«قلب یخی» مجموعه ۵ داستان کوتاه از محمدباقر نقیزاده است.
او آرام و صبور بر تخته سنگ بزرگی نشسته بود و به غرش بادهای وحشی و خروش امواج افسارگسیخته گوش می داد. اشک های حلقه زده در چشمانش، یخ بسته بود. چه چیزی در فکرش می گذشت؛ هرچه که بود، آتشوار سرتاپایش را فرا گرفت و بند از زبانش باز کرد؛ با تمام وجود فریاد کشید: ((من یه دلقکم، من یه دلقکم.)) فریاد های بیامان او صخره های سترگ را به لرزه در می آورد. او آن قدر آن جمله را فریاد کشید تا آنکه از هوش رفت.
خانه او در خیابان اشرفی، کوچه هفدهم قرار داشت. او هرشب، ساعت ده، برای اجرای برنامه به سیرک پلنگ میرفت؛ او در پایان اجرایش در میان انبوه تشویق تماشاگران صحنه را ترک میکرد. زندگی هر روز او در مسیر سیرک تا خانهاش خلاصه شده بود. او هر شب سعی میکرد تا با اجراهای جذاب و متفاوتش، خنده بر لبهای تماشاگران بنشاند. او خندههایش را با خندههای مردم آمیخته بود؛ برق نگاهش را از شوق نگاههای مردم گرفتهبود وسرخی گونههایش را از گرمی تشویقهای مردم گرفته بود. رنگ شادی را به راحتی میتوان در هر تکه از زندگی او دید.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب قلب یخی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب