کتاب مومیایی گمشده ران روی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مومیایی گمشده

کتاب مومیایی گمشده

معرفی کتاب مومیایی گمشده

کتاب مومیایی گمشده نوشته ران روی با ترجمه شهناز ایلدرمی داستانی معمایی و پرهیجان برای نوجوانان است که نشر گل‌آذین آن را منتشر کرده است. در این کتاب سه دوست به نام‌های دینک، جاش و روث‌رز در تعطیلات تابستانی برای شرکت در برنامه‌های آموزشی موزه وادزورث به شهر هارتفورد می‌روند و ناگهان وسط ماجرایی واقعی از دزدی مومیایی و گنج مصری گیر می‌افتند. ماجرا از برنامه‌ای به نام دوشنبه مومیایی شروع می‌شود؛ جایی که قرار است بچه‌ها با مصر باستان، مومیایی‌ها و مقبره‌ها آشنا شوند اما درست وسط توضیحات دکتر توید، باستان‌شناس موزه، یک زن ناشناس مومیایی کودک را می‌رباید و همه‌چیز به‌هم می‌ریزد. کمی بعد انفجاری در دیوار مقبره رخ می‌دهد، گنج طلای مصری ناپدید می‌شود و سه قهرمان نوجوان داستان در دل ماجرایی واقعی از دزدی، تعقیب و کشف سرنخ‌ها قرار می‌گیرند. این کتاب با فضایی پر از تعلیق، شوخی‌های کودکانه، دوستی و کنجکاوی، ماجرای حل یک معمای پلیسی را از زاویه نگاه سه بچه روایت کرده است. مومیایی گمشده در قالب فصل‌های کوتاه و پراتفاق پیش می‌رود و هر فصل با گره یا کشفی تازه ادامه پیدا می‌کند؛ از کشف مومیایی در دستشویی موزه تا گیر افتادن در اتاق گنج، انفجار دیوار سنگی، سرنخ‌های بوی سیب‌زمینی سرخ‌کرده و سنگریزه‌های مقبره روی کف آشپزخانه یک رستوران. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب مومیایی گمشده

کتاب مومیایی گمشده ماجرای یک روز عادی تابستانی را به ماجرایی پر از رمز و دلهره تبدیل کرده است. ران روی در این کتاب سه شخصیت اصلی خود، دینک، جاش و روث‌رز را وسط یک ماجرای واقعی در موزه وادزورث قرار داده است؛ جایی که قرار است فقط یک برنامه آموزشی ساده درباره مصر باستان و مومیایی‌ها برگزار شود. ساختار کتاب از ۱۰ فصل تشکیل شده که هر فصل با یک اتفاق تازه جلو می‌رود: از معرفی برنامه‌های موزه مثل دوشنبه مومیایی، سه‌شنبه تیراناسوره و چهارشنبه خیس تا ورود بچه‌ها به مقبره بازسازی‌شده، دیدن سه تابوت سنگی، دزدیده‌شدن مومیایی کودک، پیدا شدن دوباره آن در دستشویی، انفجار دیوار مقبره و سرقت گنج طلای مصری. در این میان پلیس، والدین بچه‌ها و کارکنان موزه هم وارد ماجرا می‌شوند اما بخش اصلی داستان روی کنجکاوی و استدلال‌های خود بچه‌ها متمرکز است. در ادامه کتاب مومیایی گمشده ماجرا از فضای موزه بیرون می‌آید و به خیابان اصلی و رستوران کوچکی به نام سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌های شگفت‌انگیز عمه فریدا کشیده می‌شود. آنجا سرنخ‌های عجیبی پیدا می‌شود: بوی سیب‌زمینی سرخ‌کرده که جاش شب انفجار هم در اتاق گنج حس کرده بود، ژاکت مشکی آویزان کنار در پشتی، کیف باشگاهی سیاه روی زمین و سنگریزه‌ای که از کف آشپزخانه پیدا می‌شود و با شن و سنگریزه‌های کف مقبره یکی است. در فصل‌های پایانی، رؤیای ترسناک دینک درباره مقبره باعث می‌شود او به جزئیات صحنه سرقت فکر کند و متوجه شود که در تابوت کوچک بعد از انفجار بسته شده است. همین نکته او را به این نتیجه می‌رساند که طلاها در همان تابوت پنهان شده‌اند و دزد اصلی کسی است که به مقبره دسترسی دائمی دارد؛ یعنی دکتر توید. او همراه همدستش، زن جوانی از رستوران عمه فریدا، نقشه دزدی را کشیده است. در فصل آخر، با کمک پلیس و راهنمایی بچه‌ها، دکتر توید هنگام بیرون آوردن طلاها از تابوت دستگیر می‌شود و تلاشش برای فرار از سوراخ دیوار به صحنه‌ای خنده‌دار در حوض ماهی قرمز تبدیل می‌شود.

خلاصه کتاب مومیایی گمشده

داستان از جایی شروع می‌شود که دینک، جاش و روث‌رز در حیاط خانه دینک روزنامه می‌خوانند و متوجه می‌شوند موزه وادزورث برای هر روز هفته برنامه‌ای ویژه بچه‌ها دارد؛ از دوشنبه مومیایی تا سه‌شنبه تیراناسوره و چهارشنبه خیس. آن‌ها برای شرکت در این برنامه‌ها باید پول ثبت‌نام را خودشان تهیه کنند، پس انباری خانه پدر جاش را تمیز می‌کنند و در ازای کارشان پول می‌گیرند. روز دوشنبه به موزه می‌روند و در برنامه دوشنبه مومیایی شرکت می‌کنند. دکتر هریس توید، باستان‌شناس موزه، آن‌ها و بقیه بچه‌ها را به مقبره‌ای بازسازی‌شده می‌برد که سه تابوت سنگی در آن قرار دارد؛ دو تابوت بزرگ برای پدر و مادر و یک تابوت کوچک برای کودک مومیایی‌شده. وقتی در تابوت‌ها باز می‌شود، ناگهان زنی با موی بلند طلایی جلو می‌پرد، مومیایی کودک را برمی‌دارد و فرار می‌کند. برنامه نیمه‌کاره می‌ماند و بچه‌ها در راهروها سرگردان می‌شوند تا این که روث‌رز مومیایی را روی میز تعویض پوشک در دستشویی بانوان پیدا می‌کند. پلیس وارد ماجرا می‌شود و مومیایی به دفتر دکتر توید برمی‌گردد. کمی بعد، وقتی بچه‌ها برای بررسی دوباره مقبره و اتاق گنج برمی‌گردند، در سنگی پشت سرشان بسته می‌شود و آن‌ها در مقبره و اتاق گنج زندانی می‌شوند. آن‌ها در صندوق‌خانه‌ای کوچک پناه می‌گیرند و همان‌جا خوابشان می‌برد. با انفجار ناگهانی دیوار و ورود دو دزد سیاهپوش به اتاق گنج بیدار می‌شوند. دزدها شیشه صندوق‌های طلا را می‌شکنند، طلاها را در دو کیف باشگاهی سیاه می‌ریزند و از سوراخ دیوار فرار می‌کنند. تنها سرنخ‌هایی که برای بچه‌ها می‌ماند بوی سیب‌زمینی سرخ‌کرده و نوار سفید روی لباس یکی از دزدهاست. روز بعد پلیس از بچه‌ها بازجویی می‌کند و آن‌ها جزئیات را تعریف می‌کنند. بعد از شرکت در برنامه سه‌شنبه تیراناسوره، جاش دوباره بوی سیب‌زمینی سرخ‌کرده را در پارک کنار موزه حس می‌کند و متوجه رستورانی در آن طرف خیابان می‌شود که سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌های شگفت‌انگیز عمه فریدا را تبلیغ کرده است. سه دوست برای «تحقیق» به رستوران می‌روند. آنجا با عمه فریدا و زنی با موی کوتاه تیره آشنا می‌شوند که در آشپزخانه کار می‌کند. در آشپزخانه، جاش یک سنگریزه از روی زمین برمی‌دارد و بعداً آن را با شن و سنگریزه‌های کف مقبره مقایسه می‌کند؛ هر دو یکی هستند. این یعنی یکی از دزدها شن مقبره را زیر کفشش به رستوران آورده است. در عین حال، ژاکت مشکی آویزان کنار در پشتی و کیف باشگاهی سیاه روی زمین هم با توصیف دزدها جور درمی‌آید. شب، دینک کابوسی درباره مقبره می‌بیند و در بیداری به جزئیات فکر می‌کند. او به یاد می‌آورد که قبل از انفجار، در تابوت کوچک باز بوده اما بعد از انفجار و سرقت، در آن بسته شده است. با کنار هم گذاشتن این نکته و این واقعیت که دزدها نمی‌توانستند طلاهای سنگین را خیلی دور ببرند، به این نتیجه می‌رسد که طلاها در همان تابوت کوچک پنهان شده‌اند. پس دزد باید کسی باشد که بعداً بتواند به مقبره برگردد و طلاها را بیرون بیاورد؛ یعنی دکتر توید. او و زن جوان رستوران همدست هستند؛ زن با دزدیدن مومیایی و ایجاد شلوغی، مقبره را خالی کرده تا دکتر توید بتواند بمب را کار بگذارد. روز چهارشنبه، بچه‌ها با افسر فالون و دو افسر دیگر به موزه و رستوران برمی‌گردند. زن رستوران دستگیر می‌شود و در مقبره، دکتر توید در حالی دیده می‌شود که کیف باشگاهی پر از طلا را از تابوت کوچک بیرون می‌آورد. او سعی می‌کند از سوراخ دیوار فرار کند اما در حوض ماهی قرمز می‌افتد و همان‌جا دستگیر می‌شود. در پایان، پلیس از بچه‌ها تشکر می‌کند و شوخی آخر داستان با نام برنامه موزه یعنی چهارشنبه خیس گره می‌خورد.

چرا باید کتاب مومیایی گمشده را بخوانیم؟

مومیایی گمشده نمونه‌ای از داستان‌های معمایی برای نوجوانان است که در آن سه شخصیت هم‌سن‌وسال مخاطب، با استفاده از کنجکاوی، دقت به جزئیات و فکر کردن به سرنخ‌های کوچک، معمایی ظاهراً پیچیده را حل می‌کنند. این کتاب نشان داده است که سرنخ‌ها همیشه چیزهای بزرگ و عجیب نیستند؛ گاهی یک بو، یک سنگریزه، یک تغییر کوچک در وضعیت یک تابوت یا یک نوار سفید روی لباس می‌تواند کل ماجرا را روشن کند. در طول داستان، خواننده همراه با دینک، جاش و روث‌رز قدم‌به‌قدم جلو می‌آید، حدس می‌زند، اشتباه می‌کند و دوباره فکر می‌کند تا درنهایت به نتیجه برسد. این کتاب علاوه‌بر فضای معمایی، پر از موقعیت‌های طنز و گفت‌وگوهای بامزه بین سه دوست است؛ از شوخی‌های جاش درباره غذا و سیب‌زمینی سرخ‌کرده تا ترس‌هایش از مومیایی‌ها و غرزدن‌هایش وقتی روی شن و ماسه می‌نشیند. در کنار این‌ها، اطلاعات ساده و جذابی درباره مصر باستان، مومیایی‌ها، مقبره‌ها و حتی دایناسورها در متن داستان گنجانده شده است؛ بدون این که روایت متوقف شود. ساختار فصل‌های کوتاه، صحنه‌های پرتحرک در موزه، پارک، اتوبوس و رستوران و پایان‌های معلق هر فصل باعث شده است که خواندن کتاب برای نوجوانان راحت و پرکشش باشد و آن‌ها را به ادامه‌دادن داستان ترغیب کند. برای کسانی که به داستان‌های کارآگاهی نوجوانانه، ماجراهای موزه‌ای و فضاهای پررمزوراز علاقه‌مند هستند، این کتاب می‌تواند تجربه‌ای سرگرم‌کننده و در عین حال فکر برانگیز باشد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن مومیایی گمشده به نوجوانانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های معمایی، ماجراجویی در موزه‌ها، موضوعاتی مثل مصر باستان و مومیایی‌ها و همچنین فضاهای پلیسی و کشف دزد علاقه‌مند هستند. این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که از دنبال‌کردن سرنخ‌های کوچک، حدس‌زدن مجرم و همراهی با گروهی از بچه‌های کنجکاو در حل یک معما لذت می‌برند. همچنین به دانش‌آموزانی پیشنهاد می‌شود که به‌دنبال داستانی پراتفاق و نسبتاً کوتاه برای تقویت عادت مطالعه هستند.

بخشی از کتاب مومیایی گمشده

«مقبره سرد بود و دینک از سرما می‌لرزید. ‌ظروف سفالی قدیمی و ابزارآلات کشاورزی دور کف آنجا پخش بودند. نمادهایی با شکل‌های عجیب بر روی دیوارها نقاشی شده‌بودند. در یک طرف سه تابوت سنگی قرار داشتند. فصل ۲ یکی از تابوت‌ها بر روی یک میز سنگی خوابانده شده‌بود. دو تابوت دیگر صاف به دیوار هر طرف تکیه داده شده‌بودند. دینک متوجه شد که تابوتی که روی میز بود کوچکتر از آن دو تابوت دیگر است. دکتر توید با صدایی آهسته گفت: «شما داخل یک مقبره واقعی مصری ایستادید. این‌ها به صورت قطعه قطعه به اینجا آورده شدن و بعد دوباره ساخته شدن.» او به تابوت‌ها اشاره کرد: «به تابوت قدیمی مصری سارکوفاگوس می‌گن. هر سارکوفاگوس یک مومیایی توی خودش داره. الان درِ تابوت رو باز می‌کنم. ولی اول یک‌لحظه به هنر ظریف روی اون دقت کنید.» بر روی درِ هر تابوت، از جواهرات و طلا ماسکی ساخته شده بود. دینک با خود فکر کرد که آن چهره‌ها آرام و تقریباً شاد بودند. دکتر توید گفت: «مصری‌ها معتقد بودن کسانی که می‌میرن در زندگی بعدیشون به پولشان نیاز خواهند داشت. بنابراین افراد ثروتمند داراییشون رو نزدیک خودشون دفن می‌کردن.» او از داخل طاق به اتاق دیگر اشاره کرد و گفت: «اونجا اتاق گنجه. بعد از این که مومیایی‌ها رو دیدیم، فرصت دارید اونجا رو هم ببینید.» روث‌رز دستش را بلند کرد و پرسید: «چرا یکی از تابوت‌ها اینقدر کوچیکه؟» دکتر توید به طرف سارکوفاگوسی که روی میز بود رفت. او توضیح داد: «توی این تابوت یه بچه مومیایی شده. این پسر کوچولو به همراه والدینش مرده و الان هم تا ابد در کنار اون‌ها قرار داره.»»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۹۷۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

حجم

۹۷۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
۵۰,۰۰۰
۵۰%
تومان