
کتاب ماهور
معرفی کتاب ماهور
کتاب ماهور نوشتهی علی راکی مجموعهای از داستانهای کوتاه است که نشر شالگردن آن را منتشر کرده است. این کتاب در چند روایت مستقل اما همخانواده، به زندگی روزمره، روابط خانوادگی، دوستی، عشق، خشونت شهری، سربازی و کار اداری پرداخته است. شخصیتها اغلب در شهرهای امروز ایران، در موقعیتهای بهظاهر عادی قرار دارند اما در دل همین موقعیتها با انتخابهای اخلاقی، احساس گناه، فقدان، تبعیض و امید روبهرو میشوند. لحن داستانها بین طنز تلخ، روایت احساسی و نگاه انتقادی در نوسان است و از فضای محضر، پادگان، بیمارستان، کوچههای داغ اهواز و خانههای معمولی طبقهی متوسط عبور میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ماهور
کتاب ماهور مجموعهای از چند داستان کوتاه علی راکی است که هرکدام برشی از زندگی آدمهای معمولی در موقعیتهای نهچندان معمولی را نشان میدهد. در این کتاب از محضر شلوغ و بحث بر سر چند صد هزار تومان تا کوچههای تاریک و زورگیری با چاقو، از حیاط پادگان و تشییع دو سرباز تا خانههای پرتنش خانوادگی و اتاقهای خلوت نویسندگان سرگردان، صحنههای متنوعی کنار هم قرار گرفتهاند. کتاب ماهور در هر داستان روی جزئیات فضا و گفتوگوها مکث کرده است تا تضاد میان ظاهر آرام زندگی و فشارهای پنهان زیر پوست شهر را نشان دهد. در کتاب ماهور هر داستان جهان مستقل خودش را دارد اما مضمونهایی مثل احساس گناه، مسئولیت، دوستی، عشق دیرسال، تبعیض مذهبی، خشونت شهری، بحران مالی و دغدغهی نوشتن در آنها تکرار میشود. داستانی مثل روح سرگردان از یک زورگیری ساده شروع میشود و به اتاق عمل، گزارش پلیس و خستگی تکراری مأموران میرسد. در داستان ماهور، مرگ دو سرباز و تفاوت آیینهای مذهبی، گفتوگوی سرباز جوان و سرهنگ را شکل داده است. در بخشهای پایانی کتاب ماهور، خودِ نوشتن، سختی چاپ کتاب، فشار اقتصادی و جملهی فکر نون باش بهعنوان صدای غالب نسل بزرگتر، به موضوع اصلی تبدیل شده است و شخصیت نویسنده میان رؤیای ادبی و واقعیت معیشت در رفتوآمد است.
خلاصه داستان ماهور
کتاب ماهور چند روایت کوتاه را کنار هم قرار داده است که در آنها آدمها در لحظههای بهظاهر کوچک، با تصمیمهای بزرگ روبهرو میشوند. در داستان تفنگ بادی یک تفریح ساده به مرگ دو گنجشک و احساس سنگین گناه ختم میشود. در اسم، فامیل، امضاء یک اشتباه خندهدار اداری، پشت خندهی کارمندان، تنهایی مشتری را پنهان میکند. روح سرگردان از تجربهی زورگیری و زخمیشدن علی شروع میشود و به بیمارستان، گزارش پلیس و بیتفاوتی ساختاری میرسد. در داستان جام می و خون دل، نامهی عاشقانهی پیرمرد مرده، سالهای طولانی وفاداری و دلتنگی را آشکار میکند. داستان ماهور به مرگ دو سرباز و مسئلهی اقلیت مذهبی میپردازد و این سؤال را پیش میکشد که ایمان و اخلاق را باید در شناسنامه سنجید یا در رفتار. در بخشهای پایانی، راوی نویسنده با فشار خانواده برای تأمین معاش، سختی چاپ کتاب و وسوسهی رهاکردن نوشتن دستوپنجه نرم میکند و در نهایت نویسندگی را رسالت شخصی خود میبیند.
چرا باید کتاب ماهور را بخوانیم؟
کتاب ماهور با چند داستان کوتاه، تجربههای آشنا اما کمتر گفتهشدهی زندگی شهری را کنار هم قرار داده است؛ از زورگیری و بیمارستان تا محضر، پادگان، خانهی پرتنش و اتاق نویسنده. این کتاب نشان میدهد چطور یک اشتباه کوچک، یک امضا، یک تار مو یا یک تصمیم مالی میتواند زندگی شخصیتها را عوض کند و خواننده را به فکر درمورد اخلاق، مسئولیت و معنای وفاداری میاندازد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب ماهور به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه شهری، روایتهای واقعگرایانه از طبقهی متوسط، موضوعاتی مثل سربازی، خشونت خیابانی، تبعیض مذهبی، روابط خانوادگی و دغدغهی نوشتن علاقهمند هستند و دوست دارند در قالب داستان، با این فضاها و تنشها روبهرو شوند. «تفنگ بادی را از جعبهاش درآوردم. مهران از دستم قاپیدش و کمی براندازش کرد و گفت: - گاموی کالیبر پنجونیم. اصل اصله. میبینی داداش این هم ارمش. و بعد چند ساچمه برداشت و توی حیاط رفت و بدون هدف به سمت شاخ و برگهای درخت کنار شلیک کرد. به داخل که آمد گفت: حرف نداره. خیلی هم خوش دسته لامصب. من چیزی نگفتم فقط تفنگ را از دستش گرفتم و سر جایش داخل کاور قرار دادم. فردای آن روز وقتی از خواب بیدار شدم آفتاب تازه داشت طلوع میکرد. برای قضاءحاجت به داخل حیاط رفتم. ذرات طلاییرنگ نور خورشید آهستهآهسته به تن سبز برگهای درخت کنار حیاطمان برخورد میکرد. درخت که رد شدم چشمم به دو جسم خونآلود گنجشک افتاد که پای درخت جان داده بودند. ... صدای موسیقی را بالاتر برد و زیر لب به همراه صدای آواز استاد شجریان زمزمه میکرد: جام می و خون دل هریک به کسی دادند در دایرهی قسمت اوضاع چنین باشد به سمت آینهی روشویی رفت. نگاهی انداخت به آینهای که روراستتر از همیشه بود. بسمالهی گفت و ژیلت را کنار پازلفی راستش گذاشت. مکثی کرد. صورتش را نزدیکتر برد. انگار در عمق آینه بهدنبال چیز دیگری میگشت. دستش را پایین آورد و صورتش را عقب برد و باز کمی جلوتر رفت. به برداشت چشمهایش اعتماد نکرد و دوباره نزدیک آینه شد. انگار چشماش توانایی تشخیص نداشت. با دقت بیشتری نگاه کرد. حلقهی پلکهایش را تنگتر کرد. آره خودش بود؛ تنها بازماندهی کولهبار خاطرات جوانی که بارها و بارها بهار و زمستان را لمس کرده، گرما و سرمای زیادی کشیده و باز خودش را در این برف حجیم و سنگین هیاهو مقاوم نگه داشته بود."
حجم
۵۰۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۸۶ صفحه
حجم
۵۰۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۸۶ صفحه