
کتاب امیکا و تجربه های زمین زادگان
معرفی کتاب امیکا و تجربه های زمین زادگان
کتاب امیکا و تجربههای زمینزادگان نوشتهی امیرحسین کاوه داستانی نمادین دربارهی سفری کیهانی و زمینی است که نشر گروه مطالعات اندیشهورزان آریا آن را منتشر کرده است. در این کتاب، موجودی به نام امیکا از آسمان چهارم به زمین میآید و در برخورد با عناصر و پدیدههای مختلف، با جهان انسانها و احساسات و انتخابهایشان آشنا میشود. روایت، ترکیبی از خیال، گفتوگوهای شاعرانه و تأملهای فلسفی دربارهی عشق، زمان، تجربه و سرنوشت است و در قالب فصلهای کوتاه و پیوسته پیش میرود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب امیکا و تجربه های زمین زادگان
کتاب امیکا و تجربههای زمینزادگان سفری داستانی است که در آن امیرحسین کاوه از زاویهی دید موجودی آسمانی، جهان زمین و زمینزادگان را تماشا کرده است. امیکا از «فضای بیکران» و آسمان چهارم به زمین میآید و در برخورد با آب، خاک، باد، آتش، جنگل، دریا، عدد، زمان، رنگها و انسانها، لایههای مختلف زندگی زمینی را تجربه میکند. این کتاب در قالب فصلهای متعدد و کوتاه نوشته شده که هرکدام بر یک مواجهه و یک «تجربه» تازه تمرکز دارد؛ از دیدار با رودخانه و باد و مترسک و کلاغ گرفته تا گفتوگو با آتش، نور، اعداد، حق انتخاب، سفر و دریا. در کتاب امیکا و تجربههای زمینزادگان هر عنصر طبیعی و هر مفهوم抽象، شخصیتی مستقل دارد که با امیکا حرف میزند و خود را معرفی میکند. آب خود را «مایهی حیات» مینامد، آتش از «سرمستی و جوش و خروش» میگوید، باد خود را جهانگرد میداند، خاک از بازگشت همه به خود سخن میگوید و عدد و زمان، نظم پنهان جهان را نشان میدهند. در میانهی این سفر، امیکا با دختری زمینی به نام سورا روبهرو میشود و برای نخستینبار عشق، دلباختگی، انتظار و رنج عهدشکنی را لمس میکند. کتاب امیکا و تجربههای زمینزادگان با زبانی آمیخته به تصویر، تمثیل و جملات کوتاه، مفاهیمی مثل تجربهآموزی، خواندن، حق انتخاب، بیم و امید، صلح و جنگ، و نسبت انسان با جهان را در قالب ماجراهای پیدرپی طرح کرده است و در هر فصل، یک پرسش تازه پیش روی امیکا و خواننده میگذارد.
خلاصه داستان امیکا و تجربه های زمین زادگان
امیکا و تجربههای زمینزادگان داستان موجودی آسمانی است که برای شناخت زمینزادگان به زمین میآید و درمییابد که برای ماندن در این جهان باید «بهدنبال تجربه» باشد. او با رودخانه، خاک، باد، آتش، جالیز، مترسک، کلاغ، جنگل، نور، رنگها، زمان، اعداد، حق انتخاب، سفر، دریا و کشتی نوح روبهرو میشود و هر بار بخشی از حقیقت زندگی زمینی را میشناسد؛ از جاذبه و سنگینی و غرور تا ترس و دروغ و مترسکهای ذهنی، از آتش و عشق تا دل، ذکر، امید و بیم. در میانهی راه، دیدار با دختری به نام سورا، امیکا را با عشق، انتظار، دلباختگی و رنج خلف وعده آشنا میکند و او کمکم میفهمد که زندگی زمینزادگان در چهارراه انتخاب، حادثه، جنگ، صلح و رؤیای آغوشهای واقعی میگذرد.
چرا باید کتاب امیکا و تجربه های زمین زادگان را بخوانیم؟
امیکا و تجربههای زمینزادگان با تبدیل عناصر طبیعت و مفاهیم抽象 به شخصیتهای زنده، امکان نگاهکردن دوباره به چیزهای آشنا را فراهم کرده است. این کتاب از خلال گفتوگوهای کوتاه و تمثیلی، موضوعاتی مثل تجربه، خواندن، حق انتخاب، عشق، ترس، امید، جنگ و صلح را در قالب یک سفر پیوسته طرح کرده و خواننده را به تأمل دربارهی زندگی روزمره، احساسات و تصمیمهایش دعوت کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
امیکا و تجربههای زمینزادگان به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای تمثیلی و شخصیتبخشی به عناصر طبیعت علاقهمند هستند، به مفاهیم فلسفی و معنوی مثل تجربه، انتخاب، عشق و زمان فکر میکنند و دوست دارند این موضوعات را در قالب روایتی خیالپردازانه و فصلهای کوتاه دنبال کنند. «امیکا» از وقتی از فضای بی کران به زمین آمده بوده حالت سرگیجه و دلهره راه شنیده بود زمین جایی است که همه احساس خود بزرگبینی و سنگینی دارند! ولی امیکا از آسمان چهارم که زمین به اندازهی جرقه یک شهابسنگ در بین کهکشانها بود» از این حرف ناباورانه و احمقانه خندهاش می گرفت. ولی انگار الان خودش هم حالت سنگینی دارد و نمیتواند بدون غرور پا از زمین بردارد. امیکا در دلش گفت: شاید این بهخاطر جاذبه زمین و محور مغناطیس آن در همین فکر بود که ناگهان صدای عبور یک کهکشان» مثل کهکشان راه شیری از کنار آسمان چهارم به گوشش رسید. به آسمان نگاه کرد. چیزی ندید ولی حس کرد پاهايش سرد شده است. به زمین نگاه کرد. دید چیزی بهدور پايش پیجیده میشود. پايش را پس کشید و پرسید: تو کی هستی؟ صدایی پرسید: من کی هستم؟ تو خودت کی هستی؟ -من, امیکا هستم! - منهم دختر مو بلند زمین؛ من رودخانهی سفید هستم؛ برادرم رودخانهی آبی؛ مادرم اقیانوس؛ پدرم ابر؛ چطور من را نمیشناسی؟ من «آب» و مایه حیات هستم! و «رعد و برق» دوست صمیمی من است! تو که هستی از کجا آمدهای و به کجا میروی؟ امیکا با شنیدن اینکه رعد و برق دوست اوست. خوشحال شد و گفت: از بین اینها که گفتی من فقط رعد و برق را میشناسم. وقتی در آسمان چهارم. کرات و منظومهها از یکدیگر جدا میشدند يا به هم میپیوستند. شیپور جدایی و طلاق و آهنگ جشن پیوندشان رعد و برق بودا رودخانه که سکوت کرده بود گفت: به کجا میروی؟ امیکا گفت: نمیدانم! رودخانه گفت: پس بهدنبال تجربهای؟ امیکا سری از روی نادانی تکان داد. رودخانه درحالی که دور میشد گفت: هر کس که باشی و از هرکجا که آمده باشی, به من مربوط نیست؛ من تو را اصلا نپسندیدم والا با خودم میبردم! فقط. ای غریبه! بدان اگر میخواهی در بین زمینزادگان زندگی کنی باید بهدنبال تجربه باشی!"}
حجم
۱٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۰۴ صفحه
حجم
۱٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۰۴ صفحه