کتاب رگ جان پرستو سنجابی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب رگ جان

کتاب رگ جان

انتشارات:سنجاق
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب رگ جان

کتاب رگ جان نوشته‌ی پرستو سنجابی روایتی مفصل از یک خانواده‌ی شهری ایرانی است که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است. این کتاب با تمرکز بر زندگی صادق، فرهاد، هما، هاجر، امیرعلی و مادرشان، فضای یک خانه‌ی قدیمی، روابط درهم‌تنیده‌ی خانوادگی و فشارهای اقتصادی و عاطفی را به تصویر کشیده است. داستان از بازگشت صادق به خانه‌ی مادری در محله‌ی حامدی آغاز می‌شود؛ بازگشتی که هم‌زمان است با بحرانی‌شدن زندگی مشترک فرهاد و ماهرخ، دلخوری‌های قدیمی، بیکاری، تنگنای مالی و فرسودگی مادر. در کنار این خط اصلی، رگ جان به جزئیات زندگی روزمره می‌پردازد؛ از حیاط و حوض و مطبخ و پشت‌بام گرفته تا گفت‌وگوهای سر سفره، خاطرات کودکی، کتابخانه‌ی قفل‌شده‌ی صادق و ترس‌های امیرعلی از دالان تاریک مطبخ. این کتاب در فصل‌های پی‌درپی و نسبتاً بلند، با تمرکز بر صحنه‌پردازی و گفت‌وگو، فضای یک خانه‌ی چندنسلی را باز می‌کند؛ خانه‌ای که در آن هر کس زخمی پنهان و آرزویی ناتمام دارد. رگ جان بیش از آنکه بر حادثه‌های بیرونی تکیه کند، بر کشمکش‌های درونی، رنج‌های فرساینده‌ی روزمره، و فاصله‌ی میان رؤیا و واقعیت تمرکز کرده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب رگ جان

کتاب رگ جان داستانی است از پرستو سنجابی که در چند فصل بلند و پیوسته، زندگی یک خانواده‌ی طبقه‌ی متوسط رو به پایین را در خانه‌ای قدیمی روایت کرده است. روایت با رسیدن اتوبوس و پیاده‌شدن صادق در سپیده‌دم آغاز می‌شود؛ او بعد از ماه‌ها کار و دوری، به محله‌ی حامدی و خانه‌ی مادر بازمی‌گردد. همان چند صفحه‌ی نخست، عناصر اصلی جهان داستان را معرفی می‌کند: سرمای صبحگاهی، حیاط با حوض و ماهی‌ها، آشپزخانه‌ی تنگ، اتاق پنج‌دری و سه‌دری، بخاری نفتی، قاب عکس پدر، و مادری که میان درد زانو، تسبیح، دعا و نگرانی برای فرزندانش در نوسان است. در ادامه، فصل‌ها با شماره‌گذاری (۱، ۲، ۳، ۴ و …) پیش می‌روند و هر فصل بر بخشی از زندگی این خانواده تمرکز دارد؛ از دیدار صادق با مادر و هما و امیرعلی، تا رویارویی با فرهاد، و سپس رفت‌وآمد به خانه‌ی هاجر. کتاب رگ جان در هر فصل، هم‌زمان چند خط روایی را پیش می‌برد: بحران ازدواج فرهاد و ماهرخ و تهدید طلاق، بیکاری و بی‌پولی فرهاد و فشار او برای فروش خانه و زمین پدری، دلخوری‌های هاجر از شوهرش اکبر و زندگی فرساینده‌اش، رشد و کنجکاوی امیرعلی در سایه‌ی کتابخانه‌ی صادق و ترس‌های کودکانه‌اش از مطبخ، و تلاش مادر برای حفظ تعادل میان همه‌ی این تنش‌ها. در کنار این‌ها، خاطرات گذشته و جزئیات محله و همسایه‌ها (مثل سکینه‌ی نانوا، مراد ذغال‌فروش، طوبی و دیگران) در قالب گفت‌وگوها و یادآوری‌ها وارد متن می‌شوند و به داستان عمق زمانی می‌دهند. ساختار کتاب بر پایه‌ی صحنه‌های طولانی و گفت‌وگوهای پرجزئیات است؛ صحنه‌هایی مثل سفره‌ی ناهار، گشت‌وگذار در مطبخ، نشستن روی پشت‌بام کنار گنبدها، یا باز شدن قفل اتاق و کتابخانه‌ی صادق. این صحنه‌ها، بدون شتاب‌زدگی، شخصیت‌ها را شکل می‌دهند و نشان می‌دهند که چگونه رنج‌های اقتصادی، انتخاب‌های عاطفی، و خاطرات نسل قبل، رگ جان هر یک از اعضای خانواده را در دست گرفته است.

خلاصه داستان رگ جان

رگ جان بر محور بازگشت صادق به خانه‌ی مادری و مواجهه‌ی او با بحرانی می‌چرخد که در غیابش شکل گرفته است. صادق که سال‌هاست از خانه دور است و با کار و نوشتن و کتاب‌ها سر و کار دارد، در سپیده‌دم به محله‌ی حامدی می‌رسد و در همان ساعات اول، با تصویری تازه از مادر پیر، خانه‌ی فرسوده و خواهر و برادرهایش روبه‌رو می‌شود. مادر در این فاصله شکسته‌تر شده، موهایش سفیدتر و زانویش دردناک‌تر است؛ اما هنوز میان حوض و آشپزخانه و تسبیح و دعا، خانه را سرپا نگه داشته. هما زنی کوتاه‌قد و تپل است که هم کار خانه را می‌چرخاند و هم مدام میان مادر و فرهاد و دیگران در رفت‌وآمد است. امیرعلی، پسر هما، با شوق کودکانه‌اش به عمویی که دیر به دیر سر می‌زند آویزان می‌شود و خیلی زود کتابخانه‌ی قفل‌شده‌ی صادق و دالان تاریک مطبخ برایش به دنیایی تازه تبدیل می‌شود. در دل این بازگشت، گره اصلی داستان آشکار می‌شود: فرهاد، برادر جوان و خوش‌قیافه‌ی صادق، عاشق ماهرخ شده و با او ازدواج کرده، اما حالا به‌خاطر بیکاری و بی‌پولی، زندگی مشترکش در آستانه‌ی فروپاشی است. خانواده‌ی ماهرخ او را به خانه راه نمی‌دهند و می‌گویند عاشق بی‌پول به درد نمی‌خورد. فرهاد که زمانی سرحال و شوخ‌طبع بوده، حالا عصبی، طلبکار و پرخاشگر شده؛ شب‌ها دیر یا اصلاً به خانه نمی‌آید، بوی تریاک می‌دهد، و مدام مادر را برای فروش خانه و زمین پدری تحت فشار می‌گذارد تا سرمایه‌ای برای کارش جور شود. مادر از یک‌سو دلش برای فرهاد می‌سوزد و از سوی دیگر نمی‌خواهد تنها دارایی‌اش را بفروشد. صادق میان این دو قطب قرار می‌گیرد: از یک طرف می‌داند فرهاد مسئولیت‌گریز است و سال‌هاست دنبال کار جدی نرفته، و از طرف دیگر نمی‌تواند نسبت به فروپاشی زندگی برادرش بی‌تفاوت بماند. در فصل‌های بعدی، داستان به جزئیات بیشتری از زندگی دیگر اعضای خانواده می‌پردازد. هاجر، خواهر بزرگ‌تر، با دو فرزندش شیرین و حسام، زیر سلطه‌ی شوهرش اکبر زندگی می‌کند؛ مردی که بهانه‌جو، کنترل‌گر و خشن است و زندگی را برای هاجر و بچه‌ها به جهنم تبدیل کرده. هاجر هر بار که به خانه‌ی مادر می‌آید، سیلی از شکایت و درد دل را روانه می‌کند؛ از کار بی‌پایان خانه و بچه‌داری تا تحقیرهای روزمره‌ای که از شوهرش می‌شنود. شیرین، دختر نوجوان هاجر، در آستانه‌ی جوانی است؛ پنهانی آرایش می‌کند، بوی عطر می‌دهد و زیر نگاه سنگین پدر، به‌دنبال روزنه‌ای برای نفس‌کشیدن است. در کنار این خط‌ها، رابطه‌ی صادق و امیرعلی شکل می‌گیرد: صادق در اتاق پنج‌دری قفل‌شده‌اش را باز می‌کند، کتاب‌های ژول ورن را به امیرعلی معرفی می‌کند، او را به مطبخ متروکه می‌برد تا ترسش از مار و عقرب و جن بریزد، و روی پشت‌بام، از خاطرات کودکی و دویدن روی گنبدها می‌گوید. این رابطه، در دل فضای سنگین خانه، نوعی امید و امکان رشد را نشان می‌دهد. در تمام این مسیر، خانه‌ی قدیمی با حوض و ماهی‌ها، درخت بید، مطبخ متروکه، پشت‌بام و کوچه‌های اطراف، مثل یک شخصیت زنده حضور دارد. گفت‌وگوهای طولانی سر سفره، دعواهای فرهاد، تسبیح و ذکر مادر، خاطرات سکینه‌ی نانوا و مراد ذغال‌فروش، و آرزوهای کوچک مثل رفتن به مکه یا خریدن یک تکه طلا، همه در هم تنیده می‌شوند و تصویری از نسلی را می‌سازند که میان گذشته و حال، میان فقر و آبروداری، و میان عشق و واقعیت، گیر کرده است.

چرا باید کتاب رگ جان را بخوانیم؟

رگ جان از دل جزئیات زندگی روزمره، تصویری روشن از تنش‌های خانوادگی، فشار اقتصادی و فرسودگی عاطفی ارائه می‌دهد. این کتاب نشان می‌دهد چگونه یک خانه‌ی قدیمی می‌تواند هم پناه باشد و هم میدان نبرد؛ جایی که مادر با تسبیح و دعا و حوض و آشپزخانه، سعی می‌کند همه چیز را سرپا نگه دارد، در حالی که هر فرزند از سمتی این تعادل را به‌هم می‌زند. خواندن این اثر، امکان همراهی با شخصیت‌هایی را فراهم می‌کند که نه قهرمان‌اند و نه ضدقهرمان؛ آدم‌هایی معمولی که زیر بار بیکاری، ازدواج‌های ناپخته، توقعات فرهنگی و خاطرات نسل قبل خم شده‌اند. این کتاب برای کسانی که به توصیف دقیق فضا و روابط علاقه دارند، جذاب است؛ حیاط، مطبخ، پشت‌بام، کوچه‌ها و حتی کتابخانه‌ی صادق، با جزئیات زنده توصیف شده‌اند و هر کدام نقشی در پیشبرد داستان دارند. گفت‌وگوهای طولانی و پرجزئیات، شخصیت‌ها را به‌تدریج می‌سازند و لایه‌های پنهانشان را آشکار می‌کنند؛ از شوخی‌های تلخ فرهاد تا خستگی بی‌پایان هاجر و کنجکاوی امیرعلی. در عین حال، حضور کتاب و نوشتن در زندگی صادق و امیرعلی، در دل این فضای سنگین، روزنه‌ای از امکان تغییر و خودآگاهی را نشان می‌دهد. رگ جان بیش از آنکه به دنبال حادثه‌های بزرگ باشد، به ریشه‌های رنج و امید در یک خانواده می‌پردازد و همین تمرکز، آن را برای خوانندگانی که به روایت‌های شخصیت‌محور علاقه‌مندند، قابل توجه می‌کند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن رگ جان به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های خانوادگی با تمرکز بر روابط خواهر و برادرها، مادر و فرزندان و کشمکش‌های نسلی علاقه دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که دغدغه‌ی موضوعاتی مثل بیکاری، فشار اقتصادی بر زندگی مشترک، خشونت و کنترل در روابط زناشویی، و تأثیر این شرایط بر کودکان را دنبال می‌کنند. برای علاقه‌مندان به فضاهای شهری قدیمی، خانه‌های حیاط‌دار، و روایت‌هایی که از دل جزئیات روزمره پیش می‌روند نیز این کتاب مناسب است.

بخشی از کتاب رگ جان

«صادق دستی به قفل در کشید و با تعجب پرسید: «این قفل برای چیست؟» هما استکانها را می شست و بدون اینکه رویش را برگرداند گفت: «مادر!» «برای چه؟» «نگران کتابهایت بود. می ترسید گم شوند یا کسی ببرد و دیگر پس نیاورد.» در همین حین، امیرعلی از حیاط به داخل دالان پرید و در حالیکه دست صادق را می کشید گفت: «در را باز کن عمو! می خواهم داخل اتاقت را ببینم!» صادق دستی به سر امیرعلی کشید و گفت: «برو کلیدش را از ننه جان بگیر!» امیر علی به سمت اتاق دوید و چند لحظه بعد، صدای دمپایی های مادر بر سنگفرش حیاط نشان می داد که پیغام صادق را دریافت کرده. امیرعلی پشت سر مادر راه می رفت و به صادق که دست به کمر در دالان ایستاده بود نگاه می کرد و چشمک می زد. مادر وارد اتاق پنج دری شد و کمی بعد، فریاد شادی امیرعلی به هوا برخاست. به طرف صادق دوید و از زیر دستش رد شد و سعی کرد خودش قفل را باز کند. به هر زحمتی بود در را باز کرد و هر دو وارد اتاق شدند. کنار کتابخانهٔ کهنه ای که عرض اتاق را گرفته بود ایستادند. صادق انگشتش را روی ردیف کتابها غلت داد. هر کتاب یادآور یک خاطره و هر خاطره یادآور دورانی از زندگی اش بود. نام کتاب ها از جلوی چشمش می گذشتند و او را در گذشته ها سِیر می دادند. امیرعلی هیجان زده گفت: «کتاب خواندن را دوست دارم. چند باری از کتابخانهٔ مدرسه کتاب قرض گرفتم. ننه این اتاق را قفل زده و اجازه نمی دهد کتاب بردارم.» به کتاب ها نگاه می کرد و چشمانش برق می زد. با آن ژاکت قرمز راه راه خاکستری، صورتش سرخ تر به نظر می آمد. ذوق زده ادامه داد: «یک کتاب بده که بخوانم. قول می دهم امانت دار خوبی باشم.» صادق، از ردیف قفسهٔ اول کتابخانه کتاب ورقه ورقه شده ای بیرون کشید و در حالیکه با احتیاط ورق می زد، گفت: «اولین کتابی که خواندم این بود. یکی از دوستانم امانت داد که بخوانمش. بعد که دید خوشم آمده پس نگرفت.» امیرعلی کتاب را ورانداز کرد و گفت: «چند سالت بود عمو؟» «حدود نُه سال.» امیر علی کتاب را گرفت و با صدای بلند شروع کرد به خواندن: «مرد جوان در عالم رویاهای شیرین جوانی حال و هوای دیگری دارد. وقتی دختری سر راهش قرار می گیرد بی اختیار به او دل می بندد و کاخ زیبایی در خیال خود بنا می کند...»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱۷۹٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۲۵۲ صفحه

حجم

۱۷۹٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۲۵۲ صفحه

قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان