با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
خداحافظ سالار

دانلود و خرید کتاب خداحافظ سالار

۴٫۸ از ۴۱۸ نظر
۴٫۸ از ۴۱۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب خداحافظ سالار  نوشته  حمید حسام  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب خداحافظ سالار

«خداحافظ سالار» خاطرات پروانه چراغ‌نوروزی؛ همسر سرلشکر شهید حاج حسین همدانی به قلم حمید حسام است. شروع داستان از سال ۱۳۹۰ است که شهید همدانی خانواده خود را در اوج بحران سوریه و سقوط دمشق، آگاهانه به آن شهر می‌برد. بعد از بازگشت به ایران زمانی که سوریه امن و بحران سقوط دمشق کم می‌شود، خانم چراغ‌نوروزی شروع به نوشتن خاطرات کودکی خود می‌کند و داستان به دهه ۴۰ برمی‌گردد. زندگی شهید همدانی پر بود از حادثه، مجروحیت، گمنامی و کارهای بزرگی که ناشناخته مانده‌است. بخشی از کتاب به خاطرات و نقش شهید همدانی در تاسیس سه لشکر سپاه در سال‌های دفاع مقدس و ماموریت‌های متعدد از جمله حضور وی در آفریقا و در نهایت دفاع از حرم اهل‌ بیت(ع) در سوریه می‌پردازد. همه این‌ها در کنار شنیدنی‌های قصه‌ی حرم و مقابله با تکفیری‌ها در این کتاب جمع شده‌است.
ebrahim
۱۳۹۸/۱۱/۱۶

بسیار عالی بود بعد از مطالعه این کتاب، تازه معنی جمله شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی رو فهمیدم که فرموده بودند '' باید شهید باشی تا شهید بشوی '' شهید همدانی یک عُمر تلاش و مجاهدت و فداکاری و ایثار کرد تا

- بیشتر
فطرس
۱۳۹۷/۰۶/۰۱

عالیییییییییی شهیدهمدانی همچنان قلب ها راتسخیرمیکند...

#انسان_بمانیم
۱۳۹۸/۱۱/۲۴

وقتی این کتاب رو شروع کردم هیچ تصوری از حاج حسین نداشتم، ولی بعدش نسبت به شخصیت فوق العادشون احساس خوشایندی داشتم شهادتشون از جمله بخش های حزن انگیزه! پیشنهاد ویژه برای مطالعه

🌸👧🌸
۱۳۹۷/۰۷/۲۵

زندگی حاج حسین آکنده از عطر کربلا بوده... همسرشون این عطر رو با ظرافت لای صفحات کتاب گذاشتن تا ما و شما هم بی نصیب نباشیم از این عشق پربرکت.

F313
۱۳۹۸/۱۲/۱۳

سردار شهید حاج حسین همدانی... . کسی که 40 سال برای این مملکت جنگید ، و در سالگرد 40 سالگی اش با شهادتش بازنشسته شد💔 . شهیدی که کاش زودتر میشناختمشون...هرچند من کی ام که بتونم شخصیت به این بزرگی رو بشناسم اصلا...اونم با

- بیشتر
hunter
۱۳۹۸/۱۱/۲۴

باید شهید باشی تا شهیدت کنند... گاهی آنقدر دلت برای شهادت می‌تپد که لحظه‌ای آرام نداری! کبوتر دلت بال می‌زند برای شهادت... پُر می‌شوی از احساس پریدن تا اوج رهایی... تا منتهای بی‌نهایت... اما باید از خود پرسید: آیا من شهید شده‌ام که

- بیشتر
عاشق شهدا
۱۳۹۷/۱۲/۲۶

خیلی عالی بود... ب شدت ازشخصیت این مردبزرگ خوشم اومد😍 عجب انسان بزرگواری! روح همه ی شهداشاد....

بیسیمچی
۱۳۹۸/۰۱/۲۳

یک کتاب عالیِ دیگه در زمینه خاطرات همسران شهدای مدافع حرم عالی...صمیمی...دوست داشتنی و....

فاطمه
۱۳۹۷/۰۶/۱۷

واقعا کتاب زیبا و قشنگیه. ارزش خوندن داره. حتما بخونید ، پشیمون نمیشید. فهمیدن اینکه آدمایی مثل شهید همدانی هنوز هستن و تا بحال بین ما بودن هم ، حس خیلی خوبی به ادم میده.

« امید »
۱۳۹۷/۰۸/۱۳

نگاه همسر شهید همراه با نکته سنجی های زیادی است اطلاعات خوبی از تحولات سوریه و ... را هم ارائه میده یک زندگی خوب با قابلیت الگوگیری زیاد

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵۱۰)
شمع افروخت و پروانه در آتش گُل کرد می‌توان سوخت اگر امر بفرماید عشق فاضل افضل
آیه
«حاج‌قاسم توی دمشق، صورت روی صورت شهید همدانی گذاشت و از او شفاعت خواست و این انگشتری را به من داد که به شما بدهم.»
خانم مونته لوکاست
محل نماز جمعه در استادیوم ورزشی بمباران شده بود. آن روز بیش از ۱۲۰ زن و بچه که روی سجادهٔ نماز نشسته بودند، قطعه‌قطعه شدند.
مهدی بخشی
رو کرد به دخترم زهرا گفت: «وقتی گره‌های بزرگ به کارتون افتاد، از خانم فاطمهٔ زهرا کمک بخواید. گره‌های کوچیک رو هم، از شهدا بخواید براتون باز کنن.»
hunter
حاج‌قاسم هم آخرین بار که سری به ما زد، وقتی داشت از اهمیت کار حسین برایمان می‌گفت، سربسته توضیح داد: «ما تو جنگ خودمون به معنی واقعی فرماندهی می‌کردیم، یه لشکر پشت سرمون بود. با توجه به وجود اونا، برنامه‌ریزی می‌کردیم و می‌جنگیدیم؛ اما تو سوریه قضیه خیلی متفاوته، فرماندهی که نیرو نداشته باشه و تو دیار غربت باشه فقط خدا از غربتش خبر داره.»
"Shfar"
کوله‌پشتی‌هایشان، عکس حاج‌قاسم سلیمانی را زده بودند. دیدن این‌همه شوروشعور، هر زائری را به عمق تاریخ می‌برد و با کاروان اسیران کربلا، همراه می‌کرد.
خانم مونته لوکاست
دلم برا جوونای مسلحی که فکر می‌کنن، در راه خدا و پیغمبر جهاد می‌کنن، می‌سوزه. با اینکه اسلحه دست گرفتن و از توی همین خونه‌ها ما رو می‌زنن، اما من راه برگشت رو براشون بسته نمی‌بینم. اونا ابزار و وسیله‌ان توی دست مفتی‌های وهابی که این فکر پلید رو تولید کردن. به همین دلیل همیشه به این پهلوون پنبه‌ها می‌گم مسلحین، نه تکفیری.
:)
مگر می‌شود دشمنانی این‌چنین وقیح را در نزدیکی حرم ناموس علی دید و یک‌جا نشست؟!
مهدی بخشی
با خودم مدام می‌گفتم: «امان از دل زینب، امان از... .» هربار که این جمله را تکرار می‌کردم، امید داشتم که این دیگر آخرین جمله‌ام باشد اما نمی‌شد! خواستم تا روی پا بلند شوم و به سمت ضریح خانمی که خیلی غریب بود، بِدوم امّا جان در تنم نداشتم. گنبد زخمی، از پشت پرده‌های اشک، نور به چشمانم می‌پاشید و مثل کهربا مرا به سمت حرم می‌کشید. به زحمت به آستانهٔ حرم نزدیک شدم.
مهدی بخشی
توی اتاق عمل به جراح‌ها اجازه نداد بیهوشش کنن. مبادا در حال بیهوشی اطلاعات مربوط به عملیات رو لو بده، بعد از عمل وقتی دید مردم رشت، برای عیادتش به‌زحمت می‌آن و می‌رن، گفت راضی به‌زحمت مردم نیستم. ببریدم اهواز
F313

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۰۳
شابک۹۷۸۶۰۰۷۴۷۲۴۶۰
تعداد صفحات۴۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۰۳
شابک۹۷۸۶۰۰۷۴۷۲۴۶۰