
کتاب دنیای گلبرگ سپید
معرفی کتاب دنیای گلبرگ سپید
کتاب دنیای گلبرگ سپید نوشتهی سارا مرتضوی داستانی فانتزی برای گروه سنی ج است که انتشارات ادب امروز آن را منتشر کرده است. این کتاب فصل دوم مجموعهی دنیای جادویی بهشمار میآید و ماجراهای تازهی بهار و نوروز را در سفری دیگر به دنیاهای عجیب دنبال میکند. در این قسمت شخصیتها از دنیای رنگیرنگی به سرزمینی تازه با ساکنان حیوانی و مهربان قدم میگذارند و در بازیها و ماجراهای مختلف شرکت میکنند. فضای داستان پر از رنگ، دوستی، همکاری و کشف چیزهای تازه است و در خلال ماجراها نکتههای آموزشی سادهای دربارهی طبیعت، رنگها و رفتارهای درست به چشم میخورد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دنیای گلبرگ سپید
کتاب دنیای گلبرگ سپید دومین ماجرا از مجموعهی دنیای جادویی است که سارا مرتضوی در آن دوباره سراغ دو شخصیت آشنا یعنی بهار و نوروز رفته است. در ابتدای داستان نویسنده خود را معرفی کرده است و از رؤیای دیدن دنیاهای جادویی میگوید و توضیح داده است که در سالن جادوییای با هزار در، هر در به دنیایی تازه باز میشود و اینبار نوبت دنیای گلبرگ سپید است. در این کتاب بهار و نوروز بعد از گذشت یک سال از سفر قبلیشان دوباره از طریق نوری رنگی از سقف اتاق به دنیایی دیگر کشیده میشوند و اینبار در شهری پر از حیوانات دوپا و سخنگو فرود میآیند. کتاب دنیای گلبرگ سپید در چند فصل پیوسته پیش میرود و هر فصل روی یک ماجرای مشخص تمرکز دارد؛ از آشنایی با شهروندان دنیای گلبرگ سپید مثل شکرخنده، پشمالو و ناقلا تا سفر با قطار به دنیای رنگیرنگی و شرکت در دو بازی اصلی. در بخشهای میانی کتاب دنیای گلبرگ سپید مسابقهی آببازی و رنگبازی روایت شده است که در آنها بچهها و حیوانات باید با همکاری هم آکواریومی پر از گلدفیش را از خطر نجات دهند و کلبهای کوچک را با ترکیب رنگها به خانهای ششرنگ برای آلبالوک تبدیل کنند. در فصلهای پایانی کتاب دنیای گلبرگ سپید گفتوگوهای صمیمی با خانم گردوکان و دیگر شخصیتها نشان میدهد که هرکدام از بچهها از این بازیها چه چیزی دربارهی همکاری، اعتماد، دوستی و غلبه بر ترس یاد گرفتهاند و در نهایت بهار و نوروز با قول بازگشت دوباره به دنیای خود برمیگردند.
خلاصه کتاب دنیای گلبرگ سپید
در دنیای گلبرگ سپید بهار و نوروز یک سال بعد از سفرشان به دنیای رنگیرنگی دوباره وارد ماجرایی تازه میشوند. آرزوی باز شدن درِ دنیای جادویی باعث میشود نوری آبی و قرمز از سقف بتابد و آنها را به پارکی پر از حیوانات سخنگو ببرد. در این دنیا با شیر قهوهای مهربانی به نام شکرخنده، شیر دیگری به نام پشمالو و برهای بازیگوش به نام ناقلا آشنا میشوند و میفهمند قرار است بین دنیای گلبرگ سپید و دنیای رنگیرنگی بازی مشترکی برگزار شود. دو بازی اصلی کتاب آببازی و رنگبازی است که در آنها شخصیتها باید با تقسیم کار، پیدا کردن راهحل و استفاده از تواناییهای مختلف کنار هم آکواریوم ماهیها را پر از آب نگه دارند و کلبهای سفید را با ترکیب رنگها به خانهای ششرنگ تبدیل کنند. در پایان هر ماجرا بچهها دربارهی چیزهایی که یاد گرفتهاند حرف میزنند؛ از همکاری و اعتماد تا شناخت ترسهای الکی و ارزش دوستی.
چرا باید کتاب دنیای گلبرگ سپید را بخوانیم؟
این کتاب با ماجرایی پرتحرک و شخصیتهای حیوانی دوستداشتنی نشان داده است که همکاری، تقسیم کار و اعتماد چطور میتواند یک مشکل سخت را به بازیای لذتبخش تبدیل کند. در خلال داستان مفاهیم سادهای مثل تبخیر آب، آکواریوم، گلدفیش و ترکیب رنگها توضیح داده شده است و هر فصل با گفتوگوهایی تمام میشود که به جمعبندی تجربهها و احساسات شخصیتها کمک میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کودکان گروه سنی ج که به داستانهای فانتزی، حیوانات سخنگو و دنیاهای جادویی علاقهمند هستند پیشنهاد میشود. همچنین به والدین و مربیانی پیشنهاد میشود که بهدنبال متنی داستانی برای صحبتکردن دربارهی همکاری، دوستی، شجاعت و یادگیری از بازیها هستند. «سلام. من سارا هستم. نویسندهی دنیاهای جادویی. جادویی رو ببینم پس یه روز چشمام رو بستم و خودم رو توی سالن جادویی دیدم. در اونجا هزار در وجود داشت که هر کدوم به یه دنیای جادویی باز میشد. پس من شما هم مثل من میبینین درسته؟ فصل اول. بهار و نوروز وارد دنیای جادویی رنگیرنگی شدن و اینبار یکی دیگه از دنیاها رو میبینیم. تا هزار تا دنیا همراه من باشین. یادتون نره نقاشیها رو جادویی رنگ کنین. درختان شکوفه داده بودن و از شاخههای خشک برگهای سبز رشد میکرد. یه سال از اتفاقی که در دنیای رنگیرنگی افتاده گذشته بود. نوروز هر روز و شب به کمد نگاه میکرد تا در دنیای جادویی دوباره باز بشه و دوستاش رو ببینه. بالاخره به آرزوش رسید و اون شب… هوا گرم بود. من در حالیکه روی زمین دراز کشیده بودم و به دنیای رنگیرنگی فکر میکردم به نوروز که کتابش رو جلوی صورتش گرفته بود ولی چشماش خیره به گوشهی صفحه بود گفتم: - داداشی! دلم هوای نصیحتهای خانم گردوکان رو کرده. دلم برای آقای موزجمند با اون چهرهی مهربونش تنگ شده. نوروز آهی کشید. روبهروی من نشست و به کمد تکیه داد و گفت: - منم همینطور آجی بهار. خیلی دوست دارم که برگردم. دلم میخواد باز هم اونها رو ببینم. یعنی میشه باز بریم اونجا؟ ما تو این یه سال یه عالمه کار خوب کردیم!»
حجم
۷۳۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۷ صفحه
حجم
۷۳۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۷ صفحه