کتاب خانه ای بدون پنجره نادیه هاشمی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب خانه ای بدون پنجره

کتاب خانه ای بدون پنجره

نویسنده:نادیه هاشمی
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب خانه ای بدون پنجره

کتاب خانه‌ای بدون پنجره نوشته‌ی نادیه هاشمی با ترجمه‌ی احمد بان‌پور روایتی پرجزئیات از زندگی زنان و مردانی است که در افغانستان امروز میان سنت، خشونت، جنگ و امید گرفتار شده‌اند. نشر ضامن آهو آن کتاب را منتشر کرده است و متن فارسی براساس نسخه‌ی عربی اثر با عنوان «بیت بلا نوافذ» برگردانده شده است. داستان با یک قتل خانوادگی در حیاط خانه‌ای کوچک آغاز می‌شود؛ قتلی که در چند قدمی رخت‌آویز و بوته‌های گل سرخ رخ می‌دهد و ناگهان زندگی زیبا، همسر متهم به قتل شوهرش، و فرزندانش را زیرورو می‌کند. در کنار این خط اصلی، سرگذشت یوسف، پسر افغانِ مهاجر در آمریکا که وکیل حقوق بشر شده و دوباره به افغانستان بازمی‌گردد، لایه‌ی دیگری از روایت را شکل می‌دهد؛ لایه‌ای که مهاجرت، تبعید، عدالت و بازگشت را به تصویر می‌کشد. خانه‌ای بدون پنجره با رفت‌وآمد میان گذشته و حال، روستا و شهر، افغانستان و آمریکا، تصویری چندوجهی از جامعه‌ای می‌سازد که در آن قانون رسمی، عرف قبیله‌ای، باورهای جادویی و ایمان مذهبی درهم تنیده شده‌اند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب خانه ای بدون پنجره

کتاب خانه‌ای بدون پنجره داستانی بلند است که در ۵۳ فصل روایت می‌شود و از همان صفحات آغازین با صحنه‌ی قتل کمال، شوهر زیبا، خواننده را وارد قلب بحرانی خانوادگی و اجتماعی می‌کند. نادیه هاشمی در این کتاب دو خط روایی اصلی را پیش می‌برد: یکی زندگی زیبا در روستایی افغان که ناگهان به اتهام قتل همسرش در مرکز قضاوت همسایه‌ها، پلیس محلی و ملاها قرار می‌گیرد و دیگری زندگی یوسف، پسری افغان که کودکی‌اش را در افغانستان و اردوگاه‌های پاکستان گذرانده، سپس به آمریکا مهاجرت کرده و در نیویورک به وکالت حقوق بشر روی آورده است. فصل‌های ابتدایی کتاب خانه‌ای بدون پنجره با تمرکز بر زیبا و خانواده‌اش، فضای خانه‌ی گِلی، حیاط کوچک، بند رخت، دیگ خورش بامیه و نوزادی به نام ریما را تصویر می‌کند؛ فضایی که در ظاهر عادی است اما زیر پوست آن سال‌ها خشونت خانگی، ترس و فقر جریان دارد. در همین بخش‌ها، شخصیت‌هایی مانند بصیر (پسر نوجوان زیبا)، دخترها، همسایه‌ها و مأمور پلیس محلی، آغا حکیمی، معرفی می‌شوند و شبکه‌ای از روابط خویشاوندی و همسایگی شکل می‌گیرد که بعداً در تصمیم‌گیری درباره‌ی سرنوشت زیبا نقش دارند. کتاب خانه‌ای بدون پنجره در فصل‌های بعدی با رفت‌وبرگشت‌های زمانی، گذشته‌ی زیبا و مادرش گلناز را باز می‌کند؛ مادری که به جادو، طلسم، چشم‌زخم و نسخه‌های گیاهی باور دارد و با همین ابزارها تلاش کرده است بر سرنوشت خود و فرزندانش مسلط شود. در همین حال، فصل‌هایی که با یوسف پیش می‌رود، از باغ انار پدربزرگ در افغانستان تا اردوگاه پناهندگان در پاکستان، مهاجرت به نیویورک، مدرسه، دانشگاه، دانشکده‌ی حقوق، کار در سازمان‌های حقوق بشری و سپس سفر او به کابل را دنبال می‌کند. این دو خط روایی به‌تدریج به هم نزدیک می‌شوند و زمینه‌ی تلاقی سرنوشت یک زن روستایی متهم به قتل و یک وکیل مهاجر را فراهم می‌کنند. در طول ۵۳ فصل، کتاب به موضوعاتی مانند خشونت خانگی، قتل ناموسی، فشار عرف و خانواده، نقش ملا و پلیس محلی، وضعیت اردوگاه‌های پناهندگان، زندگی مهاجران افغان در آمریکا، و کشمکش میان عدالت عرفی و حقوقی پرداخته است. عناوین فصل‌ها در متن چاپی ناخوانا آمده‌اند اما توالی آن‌ها نشان می‌دهد که روایت با ریتمی تند و برش‌های کوتاه میان شخصیت‌ها و مکان‌ها جابه‌جا می‌شود تا تصویری چندصدایی از جامعه‌ی افغان بسازد.

خلاصه داستان خانه ای بدون پنجره

روایت خانه‌ای بدون پنجره از زبان اول‌شخصِ زیبا و همچنین راوی سوم‌شخص دنبال می‌شود و به این شکل، هم نگاه درونی یک زن روستایی و هم نگاه بیرونی به ساختارهای اجتماعی و حقوقی را کنار هم قرار می‌دهد. در آغاز، زیبا در مقدمه‌ای اعتراف‌گونه از رابطه‌اش با شوهرش کمال می‌گوید؛ مردی که همسرش برایش غذا پخته، پشتش را کیسه کشیده و تلاش کرده است به او حس یک شوهر واقعی بدهد، اما در عین حال سال‌ها با خشونت و ترس در همان حیاط کوچک زندگی کرده است. او بارها مرگ شوهرش را در ذهنش تصور کرده، از پیری روی تخت تا گلوله‌ی شورشیان یا صاعقه، اما هرگز مرگی را که واقعاً رخ می‌دهد پیش‌بینی نکرده است. لحظه‌ی حادثه زمانی است که زیبا برای جمع‌کردن لباس‌ها از بند رخت به حیاط می‌رود و صدایی «که هیچ‌کس دوست ندارد بشنود» او را به سمت توالت بیرونی می‌کشاند؛ جایی که جسد کمال با تبری در پشت گردن افتاده است. از این نقطه، کتاب خانه‌ای بدون پنجره به واکنش روستا می‌پردازد: همسایه‌ها جمع می‌شوند، ملا را صدا می‌زنند، پلیس محلی، آغا حکیمی، می‌آید و در میان نگاه‌های متهم‌کننده و زمزمه‌های ترس‌آلود، زیبا با دستان خون‌آلود و چهره‌ای بی‌روح در حیاط می‌نشیند. بصیر، پسر شانزده‌ساله، میان مراقبت از خواهرانش و مواجهه با جسد پدر و وضعیت مادرش سرگردان است. همسایه‌ها در یک لحظه زیبا را قاتل می‌دانند و در لحظه‌ای دیگر از او به‌عنوان بیوه‌ای بی‌پناه یاد می‌کنند. فرید، پسرعموی کمال، با خشم وارد می‌شود و فضای اتهام و انتقام را تشدید می‌کند. در کنار این خط، گذشته‌ی زیبا و مادرش گلناز بازگو می‌شود: کودکی زیبا در خانه‌ای که پدر ناگهان «برای جنگ با کمونیست‌ها» ناپدید شده، مادرش با جادو و طلسم از فرزندانش محافظت می‌کند، با حسادت‌ها و چشم‌زخم‌های فامیل می‌جنگد و در عین حال خود به منبع ترس و قدرت در خانه تبدیل می‌شود. خط دیگر روایت، زندگی یوسف است؛ پسری که در باغ انار پدربزرگ بزرگ شده، با خانواده‌اش از افغانستان به پاکستان گریخته، در اردوگاه پناهندگان با فقر، صف‌های طولانی و تحقیر پلیس روبه‌رو شده و سپس با کمک اقوام به نیویورک مهاجرت کرده است. او در آمریکا مدرسه می‌رود، زبان انگلیسی یاد می‌گیرد، در دانشگاه نیویورک حقوق می‌خواند و تحت‌تأثیر خاطرات اردوگاه و اخبار افغانستان به سمت حقوق بشر و مهاجرت کشیده می‌شود. یوسف در سازمان‌های حقوقی کار می‌کند، در تظاهرات شرکت می‌کند، از کابوس‌های شبانه‌ی اردوگاه فاصله می‌گیرد و در زندگی شخصی‌اش میان روابط عاطفی در نیویورک و انتظارات سنتی خانواده‌اش سرگردان است. در نهایت، احساس مسئولیت نسبت به «سرزمین گل و کوهستان» او را به تصمیمی می‌رساند: بازگشت به افغانستان برای کار در یک سازمان بین‌المللی که برای افغان‌ها وکالت می‌کند. کتاب در فصل‌های بعدی این دو مسیر را به هم نزدیک می‌کند تا نشان دهد چگونه سرنوشت یک زن روستایی متهم به قتل و یک وکیل مهاجر می‌تواند در بستر نظام قضایی و اجتماعی افغانستان به هم گره بخورد و مسئله‌ی عدالت، گناه، قربانی و مجرم را از نو تعریف کند.

چرا باید کتاب خانه ای بدون پنجره را بخوانیم؟

خانه‌ای بدون پنجره از دل جزئیات زندگی روزمره، تصویری روشن از سازوکار خشونت خانگی و قتل‌های خانوادگی در جامعه‌ای می‌سازد که در آن مرز میان قربانی و متهم همیشه واضح نیست. این کتاب نشان می‌دهد چگونه یک حیاط کوچک با بند رخت، دیگ خورش و نوزادی خوابیده می‌تواند در چند لحظه به صحنه‌ی جنایت، قضاوت جمعی و فروپاشی یک خانواده تبدیل شود. در کنار این، روایت یوسف امکان مقایسه‌ی دو جهان را فراهم می‌کند: اردوگاه پناهندگان و محله‌ی مهاجرنشین نیویورک، کلاس حقوق بشر و دادگاه‌های افغانستان، و این‌که مهاجرت چگونه هم فرصت و هم زخمی ماندگار است. خواندن کتاب خانه‌ای بدون پنجره برای کسانی که به فهم لایه‌های پنهان روابط خانوادگی، نقش عرف و مذهب در تصمیم‌گیری‌های جمعی، و تنش میان عدالت رسمی و عدالت قبیله‌ای علاقه‌مند هستند، تجربه‌ای غنی فراهم می‌کند. حضور شخصیت گلناز و باورهای جادویی‌اش، در کنار وکلای بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری، نشان می‌دهد که در یک جامعه‌ی واحد چگونه جهان‌بینی‌های بسیار متفاوت هم‌زمان عمل می‌کنند و بر سرنوشت افراد اثر می‌گذارند. این اثر همچنین به زندگی مهاجران افغان در آمریکا، فشارهای هویتی نسل دوم، و کشمکش میان خواست فردی و انتظار خانواده پرداخته است و از خلال سرگذشت یوسف، پرسش‌هایی درباره‌ی مسئولیت اخلاقی نسبت به سرزمین مادری و معنای «بازگشت» مطرح کرده است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن خانه‌ای بدون پنجره به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌هایی درباره‌ی افغانستان، جنگ، مهاجرت و زندگی روزمره‌ی زنان و مردان در جوامع سنتی علاقه‌مند هستند. همچنین به دانشجویان و فعالان حوزه‌های حقوق بشر، مطالعات زنان، مطالعات مهاجرت و کسانی که در پی درک عینی‌تری از خشونت خانگی، قتل‌های ناموسی و تعارض میان قانون و عرف هستند، پیشنهاد می‌شود.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۲٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۵

تعداد صفحه‌ها

۳۶۹ صفحه

حجم

۲٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۵

تعداد صفحه‌ها

۳۶۹ صفحه

قیمت:
۸۸,۰۰۰
تومان