معرفی و دانلود کتاب خاکستر و ققنوس + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب خاکستر و ققنوسsubscriptionAvailable

کتاب خاکستر و ققنوس

نوع کتاب
۵.۰(از ۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خاکستر و ققنوس

خاکستر و ققنوس نوشتۀ احسان احمدی خاوه به زندگی سردار شهید «محمد مرادی» از فرماندهان اطلاعات-عملیات لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) می‌پردازد. در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: «چند سال گذشت. جنگ تمام شد، یواش یواش اسرا آمدند. با این که تقریبا مطمئن بودند محمد شهید شده، اما با شنیدن خبر برگشتن اسرا، نور امید تازه‌ای توی قلبشان روشن شد. امیدوار بودند یک روز که رادیو اسم آزاده‌ها را می‌خواند، اسم «محمد مرادی گرکانی» هم بین‌شان باشد، اما باز هم خبری از محمد نشد. انگار ارادت همیشگی‌اش به بانوی غریب مدینه، سرنوشت او را هم به آن حضرت شبیه کرده بود؛ حتی مزاری نداشت که بتوانند بر سرش بنشینند و برای لحظه‌ای بار سنگین غم دوری او را از دل دور کنند»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خاکستر و ققنوس و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:خاکستر و ققنوس
موضوع:دفاع مقدس، زندگی‌نامه
نویسنده:احسان احمدی خاوه
انتشارات:انتشارات روایت ۲۷ بعثت
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۳/۱۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۹.۳۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۷۴۷۲۵۲۱
تعداد صفحه‌ها:۱۶۰ صفحه
قیمت کتاب:۳۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

حسینی
۱۳۹۷/۰۸/۲۷

قشنگ بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

باران
۴
قلبش گواهی می‌داد روزهای سختی در پیش است. یادش افتاد محمد گفته بود هر وقت دست و دلت لرزید، این دعا را بخوان. همان‌طور که سرش را به دیوار تکیه داده بود، نگاهش را به آسمان داد و زیر لب زمزمه کرد؛ «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین.»
دختر دریا
۲
دسته‌گل‌ها دسته‌دسته می‌روند از یادها گریه کن ای آسمان، در مرگِ طوفان‌زادها سخت گم‌نامید، اما ای شقایق‌سیرتان کیسه می‌دوزند با نام شما، شیادها با شما هستم که فردا کاسهٔ سرهایتان خشت می‌گردد برای عافیت‌آبادها غیر تکرار غریبی، هان! چه معنا کرده‌اید غربت خورشید را در آخرین خردادها با تمام خویش نالیدم چو ابری بی‌قرار گفتم ای باران که می‌کوبی به طبلِ بادها هان! بکوب اما به آن عاشق‌ترین عاشق بگو زنده‌ای، ای زنده‌تر از زندگی! در یادها مثل دریا ناله سر کن در شب طوفان و موج هیـچ چیز از ما نمی‌ماند مگر فریادها
باران
۲
جنگ، اگرچه برای ما اولش فقط یک «وظیفهٔ شرعی و ملی بود؛ اما یک فرهنگ شد. فرهنگی با آدم‌ها، دستور زبان و آداب مخصوص به خودش. آدم‌هایی که جور دیگری حرف می‌زدند، می‌دیدند و رفتار می‌کردند. ارزش‌ها در این فرهنگ جور دیگری بود، اما در بین همهٔ ارزش‌های عجیب این فرهنگ، گم‌نامی و «نیست» شدن، از همه عجیب‌تر بود.