
کتاب ققنوس
۴٫۵
(۲)
خواندن نظراتمعرفی کتاب ققنوس
حالا میفهمم چه اشتباهی کردم که محمود را با متر آدمهای زمینی اندازه میگرفتم. خواهش میکنم این کتاب را عصارۀ محمود ندانید؛ این کتاب صرفاً نیمنگاهی به عصر محمود است و اصلاً محمود در این کتاب خلاصه نمیشود. رفقای او دلشان میخواهد دهها و شاید صدها کتاب برایش بنویسند؛ روزی هم این کار را خواهند کرد...»
«ققنوس» قصههایی واقعی از دفتر زرّین زندگی سردار رشید اسلام، شهید سید محمود سبیلیان به قلم قاسم رفیعا است.
سردار شهید سید محمود سبیلیان فرزند احمد در سال ۱۳۳۸در کاشمر متولد شد. تحصیلات خود را تا پایان دوره دبیرستان در کاشمر سپری کرد و از همان اوایل انقلاب، مسائل مربوط به آن را دنبال میکرد و در جلسات متعدد که با دوستانش داشت به تفسیر قرآن میپرداخت.
او نقش بسزایی در جریان تظاهرات ضد رژیم طاغوت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی، از بنیانگذاران کمیته، جهاد سازندگی و سپاه پاسداران کاشمر شد. در سال ۱۳۵۸به عضویت سپاه درآمد و عضو شورای فرماندهی سپاه شد. در تاریخ ۴ اسفند سال ۱۳۶۲به عنوان مسئول واحد رزمی لشگر ۵ نصر در عملیات خیبر شرکت کرد و در جزیره مجنون مفقودالاثر شد. ۱۶ سال بعد از جنگ، گروه تفحص پیکر پاک او را پیدا کرد و با تشییعی باشکوه، در کنار آرامگاه شهید مدرس در کاشمر به خاک سپرده شد:
صدای زنها از اتاق بغلی به گوش میرسید؛ نمیدانستم اسمش را چه بگذارم؛ نه اضطراب بود، نه ترس و نه هیجان. چیزی بود میان همۀ اینها؛ نه، هیچ کدام از اینها نبود، ذوق خاص و دلهرهآوری مثل کشف ناشناختهای عجیب بود که من در آستانۀ کشف آن بودم.
هرگاه پردۀ اتاق تکان میخورد، ناخودآگاه خودم را جمع و جور میکردم و زیرچشمی، در را نگاه میکردم. از وقتی که حاج آقا خطبه را خوانده و رفته بود، هیچ کس به طرف اتاق من نیامده است. دوباره به آینۀ گوشۀ اتاق نگاهی میانداختم؛ هرگز فکر نمیکردم روزی این طور به خانۀ بخت بروم. اما این گونه رفتن، خواستۀ هر دوی ما بود؛ در این برهۀ عجیب جنگ و فشار اقتصادی و... فکر یک عروسی به سبک و سیاق آدمهای معمولی، ما را آزار میداد.
