با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب سرپناه اثر فرانسس گرینسلید

کتاب سرپناه

نویسنده:فرانسس گرینسلیدمترجم:رضا جهان‌آبادیانتشارات:انتشارات منتشران اندیشهسال انتشار:۱۳۹۵تعداد صفحه‌ها:۳۰۱ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۵.۰از ۱ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها۳۰۱ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب سرپناه

رمان «سرپناه» نخستین اثر داستانی فرانسس گرینسلید (۱۹۶۱)، نویسنده کانادایی است که در سه فصل با نام‌های غذا، آب و آتش داستان زندگی یک خانواده معمولی در دهه ۱۹۷۰ در کشور کانادا را روایت می‌کند. مخاطب در این رمان ۳۰۰ صفحه‌ای، با یک زندگی سنتی و دور از هیاهوی امروزی مواجه می‌شود. نویسنده در اثرش، توجه خاصی به نقش خانواده، به ویژه مادر در تربیت فرزندان دارد و سعی کرده‌است تأثیری که شیوه تربیت فرزندان بر آینده آنها دارد را در این اثر به خواننده نشان‌دهد. فرانسس گرینسلید فارغ‌التحصیل رشته نویسندگی خلاقانه از دانشگاه بریتیش کلمبیا است. او پس از نقل مکان به جنوب ایالت بریتیش کلمبیا، «سرپناه» را با الهام از مناظر آن منطقه نوشت. وی در توصیف این داستان گفته‌است: «سرپناه روایتی است از انتظارات ما از مادر، اولین سرپناه هر انسان، داستانی که نشان‌ می‌دهد چقدر حیرت‌آور است وقتی بفهمیم ورای مادری‌اش برای ما، زنی بوده که در زندگی‌اش افراد دیگری هم وجود داشته‌اند. این داستان نامزد دریافت جایزه رمان سال ۲۰۱۲ از اتحادیه‌ کتابخانه‌های کانادا شد. گرینسلید پیش از این در سال ۲۰۰۳ توانسته بود جایزه‌ کتاب سال را از ساسکاچوآن بوک آواردز برای کتاب «سفری سیاحتی به ایرلند» از آن خود کند. بخش کوتاهی از کتاب: جنی از من خواست تمام این‌ها را بنویسم. از من خواست همه‌ی این‌ها را مثل دانه‌های تسبیح کنار هم بگذارم و با جزئیات کامل شرح دهم، مثل داستانی واقعی، مثل ذکری که بتواند مدام بخواند و به آن اعتماد کند. اما زمانی که دست به قلم بردم، هم برای جنی نوشتم، هم برای مادرم. اطرافیان آیرین صدایش می‌زدند. برای او هم نوشتم چون مدت‌ها معنای «مادر» را فراموش کرد. حتی با گذشت این‌همه مدت، وقتی یادش می‌کنیم از گناهش نمی‌گذریم. دنبالش نگشتیم. رفته بود، مثل گربه‌ای که شبی از درِ پشتی خانه بیرون برود و برنگردد و ندانی که گیر گرگ افتاده یا عقاب، یا اصلاً شاید بیمار شده و توان بازگشت نداشته. زمان را گذراندیم و با شکیبایی به او اعتماد کردیم، چون همیشه بهترین مادر بود. نمی‌دانم اول کدام‌مان شروع کرد اما همیشه به هم می‌گفتیم او بهترین مادر دنیاست. دست‌کم آن روزها این‌طور بود.

نظرات کاربران

alimohamad eftekhari
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

خوشم اومد .متفاوتن بعضی کتابها در روایت

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱)
بالاخره گفت: «نه، نرفتیم. موندیم که کار رو تموم کنیم. الان که بهش فکر می‌کنم برام خنده داره. بعضی موقع‌ها توی زندگی تجربه‌هایی به دست میاری، اما توی همون تجربه‌ها غرق می‌شی.
alimohamad eftekhari