با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب از قله عاشورا تا دریای ظهور اثر اسماعیل شفیعی سروستانیoff

از قله عاشورا تا دریای ظهور

نویسنده:اسماعیل شفیعی سروستانیانتشارات:انتشارات موعود عصرسال انتشار:۱۳۹۲تعداد صفحه‌ها:۲۲۴ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۵.۰از ۶ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها۲۲۴ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب از قله عاشورا تا دریای ظهور

کتاب از قله عاشورا تا دریای ظهور اثر اسماعیل شفیعی سروستانی، در ارتباط با موضوع مهدویت و عاشورا نوشته شده است. این کتاب را انتشارات موعود عصر منتشر کرده است.

درباره کتاب از قله عاشورا تا دریای ظهور

از قله عاشورا تا دریای ظهور توصیفی شاعرانه از جریانی جهادگر، منتظر و اندیشمندانه است که با اتصال و اتصاف به «زیارت سرخ» معنی متعالی زندگی را از مکتب عاشورا فرامی‌گیرد تا در بستر تاریخ مانند رود جاری شود؛ فراز و نشیب‌های حیات را با تکیه به مرام‌نامه شیعه بودن پشت سر بگذارد و در کسوت اهل انتظار، به استقبال امام‌زمانش برود. این اثر، پنجره‌ای نو به سنت زیارت و زیارت عاشورا است.

شفیعی سروستانی در این کتاب، قیام امام حسین (ع) را جاری در زیارتی می‌داند که برپاکننده حق آن امام باشد. نویسنده نام این زیارت را «زیارت سرخ» می‌نهد. زیارتی که در پی آن تغییروتحول در زندگی اتفاق بیفتد. سپس چنین زیارتی را به قیام حضرت مهدی (عج) که همان نقشه بزرگ الهی برای جهان است، متصل می‌کند.

حسین (ع) سفری را آغاز کرد که در آن، همۀ عالم‌وآدم، تفسیری دوباره می‌یافتند، خالی از هرگونه تحریف، آن‌چنان که او، به حقیقت دریافته و اراده کرده بود تا آن را بر همه مشخص کند. امام حسین (ع) پیش از آنکه به تعریف زندگی و چگونگی آن بپردازد، در پی آن بود تا تصویری حقیقی از مرگ عرضه نماید به آن امید که شاید بر پایه‌های سترگ آن، انسان را مجال درک معنی حقیقی حیات و زندگی حاصل آید. این کتاب سعی دارد با تحلیلی متفاوت از سفر امام حسین (ع) ارائه می‌کند. 

خواندن کتاب از قله عاشورا تا دریای ظهور را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به شناخت بیشتر واقعه عاشورا پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب از قله عاشورا تا دریای ظهور

«دخت فاطمه (س) از همان مسیری گذشته بود که حسین (ع) در همۀ طول حیات تا به «مکه» و از مکه تا به «دشت کربلا» پشت سر نهاده بود و فراروی خود، اینک او، پس از حسین (ع) یک نشانه داشت، یک نشان از آزادگی؛ همو که در تمامی دوران زندگی به بالای بلندش می‌نگریست، بدو عشق می‌ورزید و در کابین خویش، بودن در کنار او را شرط ازدواج با جعفر قرار داده بود.

زینب کبری (س) ناگزیر به ادامه دادن راهی بود که حسین (ع) آن راه را آغاز کرده بود. هیهات که این راه را با کوله‌باری از سختی‌ها می‌پیمود تا هم حافظ یاد حسین (ع) باشد و هم حافظ بازمانده‌هایش که اینک ضربت تازیانه‌ها را تاب می‌آوردند.

میوۀ زندگی از درخت پُرثمر مرگ سر بر می‌آورد و زینب (س) تفسیر آن را عهده‌دار شده بود؛ امّا آنچه چونان همیشه در کمین این تفسیر بزرگ زندگی و معنی سترگ مرگِ خونین حسین (ع) نشسته بود، رسم تحریف فرزندخواندگان شیطان بود که زینب (س) با وجود همۀ سختی‌ها، ناگزیر به حراست از آن بود؛ مبلّغ و مبین امینی که لحظه به لحظه، در طی مسیر کربلا تا «کوفه» و از کوفه تا «شام»، خود را می‌نمود تا از مغلوب جلوه دادن حرکت زیبای حسین (ع) جلوگیری کند.

کاروان، بی‌قافله سالار به راه می‌افتد. زینب (س) دامن بر کمر زده، از جای بر می‌خیزد. بازمانده‌های قافلۀ «کربلا» را فراهم می‌آورد و به راه می‌افتد تا با داغ مانده بر دل‌ها، راهی شهری شود که تا چندی پیش، او را با عنوان دخت امیرالمؤمنین (ع) و خلیفۀ مسلمانان می‌شناختند. او ناگزیر پای در صحنه‌ای نهاد که تماشاگران، رسم دیدار ذلّت‌بار در اسارت ماندگان را چشم می‌داشتند؛ امّا او نقشی آفرید که همگان حیرت‌زده، انگشت بر دهان ماندند.

خلاف انتظار تماشاگران، هم آنان که در غفلت تام به زندگی عاری از معنی چسبیده بودند، سخن زینب (س) با زندگی و مطلوب مردم کوفه و آنان که بر عرصۀ زمین و تا ابدالآباد طالب زندگی کوفیانی‌اند، هیچ نسبتی نداشت. شاید او با خود می‌اندیشید:

آیا اینجا، همان کوفه‌ای است که به همراه پدر در آن می‌زیستم؟ و اینان همان مردمند که حسین مرا کشتند و اینک برای تماشای خاندان در بندش انتظار می‌کشند؟

زینب (س) سر از کجاوه بیرون آورد و روی به بی‌خبران از حقیقت مرگ و زندگی، لب به خطابه‌ای گشود که همۀ پرده‌های پندار و وهم کوفیان را درید.»

نظرات کاربران

a.khanali
۱۳۹۶/۰۸/۱۷

نگاه عمیق به بحث زیارت و تبیین مرامنانه شیعه بودن کتاب را بسیار زیاد پیشنهاد می کنم

sghfi
۱۳۹۶/۰۸/۱۷

عنوان زیبا در انتخاب یک کتاب بسیار مؤثره. این نکته به اضافه محتوای عالی، یک کتاب را بسیار خاص خواهد کرد و تا سطح نمره عالی پیش می برد. به این کتاب هم باید نمره ۲۰ داد. واقعاً درجه یک

- بیشتر
Akbar Zarbi
۱۳۹۶/۰۸/۱۳

عالیه.ممنون

samkan
۱۳۹۶/۰۸/۱۳

احسنت عالی بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۵)
کلام بلندی از حضرت امام علی (ع) نقل شده است که فرمودند: «من عاشق زندگی‌ام و بیزار از دنیا.» پرسیدند: مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟ فرمودند: «دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی، نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پردۀ شوق به انسان می‌نگرد.»
erfan
خاموشی صدا در سینه‌ها، دهان‌های بازمانده از حیرت و بیچارگی، فرود تازیانۀ چپاولگران بر گرده‌ها، ناتوانی پاهای وامانده از رفتن، غفلت تام و تمامی که همه چیز را از معنی تهی ساخته بود و غروب خورشید حقیقت، در پشت کوه‌های بلند ظلم، مردی از تبار سلحشوران اهل حقیقت را به حرکت درآورد.
لَبیکَ یا مهدی (عج)
هر که می‌خواهی باش، در هر کجا که می‌خواهی باش، به هر حرفه و رشته که مشغولی، درباره‌اش اهتمام بورز؛ امّا تو ناگزیری دربارۀ مبانی [زیارت] و اساس آنچه بدان اشتغال می‌ورزی، آن را بنا می‌کنی، تأیید یا رد می‌کنی، تأمّل کنی و نسبتش را با حقایق مصرّح و روشن مندرج در کلام وحیانی و روایات رسیده از حضرات معصومان: کشف کنی؛ وگرنه زیارت تو به جایی می‌رود و عمل تو به جایی.
*نرگس*
حسین بن علی (ع) نیک می‌دانست که می‌باید بار دیگر، ابتدا و انتهای سفر آدمی معلوم شود تا صورت و سیرت زندگی برایش معنی پیدا کند؛ زیرا از جادۀ زندگی و در وقت مواجه شدن با راه‌ها و بیراهه‌ها، بدون روشن شدن غایت سفر، چگونگی طیّ طریق و جهت‌گیری در میانۀ راه، معلوم نمی‌شود.
*نرگس*
بر حسین (ع) واجب بود تا به دعوت جماعتی لبّیک گوید و به پاخیزد؛ به سوی مردم برود و حجّت را تمام کند. مبادا که فردا زمزمه سر دهند که: حسین را فراخواندیم و حکمش را گردن نهادیم؛ امّا او اجابت نکرد!
F313
«آنکه خواستۀ دیگری را جز خواست خداوند، مقدّم بدارد، لاجرم روزگارش پریشان، رزقش اندک و دلش به هرچه خواهد، مشغول شود و آن را اولویّت ببخشد.»
erfan
به جایی که تاریک و ظلمانی است، نور بتابانیم؛ به جایی که امید نیست، امید ببریم و در نور خدایی گام برداریم
F313
می‌دانستم که من نور یا منبع ایجاد آن نیستم؛ ولی با تفکّر و دانش می‌توانم نور را به تاریک‌ترین جاها منعکس کنم.
F313
پایان ماجرای امام حسین (ع) سرآغاز حضور هنرمندانه و با شکوه یگانه زنی است که گویا، همۀ صحنۀ عاشورا برای نقش‌آفرینی او فراهم آمده بود و الگوی ازلی و نمونۀ ابدی ساخته شده در ظهر عاشورا بی‌حضور زینب (س) ناقص می‌ماند. به راستی که بی‌نقش آفرینی او، داستان کربلا بی‌سرانجام رها می‌شد.
مرتضی ش.
منصور برزج می‌گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: ای آقای من! چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را می‌شنوم؟ فرمودند: «نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمّدی! آیا می‌دانی چرا از او یاد می‌کنم؟» عرض کردم: نه؛ فرمودند: «برای سه صفت: ۱. مقدّم داشتن خواستۀ امیرالمؤمنین (ع) بر خواستۀ خودش؛ ۲. دوست داشتن فقرا؛ ۳. دوست داشتن علم و علما.»
*نرگس*