
کتاب دختران استیل واتر
معرفی کتاب دختران استیل واتر
کتاب دختران استیل واتر نوشتهی مینکا کنت داستانی معاصر با حالوهوای تعلیقآمیز و پر از تنش روانی است که نشر سورتمه آن را منتشر کرده است. عهدیهی قاسمی این اثر را به فارسی ترجمه کرده و متن فارسی کتاب فضای سرد، پراضطراب و درعینحال عاطفی داستان را منتقل کرده است. روایت کتاب میان دو جهان متفاوت در رفتوآمد است: کلبهای دورافتاده در دل جنگل استیلواتر و زندگی شهری یک زوج در نیویورک. دختران استیل واتر با تمرکز بر روابط خانوادگی، رازهای پنهان و ترس از دستدادن، خواننده را وارد فضایی میکند که در آن امنیت، چیزی قطعی و تضمینشده نیست. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دختران استیل واتر
کتاب دختران استیل واتر اثری از مینکا کنت است که با ترجمهی عهدیهی قاسمی منتشر شده و در آن دو خط روایی موازی شکل گرفته است؛ یکی در دل جنگل استیلواتر و دیگری در فضای شهری نیویورک. کتاب دختران استیل واتر در فصلهای متعدد و کوتاه پیش میرود و هر فصل با نام راویاش مشخص شده است؛ فصلهایی با عنوانهایی مثل «رن»، «سیج»، «نیکولت» و «دن» که نشان میدهد روایت میان چند شخصیت جابهجا میشود و همین ساختار، ضرباهنگی تند و پرکشش به متن داده است. در کتاب دختران استیل واتر بخشهایی از داستان در کلبهای سرد و منزوی میگذرد؛ جایی که رن و سیج بعد از ناپدیدشدن مادر و خواهر کوچکترشان، در دل زمستان سخت، با گرسنگی، ترس و تنهایی دستوپنجه نرم میکنند. در فصلهای دیگر، نیکولت در نیویورک با زندگی زناشوییاش، رؤیای مادرشدن و سوءظن نسبت به شوهرش برانت روبهرو است؛ عکاسی مشهور که نمایشگاه تازهاش در موزهی بلهاوس برگزار شده و گذشته و حالش پر از ابهام است. کتاب دختران استیل واتر در لابهلای این دو فضا، به موضوعاتی مثل امنیت، کنترل، وابستگی عاطفی، ترس از رهاشدن، و مرز میان محافظت و زندانیکردن پرداخته است. توصیفهای دقیق از سرما، گرسنگی، بدن خسته، خانهی گرم اما ناامن، و شهر پرزرقوبرق اما تهدیدآمیز، فضای کلی کتاب را میسازد و بهتدریج نشان میدهد که هر دو جهان، زیر سطح ظاهریشان، چیزی نگرانکننده پنهان کردهاند.
خلاصه داستان دختران استیل واتر
در کتاب دختران استیل واتر داستان در دو خط اصلی پیش میرود. در یکی از این خطها، رن در کلبهای دورافتاده در جنگل استیلواتر همراه خواهرش سیج، بعد از ناپدیدشدن مادر و خواهر کوچکش ایوی، تلاش میکند زنده بماند. سرمای استخوانسوز، کمبود آذوقه، مرگ تدریجی مرغها و ردپای ناشناس در برف، فضای ترس و ناامنی را تشدید کرده است. رن میان وفاداری به هشدارهای مادر و وسوسهی عبور از جنگل برای نجات خود و سیج گرفتار شده است. در خط دیگر کتاب دختران استیل واتر، نیکولت در نیویورک با زندگی زناشوییاش درگیر است؛ زنی که بعد از عمل جراحی، توانایی بچهدارشدن را از دست داده و حالا میان حس گناه، رؤیای مادرشدن و شک به شوهرش برانت سرگردان است. نمایشگاه بزرگ برانت، زن مرموزی به نام کلارا، عکسی پنهان از یک دختربچه و فاصلهی عاطفی روبهافزایش میان آنها، نیکولت را به این سؤال میرساند که چه چیزی در زندگی مشترکشان پنهان مانده است.
چرا باید کتاب دختران استیل واتر را بخوانیم؟
کتاب دختران استیل واتر با کنارهمگذاشتن دو جهان ظاهراً بیربط، تنش روانی را بهتدریج بالا میبرد و خواننده را در تعلیق نگه میگذارد. این کتاب برای کسانی که به داستانهایی دربارهی روابط پیچیدهی خانوادگی، رازهای پنهان، بقا در شرایط سخت و تردید نسبت به نزدیکترین آدمها علاقهمند هستند، تجربهای پرکشمکش و پر از جزئیات حسی فراهم کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن دختران استیل واتر به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای معاصر پرتعلیق، روایتهای چندصدایی، و فضاهای سرد و پراضطراب علاقه دارند. همچنین به مخاطبانی که موضوعاتی مثل زندگی زناشویی، مادرشدن، تنهایی، و بقا در انزوا برایشان جذاب است میتواند مناسب باشد. «شصت و سه روز از رفتن مامان گذشته است. گچ را روی تخته سیاه میکشم، روی تقویم بیست و یکم نوامبر را ضربدر میزنم. پنجشنبهی هفتهی آینده ایوی سهساله خواهد شد – خدا میداند الان کجاست. لبخند کجوکوله، موهای فرفری طلایی و زانوهای تپلش را در ذهنم تجسم میکنم و تنها برای لحظهای لبخند روی لبانم نقش میبندد. وقتی انگشتانتان از سرما قندیل بسته باشد و از شدت گرسنگی دل و رودهتان به هم بپیچد و پلکهایتان آنقدر سنگین شوند که قدرت دیدتان را از دست بدهید؛ آن وقت دیگر رمقی برای خندیدن ندارید. با اینکه سیج الان هجده سال دارد و دیگر از سن عروسکبازیاش گذشته اما عادت کرده با عروسکی که برای تولد ایوی درست کردهام بازی کند. شاید همانطور که مامان او را در آغوش میکشید و تکان میداد حالا او هم با در آغوشگرفتن و تکاندادن عروسک آرام میگیرد. من به آرامش نیازی ندارم. فقط میخواهم زنده بمانم. هر شب کلبه سردتر میشود. نوبتی بیدار میشویم تا آتش را روشن نگه داریم. دیشب سیج فراموش کرد و آنقدر از شدت سرما لرز به تنم افتاده بود که به زحمت از تخت بلند شدم و وقتی بالاخره در تاریکی کبریتها را پیدا کردم از دهانم بخار بلند میشد. هرگز چنین سرمایی را تجربه نکرده بودم. تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود و فکر میکردم استخوانهایم خرد میشوند. امشب باد زوزه میکشد و سیج تخممرغهای صبحانه را روی صدای ترقوتروق آتش آماده میکند. آن عروسک کهنه با چشمان دکمهای بیروح روی صندلی جا خوش کرده و چشمبهراه است. ما هر روز و هر شب... چشمبهراهیم.»
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه