
کتاب افلاطون گرایی سیاسی
معرفی کتاب افلاطون گرایی سیاسی
کتاب افلاطونگرایی سیاسی نوشتهی الکساندر دوگین با ترجمهی جعفر محسنی درهبیدی و عباس زیدیزاده مجموعهای از درسگفتارها و مقالاتی است که به پیوند عمیق میان فلسفه، سیاست و سنت میپردازد. موسسه انتشارات فلسفه آن را منتشر کرده است و متن آن کتاب خواننده را از مباحث مقدماتی فلسفهی سیاست تا طرح یک بدیل افلاطونی در برابر مدرنیته و پستمدرنیته پیش میبرد. دوگین در این اثر از نقطهی عزیمت همسانی تاریخ فلسفه و تاریخ سیاست آغاز میکند و نشان میدهد که چگونه هر تغییر در ساحت اندیشه، صورتبندی تازهای در نظم سیاسی بهوجود میآورد. سپس با تکیه بر افلاطون، پارمنیدس، کارل اشمیت و سنتگرایانی چون رنه گنون و جولیوس اوولا، چارچوبی برای فهم دموکراسی، مدرنیته، پستمدرنیته و امکان بازگشت به نوعی «افلاطونشهر» ترسیم کرده است. در این کتاب، مفاهیمی مانند «امر سیاسی»، «پیشمفهوم»، «فردگرایی روششناسانه»، «کلگرایی روششناسانه»، «افلاطونگرایی سیاسی» و «دیوشهر» بهتفصیل شرح داده میشود و خواننده با شبکهای از ارجاعات به فلسفهی یونان باستان، الهیات مسیحی و اسلامی، سنتگرایی اروپایی و مباحث معاصر دربارهی دموکراسی و جامعهی باز روبهرو است. افلاطونگرایی سیاسی نه فقط بهعنوان تفسیر دوبارهی افلاطون، بلکه بهعنوان طرحی برای بازاندیشی بنیادهای نظم سیاسی امروز معرفی میشود؛ طرحی که در آن، نسبت روسیه، سنت، دین و آیندهی سیاست نیز بهطور ویژه بررسی شده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب افلاطون گرایی سیاسی
کتاب افلاطونگرایی سیاسی با تمرکز بر درسگفتارهای الکساندر دوگین دربارهی فلسفهی سیاست آغاز میشود و از همان ابتدا بر این ایده استوار است که فلسفه و سیاست از سرچشمهای واحد برمیخیزند و تاریخ آنها همسان است. دوگین در فصل نخست، با تمایزگذاری میان «سیاست» و «امر سیاسی» بر پایهی خوانش خود از کارل اشمیت، نشان میدهد که چگونه امر سیاسی بهعنوان نقطهی تلاقی فلسفه و سیاست، حوزهی اصلی فلسفهی سیاست را شکل میدهد. در ادامه، با طرح این ادعا که «سیاست بخشی از فلسفه است»، به سراغ افلاطون میرود و او را «شاهزادهی فیلسوفان» و در واقع هممعنای خود فلسفه معرفی میکند. در این بخش از کتاب افلاطونگرایی سیاسی، جایگاه افلاطون در سنت فلسفی، نسبت او با الهیات مسیحی و اسلامی و حتی امکان استفاده از افلاطونگرایی برای فهم سنتهای هندی و دیگر سنتها توضیح داده شده است. در بخشهای بعدی کتاب افلاطونگرایی سیاسی، دوگین به ساختشکنی دموکراسی میپردازد، ریشهشناسی واژهی «دموس» را بر اساس ارسطو و زبانشناسی هندواروپایی بررسی میکند و دموکراسی را در کنار مفاهیمی چون جباریت، الیگارشی و پولیتیا در نظام ارسطویی جای میدهد. سپس با تکیه بر گفتگوی پارمنیدس افلاطون، هشت فرضیهی مشهور آن را بهعنوان مدلهای متافیزیکی برای انواع نظم سیاسی و بهویژه چهار نوع دموکراسی (سوسیالدموکراسی، لیبرالدموکراسی، دموکراسی گفتگویی و لیبرتاریانیسم افراطی) بازخوانی میکند. در فصلهای میانی، ساختار افلاطونشهر، نسبت واحد و کثیر، جایگاه فیلسوفان، نگهبانان و صنعتگران، و نیز تفسیر نوافلاطونی از این ساختار شرح داده میشود. سپس بحث به سنتگرایی، نقد مدرنیته و پستمدرنیته، مفهوم «دیوشهر»، نقش رنه گنون و اوولا، و در نهایت به پرسش از مسیر تاریخی و آخرتشناسانهی روسیه و امکان «انقلاب افلاطونی» کشیده میشود. متن کتاب در چندین فصل و بخش فرعی تنظیم شده است که از مباحث نظری محض تا تحلیلهای تاریخی و سیاسی معاصر را در بر میگیرد.
خلاصه کتاب افلاطون گرایی سیاسی
دوگین در افلاطونگرایی سیاسی از این گزاره آغاز میکند که فلسفه و سیاست از آغاز درهمتنیده بودهاند و هر کوششی برای جداکردن آنها، تحریف سرچشمهی سنت فلسفی است. او استدلال میکند که سیاست بدون فلسفه صرفاً مدیریت اداری و کارمندی است و «سیاستمدارِ بیفلسفه» در بهترین حالت کاربری ماهر در یک نرمافزار است، نه برنامهنویس آن. بر این اساس، فلسفهی سیاست باید هم جوهر سیاست را توضیح دهد و هم بعد سیاسی هر نظام فلسفی را آشکار کند؛ بعدی که گاه صریح و گاه ضمنی است. در ادامه، با بهرهگیری از کارل اشمیت، تمایز میان «سیاست» و «امر سیاسی» طرح میشود. امر سیاسی بهعنوان نقطهی همسانی فلسفه و سیاست و حوزهای تعریف میشود که در آن «پیشمفاهیم» سیاسی شکل میگیرند؛ یعنی لحظهی گذار فلسفه به سیاست، پیش از آنکه به مفاهیم و نهادهای مشخصی چون تفکیک قوا، مرز، دولت و شهروندی تبدیل شوند. فلسفهی سیاست، در این خوانش، مطالعهی همین پیشمفاهیم و همسانی تاریخ اندیشه و تاریخ نظامهای سیاسی است. بخش محوری کتاب به افلاطون اختصاص دارد. دوگین افلاطون را هممعنای فلسفه میگیرد و میگوید همهی فلسفههای بعدی پاورقیهایی بر فلسفهی او هستند. از اینجا، افلاطونگرایی سیاسی بهعنوان بدیلی در برابر دموکراسی مدرن طرح میشود. دوگین با نقد دموکراسی بهعنوان عقیدهای جزمی و غیرخنثی، ابتدا ریشهشناسی «دموس» را بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه نزد ارسطو، دموکراسی «حکومت عوام» و در پیوند با جباریت و الیگارشی است، درحالیکه پولیتیا بر وحدت فرهنگی و تاریخی شهروندان تکیه دارد. سپس گفتگوی پارمنیدس افلاطون وارد صحنه میشود. دو تز و هشت فرضیهی پارمنیدس بهعنوان دو منطق متافیزیکی رقیب تفسیر میشوند: تز اول و چهار فرضیهی نخست بر واحد، کلگرایی روششناسانه و نظم سلسلهمراتبی کیهان و جامعه استوار است؛ تز دوم و چهار فرضیهی بعدی بر کثرت، ذرهگرایی و فردگرایی روششناسانه. دوگین نشان میدهد که چگونه چهار فرضیهی دوم را میتوان به چهار نوع دموکراسی معاصر نسبت داد: سوسیالدموکراسی و دولت رفاه، لیبرالدموکراسی، دموکراسی گفتگویی و جامعهی مدنی شبکهای، و در نهایت لیبرتاریانیسم و فردگرایی افراطی. در مقابل، افلاطونگرایی سیاسی با تکیه بر تز اول، نظم عمودی، تقدس قدرت، وحدت کیهان، جامعه و دانش، و ساختار افلاطونشهر را بازسازی میکند؛ شهری که در آن فیلسوفان، نگهبانان و صنعتگران هر یک جایگاهی متناسب با نسبتشان با ایدهها دارند. کتاب در بخشهای بعدی این طرح را با سنتگرایی پیوند میزند. دوگین با استناد به رنه گنون و جولیوس اوولا، مدرنیته را نه پیشرفت، بلکه انحطاط و سقوط از جهان سنتیِ مبتنی بر ابدیت، تقدس و سلسلهمراتب به سوی جهان مادی، فردگرایانه و سکولار میخواند. سپس پستمدرنیته بهعنوان مرحلهای توصیف میشود که در آن «تخممرغ جهان» از پایین شکافته میشود و جهان نه فقط نامقدس، بلکه «دیوصفت» میشود؛ وضعیتی که دوگین آن را «دیوشهر» در برابر «افلاطونشهر» مینامد. در این چارچوب، سرمایهداری مالی، سلطهی کمیت، پول و برچسب قیمت، و جامعهی باز لیبرال بهعنوان صورتهای سیاسی و اقتصادی همین دیوشهر تحلیل میشوند. در پایان، افلاطونگرایی سیاسی بهعنوان امکانی برای انتخابی متافیزیکی و سیاسی طرح میشود: انتخاب میان مدرنیته و پستمدرنیتهی دموکراتیکِ مبتنی بر تز دوم پارمنیدس، و بازگشت به واحد، کلگرایی و افلاطونشهر. دوگین این انتخاب را بهطور خاص در نسبت با روسیه، سنت ارتدوکس و دیگر اعترافات سنتی طرح میکند و از «انقلاب بر ضد جهان پستمدرن» و امکان برساختن دوبارهی نظم افلاطونی سخن میگوید.
چرا باید کتاب افلاطون گرایی سیاسی را بخوانیم؟
افلاطونگرایی سیاسی برای کسانی که به فلسفهی سیاست علاقهمند هستند، تصویری متفاوت از نسبت فلسفه و سیاست ارائه میکند و نشان میدهد که چگونه میتوان از دل متون افلاطونی، پارمنیدس و سنت نوافلاطونی، نقشهای برای فهم نظمهای سیاسی معاصر ترسیم کرد. این کتاب دموکراسی را نه بهعنوان بدیهیترین شکل حکومت، بلکه بهعنوان یکی از نتایج یک انتخاب متافیزیکی خاص توضیح میدهد و آن را در کنار بدیل افلاطونی قرار میدهد. خواننده در این متن با مفاهیمی مانند امر سیاسی، پیشمفهوم، فردگرایی و کلگرایی روششناسانه، و نیز با خوانشی فلسفی از سوسیالدموکراسی، لیبرالدموکراسی و لیبرتاریانیسم روبهرو میشود. از سوی دیگر، کتاب افلاطونگرایی سیاسی پلی میان فلسفهی کلاسیک یونان، سنتگرایی قرن بیستم و بحثهای معاصر دربارهی مدرنیته، پستمدرنیته و جهانیشدن میسازد. این اثر امکان میدهد که بحرانهای سیاسی و تمدنی امروز، از جنگها و انقلابها تا سلطهی سرمایهی مالی و جامعهی مصرفی، در چارچوبی فلسفی و متافیزیکی دیده شوند. همچنین نسبت دین، سنت، روسیه و افقهای آخرتشناسانهی سیاست در آن کتاب بهطور صریح طرح شده است. برای کسانی که بهدنبال زبانی نظری برای نقد دموکراسی لیبرال، جامعهی باز و دیوشهر پستمدرن هستند، این متن مجموعهای فشرده از استدلالها، مفاهیم و الگوهای تحلیلی فراهم میکند و در عین حال افق بدیلی را با عنوان افلاطونشهر و افلاطونگرایی سیاسی پیش میگذارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
افلاطونگرایی سیاسی به کسانی پیشنهاد میشود که در حوزههای فلسفهی سیاسی، اندیشهی سیاسی معاصر، الهیات سیاسی، مطالعات مدرنیته و پستمدرنیته، و نیز سنتگرایی و محافظهکاری رادیکال مطالعه میکنند. همچنین به پژوهشگران و دانشجویان علاقهمند به افلاطون، نوافلاطونیان، کارل اشمیت، رنه گنون و جولیوس اوولا، و به کسانی که به نقد دموکراسی لیبرال، جامعهی باز و سرمایهداری مالی میاندیشند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب افلاطون گرایی سیاسی
«بر این اساس، تاریخ فلسفه و تاریخ سیاست دقیقاً الگوی واحد و همسانی را ایجاد میکنند. این موضوع بسیار مهم است. همسانی دقیقی بین آنها وجود دارد. اگر فلسفه در یک جهت حرکت کند، سیاست هم در همان جهت حرکت میکند. سیاست همراه با فلسفه حرکت میکند. اگر تغییری در فلسفه صورت گیرد، تغییری نیز در سیاست نیز صورت خواهد گرفت. اگر تغییری در سیاست صورت گرفته، در فلسفه نیز تغییری صورت گرفته، که این تغییر را در سیاست از پیش تعیین کرده است. سیاست استقلالی از فلسفه ندارد. سیاست اغلب قابلرؤیتتر است، اگرچه گاهی کمتر قابل رؤیت است. از منظر تاریخ، تغییر سلسلهها، تغییریک رهبر یا شاهزاده و امپراتور ... [تصمیم] برای آغاز جنگ ... امری آشکار و قابلرؤیت است، این یک تصمیم سیاسی است، اما هرگز از فلسفه جدا نیست. این همان چیزی است که ما میبینیم یعنی همان تصمیم سیاسی، اما ما تصمیم فلسفی را که در آن وجود دارد، نمیبینیم. از منظر فلسفهٔ سیاست، تاریخ سیاسی بخشی از تاریخ فلسفه است و کاملاً به این تاریخ فلسفی وابسته است. هیچ سیاستمداری فارغ از فلسفه نیست و نمیتوان به هیچ فیلسوفی از زاویهٔ بُعد سیاسی ضمنیاش نگاه نکرد. به عبارت دیگر، تصویر تاریخی، تاریخ به معنای دقیق کلمه، ظهور و سقوط پادشاهیها، تأسیس و مرگ تمدنها، نزاع تمدنها، انقلابهای سیاسی ... تصمیمات دربارهٔ خط تراموا ... همه و همه یک بُعد فلسفی در پس خود دارند، اما همیشه آشکار نیستند و شناخته نمیشوند. حال وظیفهٔ کسانی که در فلسفهٔ سیاست تحصیل میکنند این است که کلیت، این همسانی کامل، این معنای (لوگوس) همسان را شرح دهند. مقصود از تاریخ، سیاسی ـ فلسفی یا فلسفی ـ سیاسی است. کل تاریخ این دو جنبه را دارد. از یک سو تاریخ پادشاهیهاست و از سوی دیگر تاریخ اندیشهها. تاریخ پادشاهیها و تاریخ اندیشهها از هم جدا نیستند؛ بلکه همسان هستند.»
حجم
۱۸۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۱۷۲ صفحه
حجم
۱۸۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۱۷۲ صفحه