«صیاد و دیو» داستان دوم از «قصههایی از هزار و یک شب» است که جلال نوعپرست براساس ترجمهی عبدالطیف طسوجی بازنویسی کردهاست. در این دفتر حکایت صیادو دیو، ملک سندباد و حکایت وزیر و پسر پادشاه را میخوانید:
شب فرا رسید و ملک شهریار از امور روزانه مملکت خلاص و شد و به خوابگاهش بازگشت. بعد در انتظار قصه به شهرزاد خیره شد. شهرزاد که بیقراری پادشاه را دریافته بود بیدرنگ قصه را آغاز کرد و گفت: ای پادشاه نیک بخت، صیادی سالخورده زنی و سه فرزند داشت. بی چیز و فقیر بودند و آشفته روزگاری بر آنها میگذشت. پیرمرد هر روز تور بر میداشت و به ساحل میرفت و در روز، چهار دفعه بیشتر تورش را پهن نمیکرد.
روزی تورش را برداشت و به ساحل رفت. دامش را در دریا پهن کرد و مدتی منتظر شد. هنگامی که خواست آن را بیرون بکشد، دید که سنگین تر از همیشه است. هر چه در توان داشت به بازو آورد و نتوانست آن را بیرون بکشد. در کنار دریا میخی بر زمین کوفت و تورش را به آن بست و خودش درون آب رفت. با تمام توان تور را از آب بیرون کشید. دید که خری مرده به دام تورش افتاده. غمگین شد و با خود گفت:خدا را شکر. امروز چه رزقی نصیب من شد. بعد دوباره دامش را در دریا پهن کرد و مدتی ایستاد. هنگامی که خواست تور را بیرون بکشد متوجه شد که حتی سنگین تر از بار نخست است. ابتدا گمان کرد که ماهی بزرگ است. درون آب رفت و با سختی بسیار تور را بیرون کشید؛ دید که خمرهای است بزرگ، پر از ریگ و گل.
با اندوه بیشتر از قبل با خود گفت: بهرهی نخستین روزگار اگر با زور و زر بدست میآمد آب حیات بخش نصیب اسکندر میشد. بعد خمره را شکست و تورش را مهیا کرد و به دریا انداخت. پس از زمانی، دامش را بیرون کشید. سفالی و شیشه شکستهای در آن بود.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب صیاد و دیو (داستان دوم) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.