
کتاب ریحانه
معرفی کتاب ریحانه
کتاب ریحانه نوشتهی پرستو مختار روایتی از زندگی زنان و مردانی است که در سالهای جنگ ایران و عراق با دوری، دلتنگی، ترس و امید دستوپنجه نرم کردهاند. انتشارات پرپروک آن را منتشر کرده است. در این کتاب، قصهی مصطفی، ریحانه، هادی، طناز و خانوادههایشان در یک روستای کوچک دنبال میشود؛ جایی که خبر اعزام، مرخصی، شهادت و آزادی شهرها، زندگی روزمره را زیرورو میکند. نویسنده با تمرکز بر تجربهی زنان، از نامزدی و عروسی تا بیوهشدن و بارداری در غیاب همسر، تصویری عاطفی و ملموس از پشتجبهه ساخته است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ریحانه
کتاب ریحانه داستانی است که پرستو مختار در بستر جنگ ایران و عراق روایت کرده است. در مقدمه، نویسنده از زشتی جنگ و در عین حال ارزش دفاع از وطن و ناموس گفته است و جنگ تحمیلی را نبردی نابرابر میان خانوادههای بیسلاح و دشمنی سازمانیافته توصیف کرده است. در همان آغاز، تأکید شده که جنگ ایران فقط جنگ با عراق نبوده بلکه رویارویی با مجموعهای از کشورهایی بوده که از دور، صدام را تغذیه و تشویق کردهاند. کتاب ریحانه در چند بخش پیوسته، زندگی مصطفی را از چوپانی در دشتهای روستا تا تصمیم برای رفتن به جبهه دنبال میکند و همزمان، نگاه خود را روی ریحانه، همسر نوجوان او، ثابت نگه میدارد. از خواستگاری سادهی روستایی، مراسم عقد و عروسی، تا روزهای دلتنگی و انتظار، بارداری ریحانه، سفر زیارتی او به مشهد و سپس خبرهای جبهه و شهادت، همه در قالب صحنههایی جزئینگر و گفتوگوهای روزمره روایت شده است. در بخشهایی دیگر، کتاب ریحانه به شخصیتهایی مثل هادی، طناز، عباس و خانوادههایشان میدان میدهد تا نشان دهد جنگ چگونه بر روابط خویشاوندی، دوستیهای قدیمی و آیندهی دختران جوان اثر میگذارد. کتاب ریحانه با تمرکز بر فضای یک آبادی، از کوچهباغها، حیاطهای گلی، گلهداری، قالیبافی و مناسک مذهبی تا حجلهی شهدا و پرچم سیاه عزا را کنار هم میآورد تا نشان دهد پشت هر خبر رادیو از «آزادی خرمشهر» یا «حملهی دشمن»، چه اضطراب و چشمانتظاری در خانهها جریان دارد.
خلاصه داستان ریحانه
کتاب ریحانه سرگذشت مصطفی و ریحانه را در دل جنگ روایت کرده است. مصطفی چوپان جوانی است که میان مسئولیت همسری و تعهد به دفاع از کشور مردد است. او با ریحانه در نوجوانی ازدواج کرده و قول داده در کنار او بماند اما خبر حملهها، روایتهای تکاندهندهی عباس از خرمشهر و فشار وجدان، او را به سمت جبهه میکشاند. در غیاب مصطفی، کتاب ریحانه بر دنیای درونی ریحانه تمرکز کرده است؛ از دلتنگیهای شبانه کنار قاب عکس، تا بارداری، سفر ناگهانی به مشهد، شنیدن خبر آزادی خرمشهر و در نهایت روبهروشدن با داغ شهادت. در کنار این خط اصلی، سرنوشت هادی و طناز، و گفتوگوهای مادران داغدار، لایهی دیگری از رنج و استقامت زنان روستا را نشان میدهد.
چرا باید کتاب ریحانه را بخوانیم؟
کتاب ریحانه تصویری نزدیک از جنگ از زاویهی خانهها و حیاطها ارائه کرده است، نه فقط از خط مقدم. این اثر نشان داده است که تصمیمهای مردان برای رفتن به جبهه، چگونه زندگی دختران و زنان جوان را تغییر میدهد و مفهوم صبر، بیقراری، بیوگی و مادرشدن در غیاب همسر را بازمیسازد. خواندن آن برای درک عاطفی پشت واژههایی مثل «شهادت» و «دفاع» مفید است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب ریحانه به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای مرتبط با جنگ ایران و عراق، زندگی روستایی، و تجربهی زنان در سالهای جنگ علاقهمند هستند. همچنین به خوانندگانی که دنبال روایتهای احساسی از عشق، دلتنگی و سوگ در بستر حوادث تاریخیاند پیشنهاد میشود. «جنگ همیشه پدیده ای زشت و مذموم است اما دفاع از ناموس و وطن امری بسیار نکو که همه بزرگان در مدح آن بارها لب به سخن گشوده اند و درباره این حرکت انسانی کلاه از سر برداشته و مقالات و کتب زیادی به رشته تحریر درآورده اند چرا که طینت بشر به صلح جویی و پاکیست. در جنگ تحمیلی نیز ما طالب جنگ نبودیم جنگ به ما تحمیل شد. جنگی نابرابر بین خانواده های بی گناه و دشمنی که خودشان هم نمی دانستند از مردم بی سلاح چه می خواهند؟ یکی از آن بالا به آنها دستور داده بود که بروید و بی رحمانه بکشید. غارت کنید و تا هر جا که زورتان رسید در جهت به هم زدن نظم عمومی از هیچ تلاشی فروگزار نکنید. داستان ریحانه قصه زندگی من است. قصه زندگی تو، واحد روبه رویی طبقه من است. زنان جنگ، زنان حمله، زنان دفاع... زنانی از جنس آتش وقتی مردانشان رفتند تا دشمن را از آب و خاک کشور پس بزنند. کشور ما از این ریحانه ها زیاد به خود دیده است. ریحانه های هوشیار و بیداری که پا به پای مردانشان ایستادند و مقاومت کردند. چند بار بر خود لرزید. خنکی هوای صبح او را به یاد زمستانی انداخت که می رفت تا جای خود را به بهار دهد. چوب دستی اش را زیر بغل گذاشت و یقه ی کتش را بالاتر آورد تا گردن باریک و آفتاب سوخته اش را از نسیم خنک صبحگاهی محافظت کند. جز دسته ای کلاغ که قارقارشان باعث بر هم خوردن آرامش دشت می شد، پرنده ی دیگری در آسمان پر نمی زد. با اینکه زندگیش با طبیعت بکر روستا و آسمان آبی و همین پرنده های سیاه گوش آزار عجین شده بود با این حال، دیدن دوباره ی این همه زیبایی، از زمین سرد دشت گرفته تا کوههای دوردست سر به فلک کشیده ی افق، حتی همین بوته های خشک جلوی پایش که دستهایشان را در انتظار باران بهاری به طرف آسمان دراز کرده بودند حس خوبی در او به وجود می آورد.»
حجم
۳٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۸۴ صفحه
حجم
۳٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۸۴ صفحه