
کتاب روزی همگی خواهیم مرد و هیچی اهمیت نخواهد داشت
معرفی کتاب روزی همگی خواهیم مرد و هیچی اهمیت نخواهد داشت
کتاب روزی همگی خواهیم مرد و هیچی اهمیت نخواهد داشت نوشتهی اسکاچی کول با ترجمهی فرنوش جعفرزاده مجموعهای از جستارهای شخصی است که نشر راوشید آن را منتشر کرده است. نویسنده در این کتاب از دل زندگی روزمرهی یک زن هندیتبار مهاجر در آمریکای شمالی شروع کرده است و از خلال خاطرات، ترسها، خندهها و اضطرابهایش به موضوعهایی مثل سوگیری جنسی، کلیشههای فرهنگی، نژادپرستی پنهان، اضطراب مزمن، روابط خانوادگی و تجربهی زیستن در بدن یک «زن غیرسفیدپوست» میرسد. متن کتاب بین روایتهای طولانی و جستارهای کوتاه در نوسان است؛ از ماجرای ترس از پرواز و سفر به جنوبشرقی آسیا تا رابطهی پیچیده با والدین مهاجر، از وسواس نسبتبه مرگ و بیماری تا جنگ دائمی با تصویر بدن و خرید لباس. در این کتاب شوخطبعی تند و گاهی بیرحم نویسنده با لحظههای تلخ و اضطرابآلود گره خورده است؛ جایی که او همزمان هم از سقوط هواپیما و کوسه و عنکبوت میترسد هم از اینکه نتواند نقش «دختر خوب مهاجر» را درست بازی کند. روایتها در بستر زندگی یک خانوادهی هندی در کانادا شکل گرفته است و خواننده را با جزئیات ریز فرهنگ، زبان، غذا، تربیت و ترسهای نسلی آنها روبهرو میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب روزی همگی خواهیم مرد و هیچی اهمیت نخواهد داشت
کتاب روزی همگی خواهیم مرد و هیچی اهمیت نخواهد داشت مجموعهای از جستارهایی است که اسکاچی کول در آنها زندگیاش را مثل یک آزمایشگاه باز کرده است. او از کودکی در خانوادهای هندیتبار در کالگری، مهاجرت والدینش از هند، سفرهای مکرر آنها، مرگ پدربزرگ و مادربزرگ، و تبدیلشدن ترس به زبان مشترک خانواده مینویسد. در بخشی طولانی با عنوان «سهم من از دنیا» ترس از پرواز، اضطراب مرگ، رابطهی عاشقانه با نامزد سفیدپوست بزرگتر از خودش، و سفر پر از وحشت و لذت به تایلند و ویتنام روایت شده است. در همین جستار، خواننده با والدینی روبهرو میشود که از یکسو فرزندشان را مدام از دنیا میترسانند و از سوی دیگر خودشان با وجود همهی این ترسها سوار هواپیما میشوند، به کوبا میروند و زیر آفتاب ساحل دراز میکشند. کتاب در قالب فصلها و جستارهای جداگانه پیش میرود و هر جستار روی یک محور میایستد: ترس، خانواده، بدن، سفر، خرید، نژاد، یا ترکیبی از اینها. در بخش دیگری از کتاب روزی همگی خواهیم مرد و هیچی اهمیت نخواهد داشت با عنوان «ماجراهای من و سایزم» نویسنده سراغ رابطهی پرتنش خود با بدن و لباس میرود. از کودکیای که در آن با شلوار گرمکن و گن حرارتی خودش را قایم میکرد تا نوجوانیای که در راهروهای والمارت برای یک تیشرت با جملهای بامزه با مادرش چانه میزد. او از کلیشهی «زنها عاشق خریدکردناند» شروع کرده است و نشان میدهد خرید لباس چطور میتواند به میدان جنگی برای شرم، خشم، میل به جذاببودن و فشار استانداردهای زیبایی تبدیل شود. جستارها پر از صحنههای روزمرهاند: اتاق پرو، پاساژ، کلاس درس، سفر خانوادگی، آشپزخانهی خانهی مهاجران، و هر بار از دل همین صحنهها به سؤالات بزرگتری دربارهی هویت، طبقه، نژاد و جنسیت رسیده است. ساختار کتاب بر پایهی همین جستارها شکل گرفته و هر بخش با عنوانی مشخص خواننده را وارد برشی تازه از زندگی نویسنده میکند.
خلاصه کتاب روزی همگی خواهیم مرد و هیچی اهمیت نخواهد داشت
در این کتاب اسکاچی کول از تجربهی زیستن در جهان بهعنوان زنی هندیتبار، مضطرب و بهشدت خودآگاه حرف میزند. محور اصلی بسیاری از جستارها ترس است؛ ترس از پرواز، از سقوط هواپیما، از کوسه و عروس دریایی، از بیماریهای ناشناخته، از مرگ والدین، از تنها ماندن، از رانندگی، از آتش، از مردها، از خیابان، از آب، و حتی از خرید لباس. او نشان میدهد این ترسها فقط واکنشهای فردی نیستند بلکه ریشه در تاریخ خانوادگی، مهاجرت، مرگهای ناگهانی و شیوهی تربیت والدین دارند. پدری که پدرش را ناگهانی از دست داده و مادری که در فاصلهی کوتاهی هر دو والدش را از دست داده است، هر دو جهان را جایی ناامن میبینند و این ناامنی را با هشدارهای مداوم، منع سفر، ترساندن از دریا، هواپیما، مترو و غریبهها به فرزندان منتقل کردهاند. نویسنده در جستار «سهم من از دنیا» نشان میدهد چطور از کودکیای که پرواز برایش هیجانانگیز بود به بزرگسالیای رسیده است که هر پرواز را آغاز مرگ زودهنگام میبیند، قبل از سوارشدن پیام خداحافظی میفرستد و در ذهنش صحنهی جمعکردن تکههای بدنش در دشتهای کانادا را مرور میکند. در همین حال، او رابطهی پیچیدهاش با والدین را ترسیم کرده است: والدینی که هم میترسانند هم خودشان با ترس میجنگند، هم میخواهند فرزندشان «در امان» بماند هم او را به دانشگاهی دور میفرستند. در جستار «ماجراهای من و سایزم» تمرکز بر بدن و لباس است؛ از چاقشدن در کودکی و قایمکردن بدن زیر لایههای لباس تا لحظهای که در یک جلسهی کاهش وزن او را با «پسر» اشتباه میگیرند و تصمیم میگیرد «مثل دخترها» لباس بپوشد. او نشان میدهد چطور هر لباس تازه، از تیشرتهای نوشتهدار تا دامن پشمی حراجی، به رؤیای تبدیلشدن به نسخهای «بهتر» از خود گره میخورد و هر بار این رؤیا در برخورد با واقعیت فرو میریزد. در پسِ همهی این روایتها، کتاب به این ایده نزدیک میشود که زندگی زیر سایهی مرگ و اضطراب میگذرد اما همین ترسها، روابط، بدن و لباسها سهم هر فرد از دنیا را شکل میدهند.
چرا باید کتاب روزی همگی خواهیم مرد و هیچی اهمیت نخواهد داشت را بخوانیم؟
این کتاب برای خواننده تصویری نزدیک و بیپرده از زندگی یک زن مهاجر هندیتبار در آمریکای شمالی میسازد؛ تصویری که در آن شوخی، خودتمسخری، خشم، شرم و محبت خانوادگی کنار هم قرار گرفتهاند. در جستارهای کتاب روزی همگی خواهیم مرد و هیچی اهمیت نخواهد داشت ترس و اضطراب نه بهعنوان ضعف شخصی بلکه بهعنوان زبانی خانوادگی و نتیجهی تجربههای تاریخی و مهاجرتی دیده شده است. خواننده میتواند ببیند چطور مرگ پدربزرگ روی پشتبام، بیماری و مرگ والدین مادر، مهاجرت از کشمیر به کانادا و احساس «غریبهبودن» در کشوری جدید، به شکلگیری ذهنیتی انجامیده است که در آن هر سفر، هر خیابان، هر دریا و هر هواپیما بالقوه تهدیدکننده است. کتاب در عین پرداختن به موضوعهای سنگین، از جزئیات روزمره غافل نشده است: از خرید در والمارت و دعوا بر سر یک تیشرت تا اتاق پرو فروشگاههای زنجیرهای، از کلاس شنا و جتاسکی تا چمدانبستن برای سفر به کوبا، از انتخاب شلوار و بادام و چاتنی برای چمدان تا تماشای چند نوبت اخبار در روز. این جزئیات باعث میشود موضوعهایی مثل نژاد، جنسیت، بدن، اضطراب و مرگ در بستری ملموس و آشنا دیده شوند. خواننده در خلال این جستارها میتواند با سازوکار شرم بدنی، فشار استانداردهای زیبایی، کلیشههای جنسیتی دربارهی خرید، و تجربهی «زن غیرسفیدپوست» در جامعهای عمدتاً سفیدپوست روبهرو شود. برای کسانی که به جستارهای شخصی، روایتهای مهاجرت، و متنهایی که هم میخندانند هم میسوزانند علاقهمند هستند، این کتاب میتواند تجربهای درگیرکننده باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به جستارهای شخصی و روایتهای زندگی مهاجران علاقهمند هستند، به کسانی که با اضطراب، ترس از سفر یا ترس از مرگ درگیرند، به خوانندگانی که میخواهند تجربهی زیستن در بدن یک زن غیرسفیدپوست را از زاویهای نزدیک ببینند، و به کسانی که موضوعهایی مثل تصویر بدن، خرید لباس، روابط خانوادگی و شکاف نسلی در خانوادههای مهاجر برایشان مهم است.
حجم
۹۹۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۹ صفحه
حجم
۹۹۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۹ صفحه