کتاب غریبه ها بل بردن + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب غریبه ها

کتاب غریبه ها

معرفی کتاب غریبه ها

کتاب غریبه‌ها (خاطره‌نگاره‌ای از ازدواج) نوشته‌ی بل بردن با ترجمه‌ی سهراب صفا روایتی شخصی از شکل‌گیری، فروپاشی و پیامدهای یک زندگی مشترک است. نویسنده در این اثر از دل تجربه‌ی خود، از عشق، خیانت، طلاق و بازسازی زندگی در میانه‌ی همه‌گیری کووید-۱۹ می‌نویسد. انتشارات کلام آریایی آن را منتشر کرده است و متن کتاب میان روایت‌های خانوادگی، خاطرات کودکی، توصیف‌های دقیق از طبیعت و جزئیات روزمره‌ی زندگی در نوسان است. غریبه‌ها هم به رابطه‌ی زن و شوهر می‌پردازد هم به شبکه‌ای از روابط خانوادگی و دوستی که زیر فشار بحران دگرگون می‌شوند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب غریبه ها

کتاب غریبه‌ها با روایت اول‌شخص بل بردن آغاز می‌شود؛ جایی که نویسنده توضیح می‌دهد این متن داستان ازدواج او، پایان آن و آن چیزی است که پس از فروپاشی رخ داده است. در همان صفحات ابتدایی، یادداشت مترجم، سهراب صفا، نشان می‌دهد که این روایت فقط یک تجربه‌ی فردی نیست و با تجربه‌های عاطفی بسیاری از آدم‌ها در قطع ناگهانی رابطه و مواجهه با سکوت پس از آن هم‌صدا شده است. کتاب غریبه‌ها در فصل‌های پیوسته پیش می‌رود و میان اکنونِ نویسنده در مارتاز وینیارد و گذشته‌ی او در نیویورک، دوران کودکی، روابط خانوادگی و مسیر شغلی‌اش رفت‌وبرگشت دارد. در کتاب غریبه‌ها، فصل اول با تصویر بازگشت سالانه‌ی عقاب‌های ماهی‌گیر به لانه‌ای قدیمی شروع می‌شود؛ تصویری که به‌تدریج به استعاره‌ای برای بازگشت، تداوم و بعد گسست در زندگی مشترک تبدیل شده است. در ادامه، روایت به روزهای آغاز همه‌گیری کووید-۱۹، قرنطینه‌ی خانواده در جزیره، و لحظه‌ی دریافت یک پیام صوتی تلفنی می‌رسد که تعادل زندگی را برهم می‌زند. کتاب غریبه‌ها در فصل‌های بعدی، هم‌زمان با شرح جزئیات خیانت و ترک ناگهانی همسر، به گذشته‌ی دورتر می‌رود؛ به داستان پدر و مادر نویسنده، طلاق آن‌ها، ورود نامادری‌اش سوزان، و شکل‌گیری الگوی ذهنی او از ازدواج. این رفت‌وبرگشت‌ها ساختاری شبیه رشته‌ای از خاطرات به کتاب داده است که در آن، هر فصل بخشی از پازل عاطفی و خانوادگی نویسنده را کامل می‌کند. کتاب غریبه‌ها علاوه‌بر روایت بحران زناشویی، به نقش دوستان، خانواده، درمانگران و حتی همکاران در مواجهه با طلاق می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه یک تصمیم فردی، موجی از واکنش‌ها و قطع و وصل رابطه‌ها را در اطراف خود ایجاد می‌کند. نویسنده در این کتاب به‌تفصیل از تجربه‌ی قرنطینه، تنهایی در جزیره، تلاش برای محافظت از فرزندان، و هم‌زمان جست‌وجوی معنای تصمیم همسرش نوشته است؛ بدون آن‌که پاسخ‌های ساده یا قطعی ارائه کند.

خلاصه کتاب غریبه ها

کتاب غریبه‌ها روایت زنی پنجاه‌ساله است که در اوج همه‌گیری کووید-۱۹ همراه همسر و دو دخترش به خانه‌ای در مارتاز وینیارد پناه برده است. در ظاهر، خانواده در فضایی امن و منظم زندگی می‌کند؛ همسرش جیمز نقش پدر مراقب را دارد و نویسنده میان کار حقوقی، پیاده‌روی در جنگل و پیگیری اخبار همه‌گیری در رفت‌وآمد است. تعادل ظاهری با یک پیام صوتی تلفنی فرو می‌ریزد؛ مردی ناشناس خبر می‌دهد که شوهر بل با همسر او رابطه دارد. اعتراف جیمز، تلاش برای خودکشی معشوقه، و سپس تصمیم ناگهانی جیمز برای طلاق و ترک خانواده، محور اصلی کتاب غریبه‌ها را شکل می‌دهد. در ادامه، نویسنده از روزها و هفته‌های پس از این تصمیم می‌نویسد؛ از پنهان‌کردن حقیقت از فرزندان، تماس‌های بی‌پاسخ، تلاش برای فهمیدن دلایل، و احساس دیوانه‌شدن در انزوای قرنطینه. هم‌زمان، روایت به گذشته برمی‌گردد؛ به مرگ ناگهانی پدر، ازدواج‌های قبلی در خانواده، و شکل‌گیری تصویر او از عشق و تعهد. کتاب غریبه‌ها بیش از آن‌که به دنبال مقصر باشد، مسیر عبور از شوک، سوگ، خشم و بازتعریف خود پس از پایان یک ازدواج طولانی را دنبال کرده است.

چرا باید کتاب غریبه ها را بخوانیم؟

کتاب غریبه‌ها تصویری نزدیک و جزئی از تجربه‌ی فروپاشی یک رابطه‌ی طولانی ارائه می‌دهد؛ از لحظه‌ی کشف خیانت تا بازسازی تدریجی زندگی. این متن نشان می‌دهد سوگ عاطفی چگونه در بدن، عادت‌ها، روابط خانوادگی و حتی کار روزمره رسوب می‌کند و در عین حال، چگونه شبکه‌ی دوستی، خاطرات کودکی و نظم ساده‌ی زندگی می‌تواند به عبور از بحران کمک کند. خواندن آن کتاب فرصتی برای دیدن پیچیدگی احساسات در طلاق و ترک ناگهانی است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن کتاب غریبه‌ها به کسانی پیشنهاد می‌شود که با پایان رابطه، طلاق، خیانت یا قطع ناگهانی ارتباط دست‌وپنجه نرم کرده‌اند یا می‌خواهند این تجربه را عمیق‌تر بفهمند. همچنین به علاقه‌مندان به خاطره‌نویسی شخصی، روایت‌های خانوادگی و متن‌هایی که پیوند میان زندگی عاطفی، تاریخچه‌ی خانوادگی و شرایط اجتماعی را نشان می‌دهند پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب غریبه ها

«بعد از شام، جیمز از آشپزخانه بیرون رفت تا تماس کاری بگیرد. دخترها به نشیمن رفتند تا تلویزیون تماشا کنند. من تنها ماندم؛ ماهیتابه‌ها را خیساندم، ظرف‌ها را در ماشین گذاشتم، میز را پاک کردم. وقتی داشتم سطل را از آب و سرکه سفید برای تی‌کشیدن پر می‌کردم، موبایلم روی کانتر آشپزخانه شروع به زنگ‌زدن کرد؛ روشن و لرزان. شماره را نمی‌شناختم، پس گذاشتم به پیام‌گیر برود. وقتی گوشی پیام ضبط‌شده را اعلام کرد، سطل را زمین گذاشتم و دکمهٔ پخش را زدم. صدای یک مرد بود. جوان و عصبی به نظر می‌رسید. گفت: «می‌خوام با بل صحبت کنم.» مکث کرد. «متأسفم که باید اینو بگم، اما شوهرت با همسر من رابطه داره.» نام و شماره‌اش را داد. خشکم زد، سرم گیج رفت. کلمات معنا نداشتند. گوشی را در مشت گرفتم و دوباره دکمهٔ پخش را زدم تا برای بار دوم صدای آرام آن مرد را بشنوم. با خودم فکر کردم: «امکان نداره. حتماً اشتباهی شده. جیمز این را توضیح می‌دهد.» تی را به کابینت تکیه دادم و دنبالش رفتم. درست وقتی از پله‌ها پایین می‌رفتم، او از پله‌ها بالا می‌آمد. داشت دنبال من می‌گشت. مضطرب و نگران به نظر می‌رسید. دستش را پشت کمرم گذاشت و مرا به اتاق مهمان برد؛ همان اتاقی که فورتنایت در آن راه افتاده بود و بسته‌های خالی چدار بانی روی قالی افتاده بود. روی کاناپه نشست. من روی صندلی سمت راستش نشستم. مکثی طولانی کرد، انگار داشت افکارش را جمع می‌کرد، دنبال کلماتی می‌گشت که این ماجرا را محو کند. من هم همین را فکر می‌کردم، که او این ماجرا را از بین می‌برد. منتظر ماندم. هر دو دستم را گرفت، به جلو خم شد و مستقیم در چشم‌هایم نگاه کرد. گفت: «قسم می‌خورم این هیچ معنایی نداشت. تمام شده. من تو را دوست دارم و فقط تو را. خیلی متأسفم. خیلی خجالت می‌کشم.»»

نظرات کاربران

کاربر ۱۰۳۸۹۶۸۳
۱۴۰۵/۰۳/۰۳

برای کسانی که درگیر جدایی از رابطه هستند، به شدت پیشنهاد میشه. واقعا کتابش آرامش بخش بود برام و راهگشا. حتی اگر همه چیز خوب و خوش هست هم باز هم باید خوندش. کاش زودتر میخوندم این کتاب رو. کاش...

بریده‌هایی از کتاب

می‌دانم که می‌ترسیدم. نمی‌توانستم تصور کنم چگونه ممکن است دوباره به کسی اعتماد کنم. مسئله فقط اعتماد به وفاداری نبود؛ مسئله این بود که آیا می‌توانم به آنچه کسی به من نشان می‌دهد باور کنم یا نه، اینکه شاید درونش نسخهٔ دیگری از خودش را پنهان کرده باشد؛ کسی که من نمی‌توانم ببینم.
کاربر ۱۰۳۸۹۶۸۳
باید بلند می‌شدم، پرده‌ها را کنار می‌زدم، تختم را مرتب می‌کردم، لباس خوابم را عوض می‌کردم، ماشین ظرف‌شویی را خالی می‌کردم و شیر را به یخچال برمی‌گرداندم. همهٔ این کارها سخت به نظر می‌رسید، انگار داشتم در گل و لای حرکت می‌کردم.
نازنین صالحی راد
هنوز گاهی فکر می‌کنم شاید پردهٔ آخر نمایش در راه باشد، پایانی برای این داستان که در آن پاسخ خود را دریافت کنم. اما سال‌ها می‌گذرند و پاسخی نمی‌آید. فقط سکوت است.
کاربر ۹۰۸۳۴۵
هر شب در اتاق نشیمن، وقتی مشغول پازل بودم و روح آرام مادربزرگم کنارم نشسته بود، با خودم فکر می‌کردم: چه چیزی در زنان خانوادهٔ ما هست که چنین خیانت‌هایی را به سویشان جذب می‌کند؟ آیا همین اتفاق برای دخترهای من هم خواهد افتاد؟
کاربر ۹۰۸۳۴۵
همان اسمی که از وقتی جیمز رفته بود آزارم می‌داد، همان اسمی که روزی چند بار در گوگل جست‌وجویش می‌کردم و به عکس صورتش روی صفحه خیره می‌شدم، تلاش می‌کردم بفهمم چرا او را به جای من انتخاب کرده است.
نازنین صالحی راد
سرعت شروع رابطه‌مان و سرعت پایانش، سرعت رفتنش، مثل دو قابِ کتاب بودند که دو سر داستان را نگه داشته‌اند. هر دو ناگهانی بودند. هر دو مرا مبهوت و سرگردان گذاشتند. در هر دو موقعیت، او قاطع بود، مطمئن. هیچ منطقهٔ خاکستری‌ای وجود نداشت. کلید روشن شده بود، و بعد خاموش. او می‌خواست؛ او مرا می‌خواست. و بعد دیگر نمی‌خواست.
نازنین صالحی راد
بهترین راه برای کنار آمدن با هر نوع شکست عشقی این است که از دل آن عبور کنی، نه اینکه دورش بزنی. این برایم منطقی بود. فکر می‌کنم از کنار مرگ پدرم عبور کردم، بی‌آنکه بتوانم کاملاً آن را بفهمم یا با آن روبه‌رو شوم. اما در این حلقه‌های طولانی و تنهای پیاده‌روی، احساس می‌کردم واقعاً دارم از میان اندوهم عبور می‌کنم (از میان گل‌ولایش) روز به روز. با آن آشنا شدم. در جنگل فریاد می‌زدم. روی پیاده‌روهای خالی وینیارد هیون آشکارا گریه می‌کردم. وسط پیاده‌روی روی شن‌های سرد ساحل دراز می‌کشیدم، از شدت درد.
نازنین صالحی راد