبیرِ روزنامه‌ای را به خاطرِ توهین به نخست‌وزیر پیگرد نکند. «بگذارید هر چه می‌خواهند بنویسند!» این کارش بی‌سابقه بود و در پی‌اش آبشاری از سوءاستفاده‌ها و توهین‌های مطبوعاتی روان شد، چنان که تاکنون هیچ رییسِ دولتی قبل یا بعدِ او مواجهش نبوده. بعدتر این خواستهٔ مخالفان را پذیرفت که جلساتِ مجلس از رادیو پخشِ زنده بشود، حتا به‌رغمِ این‌که سویهٔ غالبِ این جلسات، حملاتی تُند به خودِ او و دولتش بود. به احمق‌های خوش‌نیتی که پیشنهادِ عَلَم کردنِ مجسمهٔ او را در شهر داده بودند، تُند و تیز پرید و لعنتِ خدا و پیامبر را برای هر کسی خواست که در زمانِ عمرش یا بعدِ مرگش بخواهد چیزی به اسمِ او هوا کند.
melodious_78
مصدق سالِ ۱۳۳۰ در سرتاسرِ دنیا بدنام شد، زمانی که جرئت کرد عظیم‌ترین داراییِ بریتانیا در آن‌سوی آب‌هایش را ملی کند، «شرکتِ نفتِ ایران و انگلیس» را.
ادریس
یکی از نخستین کارهایش در مقامِ نخست‌وزیری، درخواست از پسرِ بزرگش احمد برای استعفا از معاونتِ وزیرِ راه بود. به نوهٔ بزرگش مجید که داشت در ژنو درس می‌خواند گفتند دیگر مقرریِ کمک‌هزینهٔ تحصیلِ دانشجویانِ ایرانیِ خارج از کشور به او تعلق نمی‌گیرد. مصدق حقوق نمی‌گرفت و وقت‌هایی هم که نمایندهٔ ایران در خارج از کشور بود، خودش پولِ سفرش و پولِ سفرِ بچه‌هایش را می‌داد.
mary
ایران هر روز بیش از پیش جامهٔ اروپا را به تن می‌کرد.
AP
وینستن چرچیل مصدق را جوری تلفظ می‌کرد که به انگلیسی معنای «اردکِ کَروکثیف» می‌داد و مجنونش می‌پنداشت.
ادریس
مصدق در سقوطِ خودش نقش داشت. در اوجِ اتفاقات داوری‌اش کارش را به شکست کِشاند، چون وظیفهٔ ناخداست که کشتی‌اش را به آب‌هایی آرام‌تر هدایت کند و مصدق را ذهن‌مشغولی‌هایش پیش بُرد ــ صاف به دلِ توفان.
ادریس
یک‌بارش به‌یادماندنی بود که مأمورِ راهنمایی و رانندگی، همسرِ نخست‌وزیر و رانندهٔ همسر را، بعدِ ورود به خیابانی با تابلوِ «ورود ممنوع» متوقف کرد. وقتی به او رساندند چه کسی صندلیِ عقبِ ماشین نشسته، گفت «برایم مهم نیست کیست» و سِفت و محکم ایستاد که جریمه باید پرداخت شود. خُلقِ زهرا تنگ شد و به خانه که رسید، اسمِ مأمور را به مصدق داد. مصدق درجا زنگ زد به رییسِ شهربانی و مقامِ مأمورِ موردِ بحث را به ریاستِ راهنمایی و رانندگی ترفیع داد.
melodious_78
«وزنِ اشخاص در جامعه به‌قدرِ شدایدی است که در راهِ مردم تحمل می‌کنند.»
Mithrandir
تجدد را نمی‌شد پس زد و توفانش دوازدهِ اردیبهشت‌ماهِ ۱۲۷۵ برج‌وباروی قاجارها را لرزاند. آن روز ناصرالدین‌شاه حینِ ترکِ حرمی که به شکرانهٔ پنجاهمین سالِ سلطنتش به آن‌جا رفته بود، کُشته شد. قاتلِ شاه از پیروانِ جمال‌الدین افغانیِ اسلام‌گرا بود، اما کارش نظرِ مساعدِ بسیاری جریان‌ها را همراه داشت، سکولار و اسلام‌گرا، دموکرات و انقلابی. قاتل به مستنطقش گفت «وقتی یک شاه پنجاه سال حکم می‌راند و هنوز راپورت‌های خلاف می‌گیرد و حقیقت را نمی‌پذیرد، و وقتی بعدِ سال‌های بسیار حکمرانی ثمرهٔ درختش فقط برای اعیانِ حرامزادهٔ به‌دردنخور و قاتل‌ها است که زندگی را برای عامهٔ مسلمانان زهر می‌کنند، پس چنین درختی باید قطع شود تا دیگر این‌گونه ثمراتی به بار ندهد. ماهی از سَر گَنده گردد نِی ز دُم.»
teorian

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۶/۱۳
تعداد صفحات۲۸۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۶/۱۳