
کتاب خدای من نه، خدای ما
معرفی کتاب خدای من نه، خدای ما
کتاب خدای من نه، خدای ما نوشتهی مریم کیا مجموعهای از متنهای کوتاه و مناجاتگونه دربارهی رابطهی انسان و خداست که نشر متخصصان آن را منتشر کرده است. نویسنده در این اثر با زبانی صمیمی و احساسی از تجربهی شخصی خود در عاشقی با خدا، ترس، بازگشت، دعا، غرور، آرزو و حس حضور الهی سخن گفته است. ساختار کتاب بر پایهی قطعههای پیوسته شکل گرفته که هرکدام از زاویهای تازه به گفتوگو با خدا نزدیک میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب خدای من نه، خدای ما
کتاب خدای من نه، خدای ما متنی یکدست و قطعهمحور است که در آن مریم کیا رابطهی انسان با خدا را در قالب مناجات، گفتوگوهای درونی و توصیفهای احساسی روایت کرده است. نویسنده در مقدمه توضیح داده است که این نوشتهها حاصل تجربهی شخصی او از «قرار عاشقی» با خداست و تأکید کرده است که درآمد کتاب صرف کمک به کودکان بیسرپرست میشود. همین نکته از ابتدا به متن حالوهوایی عاطفی و مسئولانه میدهد. در کتاب خدای من نه، خدای ما فصلها یا بخشهایی با عنوانهایی مانند «قرار عاشقی»، «مشکلات، هدیههای پنهان»، «همکلام با خدا»، «تفکر و آگاهی»، «ترس و بازگشت»، «عاشقی و نیاز»، «قلب و ضربان خدا»، «غرور و معنا»، «حس حضور و یگانگی» و «دانشگاه خدا» دیده میشود. هر بخش از چندین پاراگراف کوتاه تشکیل شده که در آنها نویسنده از زاویهی اولشخص با خدا حرف زده است؛ گاهی شکرگزاری کرده است، گاهی گلایه و سؤال آورده است و گاهی از شوق و دلتنگی نوشته است. کتاب خدای من نه، خدای ما در توصیف طبیعت، باران، آسمان، مه، دریا و عناصر روزمرهی زندگی از آنها بهعنوان نشانههایی از حضور خدا استفاده کرده است. نویسنده در متن بارها به مفاهیمی مانند بندگی، عبادت، ترس از دورشدن از خدا، نقش مشکلات در رشد انسان، آرزو و عمل، و نیز فاصلهگرفتن انسان از سادگی کودکی پرداخته است. لحن اثر اعترافگونه و صریح است و نویسنده تلاش کرده است احساسات متناقض انسان در مسیر ایمان، از ناامیدی تا امید و از غرور تا توبه را کنار هم نشان دهد.
خلاصه داستان خدای من نه، خدای ما
کتاب خدای من نه، خدای ما مجموعهای از مناجاتها و دلنوشتههاست که در آن نویسنده با خطابقراردادن خدا، تجربهی زیستن با حضور او را مرور کرده است. متن از جستوجوی «ناجی همیشه در دسترس» شروع میشود و بهتدریج به این ایده میرسد که خدا «خدای من» نیست، بلکه «خدای ما»ست و همهی انسانها در حسها و نیازهای عمیق خود مشترکاند. در قطعههای مختلف، نویسنده از قرارهای شبانه با خدا، لذت تماشای باران و طلوع، نقش مشکلات در رشد، ترس از روزهایی که یاد خدا فراموش میشود، و آرزوهایی که آغاز و پایانشان خداست سخن گفته است. متن بر پیوند میان تفکر، عمل، دعا، شکرگزاری و عشق الهی تأکید کرده است و نشان داده است که چگونه میتوان در دل زندگی روزمره، حضور خدا را لمس کرد.
چرا باید کتاب خدای من نه، خدای ما را بخوانیم؟
به خدای من نه، خدای ما میتوان بهعنوان دفترچهای از مناجاتهای امروزی نگاه کرد که احساسات متنوع انسان در برابر خدا را کنار هم نشان داده است. این اثر برای کسانی که درگیر سؤالها، دلتنگیها و شوقهای معنوی هستند فضایی برای همحسی فراهم کرده است و با تصویرکردن رابطهی شخصی با خدا، خواننده را به بازنگری در ترسها، آرزوها و نگاهش به مشکلات دعوت کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن خدای من نه، خدای ما به کسانی پیشنهاد میشود که به متنهای معنوی و مناجاتگونه علاقه دارند، درگیر تجربههای شخصی ایمان و تردید هستند یا دوست دارند در لحظههای خلوت و دعا، متنی احساسی و تأملبرانگیز همراه خود داشته باشند. همچنین به علاقهمندان قطعههای ادبی کوتاه پیشنهاد میشود. «ما انسانها هميشه در زندگی بهدنبال ناجی هميشه در دسترس هستیم؛ شاید روزهایی طولانی را برای بهدستآوردنش گذراندیم و هیچ نيافتیم. شاید هم یافتهايم اما گذر کردیم. هر چه هست و هر چه بوده دلمان کوک نیست و من معتقدم همه ما انسانها حسها و داراییهای مشترکی با هم داریم؛ پس سعی کردم در کتاب خدای من نه، خدای ما با زاویه دید مشترکی با هم به دنیا نگاه کنیم؛ شاید تجربه همیشگی ما شود و دیگر رهایش نکنیم... در برخی نقاط آرامش میگیرم؛ آنجا قرار عاشقی من با توست. حضورت در همهجا حس میشود اما دلم نقطهای خاص برای دلدادن به تو میخواهد؛ نقطهای که من باشم و تو و یک دنیا احساسی که میان من و توست. حسهایی که بینامونشانند اما قند دلم را آب میکنند؛ قندهایی به شیرینی گذشتن از زندگی و رسیدن به تو. چشمانم هوس دیدن تو را دارند و بیاختیار باز میشوند. بهسمت بالکن مثلثیشکل حرکت میکنم. طلوع خورشیدت را دارم. در را باز میکنم. عجب بویی در فضا پیچیده؛ چقدر عطر تو خوشبوست... قطعاً از پایان شب تا طلوع صبح ابرهایت برای پیچش این عطر در فضا باریدهاند... مخلوقاتت چه آرام و بیسروصدا انقلاب میکنند! عجب دنیای زیبایی برایمان ساختهای؛ ابرهایی که میتوانند ببارند بیصدا... اگر ساده به زندگی نگاهی کنیم و در لایههای عمیق مشکلات برویم و بعد گذر کنیم شاید بتوانیم به این نتیجه برسیم که چقدر خودمان پدیدآورنده آن مشکلات بودیم و چقدر آنها بزرگمان کردند و چقدر به ما آموختند و باز هم میگویم؛ ای کاش ظرفیتمان بزرگ شود بلکه قبولشان کنیم. هرچه برایت مینویسم بیشتر عاشقت میشوم. من با زبان دل برایت مینویسم. تو با چه زبانی با من حرف میزنی که هر لحظه مجنونترت هستم؟!»
حجم
۲۹۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۰ صفحه
حجم
۲۹۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۰ صفحه