
کتاب یک روز مانده تا چهل سالگی ام
معرفی کتاب یک روز مانده تا چهل سالگی ام
کتاب یک روز مانده تا چهل سالگیام نوشتهی مهسا حسینی (ایرانا) روایتی احساسی از زنی است که در آستانهی چهلسالگی به سفر، تنهایی و بازنگری در گذشتهی خود پناه میبرد. این رمان که نشر داروگ آن را منتشر کرده است در فضایی آرام کنار دریا و در جزیرهای دور میگذرد و از خلال گفتوگوها، خاطرهها و تکگوییهای درونی، به تجربهی زن بودن، مادر بودن و جستوجوی خویشتن میپردازد. نویسنده با تمرکز بر یک شب و یک تولد، داستان آشنایی دو غریبه را روایت کرده است که هر دو در آستانهی تولد خود قرار دارند و در سکوت و گفتوگو، زخمها و رؤیاهایشان را آشکار میکنند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب یک روز مانده تا چهل سالگی ام
کتاب یک روز مانده تا چهل سالگیام داستان زنی به نام الیزابت است که در آستانهی چهلسالگی، آخرین روز سیونهسالگی خود را در جزیرهای دور و کنار دریا میگذراند. مهسا حسینی در این رمان با تمرکز بر یک بازهی زمانی کوتاه، جهان درونی زنی تنها را نشان داده است که میان گذشتهی پر از تردید و ترس و آیندهای نامعلوم ایستاده و میکوشد معنای تازهای برای زندگیاش پیدا کند. فضای اصلی داستان ساحل، دریا، جزیره و کافهای ساحلی است که در آن صداهای موج، موسیقی، رقص و سکوت در هم تنیده شدهاند. در کتاب یک روز مانده تا چهل سالگیام آشنایی الیزابت با مردی به نام الکس، نقطهی عطف روایت است. هر دو فردا تولد دارند و این همزمانی، بهانهای میشود برای گفتوگو دربارهی سن، خاطرات عشق، استقلال، تنهایی، مادر بودن و معنای دوباره متولدشدن. رمان از زاویهی دید اولشخص پیش میرود و بخش زیادی از متن را مونولوگهای درونی، یادآوریها و توصیفهای حسی از دریا، فلامینگوها، نیلوفرهای مرداب و جزیره تشکیل میدهد. کتاب یک روز مانده تا چهل سالگیام در لابهلای روایت سفر، به رابطهی الیزابت با پسرش دانیل، فاصلهی یکساله از او، و کشمکش میان نقش مادری و «خودِ فردی» پرداخته است. شعرها و قطعههای شاعرانهی درون متن، مانند بخشهای مربوط به فلامینگوها و نیلوفرهای مرداب، لایهی عاطفی داستان را پررنگتر کردهاند و نشان میدهند که قهرمان داستان چگونه از دل رنجها، به پذیرش خود و امکان شروعی تازه نزدیک میشود.
خلاصه داستان یک روز مانده تا چهل سالگی ام
در کتاب یک روز مانده تا چهل سالگیام الیزابت، زنی در آستانهی چهلسالگی، تصمیم میگیرد آخرین روز سیونهسالگیاش را در جزیرهای دور و کنار دریا بگذراند. او در تنهاییاش به چروکهای تازهی صورت، ترس از پیری، سالهای از دسترفته، رابطههای گذشته و فاصله از پسرش دانیل فکر میکند و میان نقش مادری و نیاز به بازگشت به خویشتن، در رفتوآمد است. آشنایی تصادفی او با مردی به نام الکس که او هم فردا تولد دارد، مسیر این روز را تغییر میدهد. آنها کنار دریا قدم میزنند، در کافه مینشینند، میرقصند و از فلامینگوها، نیلوفرهای مرداب، شازده کوچولو، عشقهای قدیمی و زخمهای پنهان حرف میزنند. در این مواجهه، الیزابت بهتدریج استقلال سختگیرانهاش را زیر سؤال میبرد، از تنهاییاش حرف میزند و به این فکر میرسد که چهلسالگی میتواند نه پایان، که آغاز نوعی تولد دوباره باشد.
چرا باید کتاب یک روز مانده تا چهل سالگی ام را بخوانیم؟
کتاب یک روز مانده تا چهل سالگیام تجربهی ایستادن بر مرز یک سن نمادین را از درون ذهن قهرمانش نشان میدهد؛ جایی که ترس از پیری، دلتنگی برای فرزند، خاطرهی عشق و میل به آزادی در هم تنیده شدهاند. این رمان برای همراهشدن با یک شب طولانی کنار دریا، لمس تنهایی، و فکرکردن به معنای «تولد دوباره» در میانهی زندگی، متنی سرشار از تصویر و احساس فراهم کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب یک روز مانده تا چهل سالگیام به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای احساسی دربارهی تنهایی، سفر، خودشناسی و بحرانهای میانهی زندگی علاقهمند هستند، بهویژه کسانی که تجربهی مادر بودن، جدایی، یا بازنگری در مسیر زندگی را از سر گذراندهاند یا در آستانهی تغییرات مهم شخصی قرار دارند.
حجم
۱۰۰۹٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
حجم
۱۰۰۹٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه