
کتاب سیگار و خیالات جهنمی
معرفی کتاب سیگار و خیالات جهنمی
کتاب سیگار و خیالات جهنمی نوشته فرید باپیری است و نشر سنجاق آن را بهصورت الکترونیک منتشر کرده است. این رمان ایرانی در باب زندگی روزمره و ذهنیات مردی جوان است که در شهری کوچک و فضایی پر از رخوت و بیهدفی با دغدغههای معمول و گاه پوچ دستوپنجه نرم میکند. نویسنده با نگاهی طنزآمیز و گاه تلخ، تجربههای شخصی، افکار، تردیدها و روزمرگیهای شخصیت اصلی را به تصویر کشیده است. رمان حاضر با زاویهدید اولشخص بهسراغ جزئیات زندگی، روابط، کار، بیحوصلگی و تلاش برای یافتن معنا در میان تکرارها رفته است. این کتاب، تصویری از نسل جوانی ارائه میدهد که میان رؤیاها و واقعیتهای خستهکننده، در جستوجوی هویت و رضایت هستند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سیگار و خیالات جهنمی
کتاب سیگار و خیالات جهنمی زندگی یک جوان ایرانی را روایت میکند؛ جوانی که در شهری کوچک و خانوادهای شلوغ بزرگ شده و همواره با حس بیهدفی، بیانگیزگی و تردید نسبت به آینده دستبهگریبان است. این رمان ایرانی با نگاهی طنزآلود و گاه تلخ، روزمرگیها و دغدغهها و افکار پراکندهی شخصیت اصلی را دنبال میکند. این اثر با زاویهدید اولشخص، برشی از زندگی و ذهنیات شخصیت اصلی را به تصویر میکشد؛ از مصاحبههای شغلی و تلاش برای یافتن کار گرفته تا برخوردهای کوتاه و گاه بیمعنی با دوستان قدیمی، تجربههای سادهای مثل خرید نان، خوردن غذا در رستورانهای معمولی یا حتی نشستن روی نیمکت پارک و تماشای آدمها. رمان سیگار و خیالات جهنمی با تمرکز بر جزئیات زندگی روزمره، بیحوصلگی، حس بیتعلقی و تلاش برای یافتن معنا در تکرارها، تصویری از نسلی را ارائه میدهد که میان رؤیاهای بزرگ و واقعیتهای خستهکننده، در جستوجوی هویت و رضایت است. نویسنده با بهرهگیری از طنز، خودانتقادی و توصیفهای دقیق، فضایی ملموس و آشنا برای مخاطب خلق کرده است.
خلاصه داستان سیگار و خیالات جهنمی
رمان حاضر روایت زندگی مردی جوان به نام نیماست که در شهری کوچک و خانوادهای پرجمعیت با سردردهای میگرنی و بیهدفی بزرگ شده است. او از کودکی رؤیای نویسندهشدن را در سر میپروراند، اما زندگیاش بیشتر شبیه تیتراژ اخبار حوادث است تا یک ماجرای قهرمانانه. نیما پس از فارغالتحصیلی در رشتهی برق و چند سال بیکاری ناچار بهدنبال شغل ثابت میرود و در مصاحبهای شغلی با مجموعهای از شخصیتهای عجیب و سؤالات بیربط روبهرو میشود. او با طنز و بیحوصلگی پاسخهایی میدهد که بیشتر برای گذراندن مصاحبه است تا نشاندادن علاقهی واقعی. پس از این تجربه، روزهایش میان انجام کارهای دانشجویی، سیگارکشیدن، تماشای فوتبال و گفتوگوهای بیرمق با دوستان قدیم میگذرد.
نیما در ادامه با دغدغههایی مثل بیپولی، بیهدفی و حس بیتعلقی دستوپنجه نرم میکند. او در کافهای با دختری به نام محبوبه آشنا میشود که نگاه انتقادی و طعنهآمیزی به کلیشههای روشنفکری دارد. این آشنایی، هرچند کوتاه و گذرا، تأثیری بر ذهن نیما میگذارد و او را به بازنگری در سبک زندگی و انتخابهایش وامیدارد. ورود به شغل جدید، مواجهه با فضای سرد و بیروح اداری و آدمهایی که هرکدام درگیر روزمرگی و بیانگیزگیاند، نیما را بیش از پیش با پوچی و تکرار روبهرو میکند. او در تلاش است تا میان رؤیاهای نویسندگی و واقعیتهای خستهکننده، راهی برای معنابخشیدن به زندگی خود پیدا کند.
چرا باید کتاب سیگار و خیالات جهنمی را بخوانیم؟
رمان سیگار و خیالات جهنمی تجربههای روزمره، دغدغههای ذهنی و حس بیتعلقی نسلی را به تصویر میکشد که میان رؤیاهای بزرگ و واقعیتهای خستهکننده در جستوجوی معناست. این رمان ایرانی با زاویهدید اولشخص و توصیفهای جزئی، فضایی آشنا و ملموس برای مخاطب میسازد و به سؤالاتی دربارهی هویت، رضایت، شغل، روابط و معنای زندگی میپردازد. اگر علاقهمند به روایتهایی هستید که با زبان خودمانی، طنز تلخ و نگاه انتقادی به زندگی روزمره میپردازند، این کتاب میتواند برای شما خواندنی باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این رمان ایرانی به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغههایی مثل بیهدفی، بیانگیزگی، جستوجوی معنا در زندگی روزمره یا تجربههای شغلی و روابط انسانی را از سر گذراندهاند یا به رمانهای طنزآمیز و انتقادی در باب زندگی معاصر علاقهمند هستند.
بخشی از کتاب سیگار و خیالات جهنمی
«حالا یه فکر تازه به سرم زده بود: دیگه بیخیال این داستانهای کوتاه بشم که مدام دنبال ایدهشون میگشتم و بعدش باید به مجلهها التماس میکردم چاپشون کنن. میخواستم یه ایده اساسی پیدا کنم و یه کتاب کامل بنویسم، یه رمان بلند که توش غرق بشم. تا اون موقع کلی راه امتحان کرده بودم برای ایده گرفتن ــ سفرها، کتابخوانیها، حتی نوشتن روزمرهگیهای بیمعنی ــ اما همشون به بنبست خورده بودن. تنها داستان موفقی که تو زندگیم نوشته بودم، همون یکی که تونست تو یه مجله چاپ بشه و یه کم تعریف ازش کردن، دقیقاً تو دورهای بود که با محبوبه در ارتباط بودم. خودم هم نمیدونستم چطور، اما قطعاً محبوبه روی فکرم و روی نوشتنم تاثیر گذاشته بود. انگار حضورش یه جور باد ملایم بود که کلمات رو به حرکت درمیآورد، اما حالا که رفته، اون باد تبدیل شده بود به یه سکون خفهکننده. همزمان شدن آشناییمون با نوشتن اون داستان، یه تصادف ساده نبود ــ حتماً یه ارتباطی بینشون وجود داشت، شاید اون حس هیجان و عشق، مغزم رو از زنجیرها آزاد میکرد. اما محبوبه رو برای همیشه از دست داده بودم، رفته بود تو ابدیت، و من مونده بودم با این خلأ که مثل یه سیاه چاله هر روز بزرگتر میشد. گاهی فکر میکردم شاید مثل فیتزجرالد به یه عشق آتشین نیاز داشتم تا بتونم بنویسم، اما تجربیات عاشقانهٔ من بیشتر شبیه شعلههای لرزان شمع بودن که با یه نسیم خاموش میشن.»
حجم
۱۱۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۷۲ صفحه
حجم
۱۱۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۷۲ صفحه
نظرات کاربران
قلم این کتاب مثل اون لباس راحت خونه که بعد از یه مهمونی چندساعته ی طاقت فرسا میپوشی، به آدم حس خودمونی و حاشیه امنیت میداد.
کتاب جالبی بود، انگار تمام مدت توی ذهن نویسنده یا شخصیت اول داستان هستی و دنیا رو از چشمای همون کارکتر تماشا میکنی
مناسب برای افراد بد فاز و مودی
به نظرمن موضوع ومحتوانداشت
خدایی مسخره بود