معرفی و دانلود کتاب همواره در بزنگاه به هم رسیده ایم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب همواره در بزنگاه به هم رسیده ایم

کتاب همواره در بزنگاه به هم رسیده ایم

نوع کتاب
۱.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
حمیدرضا نعیمی
انتشارات: 
انتشارات اریش
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب همواره در بزنگاه به هم رسیده ایم

«همواره در بزنگاه به هم رسیده‌ایم» مجموعه اشعار حمیدرضا نعیمی (-۱۳۵۳)، شاعر معاصر است.

رمزِ عجیبی است میانِ من و تو

همواره در بزنگاه به هم رسیده‌ایم

بر لبِ مرزهای معانی؛

آن‌جا که صلح قطعی است

و بودا با گلِ نیلوفری به لب

نانِ تازه پخش می‌کند،

موسا «اوستا» می‌خواند و عیسا «لَقَد خَلَقنا...»

تو همیشه بوی زرتشت داده‌ای،

پاکیزه و آراسته

گاه می‌اندیشم روحِ تو، روحِ سرکشِ سرخپوستی است سوار بر اسبِ کهَر

تو اغلب از رؤیاهای من پیشی...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب همواره در بزنگاه به هم رسیده ایم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابهمواره در بزنگاه به هم رسیده ایم
موضوعشعر نو، شعر معاصر
نویسندهحمیدرضا نعیمی
انتشاراتانتشارات اریش
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۷/۰۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۴۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۹۵۶۸۷۸۹
تعداد صفحه‌ها۸۰ صفحه
قیمت کتاب۵۰۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه هوای تازه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

سیّد جواد
۱۱
بودن یا نابودن... مسئله‌ی زیاد مهمی نیست!
سیّد جواد
۷
مرا در آغوشت جای ده این‌جا خواب را به هزاران شمشیر کشته‌اند. بگذار برهنه ببینمت چون درخت در پاییز بی‌ریا تکیده امّا استوار! مرا در آغوشت جای ده این‌جا تمامِ مهلت‌ها به پایان رسیده بی‌سبب بی‌شُکوه بی‌فریاد بی‌نگاه! بگذار برهنه ببینمت چون مرگ در خَلنگزار
سیّد جواد
۷
حسادت می‌کنم به دودِ سیگاری که حجم شُش‌های تو را تسخیر می‌کند! به جِرم تلخی که سرخی لبانِ تو را می‌مزد! حسادت می‌کنم به آیینه که تنهایی چشمانت را می‌رباید از تو بی‌آن‌که غارتش را دریافته باشی! به تمامیتِ تو حسادت می‌کنم که کسانی دیگر را از آن سهمی است! من حسودم بر حاسدانی که در رؤیاهایشان خنده‌ها و دندان‌های تو را مالکند!