
کتاب رگ جان
معرفی کتاب رگ جان
کتاب رگ جان، نوشته پرستو سنجابی، داستان یک خانوادهی شهری ایرانی است که نشر سنجاق در سال ۱۴۰۴ آن را منتشر کرده است. این کتاب با تمرکز بر زندگی چند عضو یک خانواده، فضای یک خانهی قدیمی، روابط درهمتنیدهی خانوادگی و فشارهای اقتصادی و عاطفی را به تصویر کشیده است. کتاب رگ جان بیش از آنکه بر اتفاقهای بیرونی تکیه کند، بر کشمکشهای درونی، رنجهای فرسایندهی روزمره و فاصلهی میان رؤیا و واقعیت تمرکز کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب رگ جان اثر پرستو سنجابی
کتاب رگ جان داستانی است از پرستو سنجابی که در چند فصل بلند و پیوسته، زندگی یک خانوادهی طبقهی متوسط رو به پایین را در خانهای قدیمی روایت کرده است. داستان با رسیدن اتوبوس و پیادهشدن صادق در سپیدهدم آغاز میشود. همان چند صفحهی نخست عناصر اصلی جهان داستان را معرفی میکند: سرمای صبحگاهی، حیاط با حوض و ماهیها، آشپزخانهی تنگ، اتاق پنجدری و سهدری، بخاری نفتی، قاب عکس پدر و مادری که میان درد زانو، تسبیح، دعا و نگرانی برای فرزندانش در نوسان است.
در ادامه، هر فصل بر بخشی از زندگی این خانواده تمرکز دارد؛ از دیدار صادق با مادر و هما و امیرعلی، تا رویارویی با فرهاد و سپس رفتوآمد به خانهی هاجر. کتاب رگ جان در هر فصل، همزمان چند خط روایی را پیش میبرد. ساختار کتاب بر پایهی صحنههای طولانی و گفتوگوهای پرجزئیات است. این صحنهها، بدون شتابزدگی، شخصیتها را شکل میدهند و نشان میدهند که چگونه رنجهای اقتصادی، انتخابهای عاطفی و خاطرات نسل قبل رگ جان هریک از اعضای خانواده را در دست گرفته است.
خلاصه داستان رگ جان
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب رگ جان بر محور بازگشت صادق به خانهی مادری و مواجههی او با بحرانی میچرخد که در غیابش شکل گرفته است. صادق که سالهاست از خانه دور است و با کار و نوشتن و کتاب سروکار دارد، در سپیدهدم به محلهی حامدی میرسد و در همان ساعات اول، با تصویری تازه از مادر پیر، خانهی فرسوده و خواهر و برادرهایش روبهرو میشود. مادر در این فاصله شکستهتر شده، اما هنوز میان حوض و آشپزخانه و تسبیح و دعا، خانه را سرپا نگه داشته است. هما زنی کوتاهقد و تپل است که هم خانه را میگرداند و هم مدام میان مادر و فرهاد و دیگران در رفتوآمد است. امیرعلی، پسر هما، با شوق کودکانهاش به عمویی که دیربهدیر سر میزند آویزان میشود. در دل این بازگشت، گره اصلی داستان آشکار میشود: فرهاد، برادر جوان و خوشقیافهی صادق، عاشق ماهرخ شده و با او ازدواج کرده، اما حالا بهخاطر بیکاری و بیپولی، زندگی مشترکش در آستانهی فروپاشی است.
در فصلهای بعدی، داستان به جزئیات بیشتری از زندگی دیگر اعضای خانواده میپردازد. هاجر، خواهر بزرگتر و شیرین، دختر نوجوان هاجر. در تمام این مسیر، خانهی قدیمی با حوض و ماهیها، درخت بید، مطبخ متروکه، پشتبام و کوچههای اطراف، مثل یک شخصیت زنده حضور دارد. گفتوگوهای طولانی سر سفره، دعواهای فرهاد، تسبیح و ذکر مادر، خاطرات سکینهی نانوا و مراد زغالفروش و آرزوهای کوچک مثل رفتن به مکه یا خریدن یک تکه طلا، همه در هم تنیده میشوند و تصویری از نسلی میسازند که میان گذشته و حال، میان فقر و آبروداری و میان عشق و واقعیت گیر کرده است.
چرا باید کتاب رگ جان را بخوانیم؟
کتاب رگ جان از دل جزئیات زندگی روزمره، تصویری روشن از تنشهای خانوادگی، فشار اقتصادی و فرسودگی عاطفی ارائه میدهد. این کتاب نشان میدهد که چگونه یک خانهی قدیمی میتواند هم پناه باشد و هم میدان نبرد؛ جایی که مادر با تسبیح و دعا و حوض و آشپزخانه، سعی میکند همهچیز را سرپا نگه دارد، درحالیکه هر فرزند از سمتی این تعادل را به هم میزند. خواندن این اثر امکان همراهی با شخصیتهایی را فراهم میکند که نه قهرماناند و نه ضدقهرمان؛ آدمهایی معمولی که زیر بار بیکاری، ازدواجهای ناپخته، توقعات فرهنگی و خاطرات نسل قبل خم شدهاند.
این کتاب برای کسانی که به توصیف دقیق فضا و روابط علاقه دارند، جذاب است. کتاب رگ جان بیش از آنکه بهدنبال اتفاقهای بزرگ باشد، به ریشههای رنج و امید در یک خانواده میپردازد و همین موضوعْ آن را برای خوانندگانی که به داستانهای شخصیتمحور علاقهمندند، قابلتوجه میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب رگ جان به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای خانوادگی با تمرکز بر روابط خواهر و برادرها، مادر و فرزندان و کشمکشهای نسلی علاقه دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی موضوعاتی مثل بیکاری، فشار اقتصادی بر زندگی مشترک، خشونت و کنترل در روابط زناشویی و تأثیر این شرایط بر کودکان را دارند. برای علاقهمندان به فضاهای شهری قدیمی، خانههای حیاطدار و روایتهایی که در دل جزئیات زندگی روزمره پیش میروند نیز این کتاب مناسب است.
بخشی از کتاب رگ جان
«صادق چشمانش را مالید و از پنجره اتوبوس به بیرون نگاهی انداخت. هنوز سپیده نزده بود. کمی در جایش جابجا شد. دستی به موهایش کشید و صبر کرد تا مسافرانی که ایستاده بودند رد شوند و راه برای او باز شود. از ردیف صندلی بیرون آمد و از اتوبوس پیاده شد. هوای سرد صبحگاهی به تنش هجوم آورد. لرزش گرفت. دستهایش را بهم مالید و کنار اتوبوس ایستاد. ساکش را از راننده تحویل گرفت و رو به یکی از رانندگانی که یکریز بیخ گوشش می خواند (تاکسی دربست.. تاکسی دربست)، گفت: «محله حامدی. کوچه پانزدهم.»»
حجم
۱۷۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۵۲ صفحه
حجم
۱۷۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۵۲ صفحه