
کتاب چتر سیاه
معرفی کتاب چتر سیاه
کتاب چتر سیاه نوشته میرداود سیدفخری نژاد اثری داستانی است که توسط انتشارات یانا منتشر شده است. این کتاب با روایتی متفاوت زندگی و سرگذشت یک چتر سیاه را از زبان خودش روایت میکند و در قالب داستانی بلند به فرازونشیبهای زندگی آدمها و اشیاء پیرامونشان میپردازد. نویسنده با انتخاب زاویهی دیدی غیرمعمول، یعنی روایت از زبان یک چتر تلاش کرده است تا نگاهی تازه به زندگی روزمره، روابط انسانی، فقر، امید و گذر زمان داشته باشد. داستان در بستر شهرهای شمالی ایران و در فضای بارانی و خاکستری روایت میشود و شخصیتهای متعددی از جمله حسین نقاش، عباس بنا، طاهره و دیگران در مسیر زندگی چتر سیاه نقشآفرینی میکنند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب چتر سیاه
کتاب چتر سیاه اثری داستانی از میرداود سیدفخری نژاد است که با نگاهی متفاوت به روایت زندگی میپردازد. داستان از زبان یک چتر سیاه روایت میشود؛ چتری که در طول عمرش دستبهدست میان آدمهای مختلف میچرخد و شاهد زندگی، رنج، شادی و حتی جنایت میشود. میرداود سیدفخری نژاد با انتخاب این زاویهی دید به اشیاء جان میبخشد و آنها را به راویان خاموش زندگی انسانها بدل میکند.
فضای داستان عمدتاً در شهرهای شمالی ایران و در روزهای بارانی و سرد میگذرد و شخصیتهای داستان هرکدام نمایندهی بخشی از جامعه هستند؛ از نقاش فقیر و صادق تا خانوادهای گرفتار فقر و مشکلات ارثومیراث. ساختار کتاب خطی است و روایت با جابهجایی چتر میان شخصیتها پیش میرود. در این میان چتر سیاه نهتنها شاهد اتفاقات تلخ و شیرین است، بلکه گاهی خودش نیز درگیر ماجراها میشود و به نوعی نماد سرنوشت و گذر زمان است. میرداود سیدفخری نژاد با زبان ساده و توصیفهای ملموس تصویری از زندگی روزمره و دغدغههای مردم عادی ارائه داده است.
خلاصه داستان چتر سیاه
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان با توصیف یک روز بارانی آغاز میشود؛ جایی که چتر سیاه، راوی داستان، زیر باران در دست حسین نقاش قرار دارد. چتر سیاه از گذشتهی خود میگوید؛ از روزهایی که نو بود و در کارخانه ساخته شد تا زمانی که دستبهدست میان آدمهای مختلف چرخید. حسین نقاش، مردی فقیر و هنرمند، چتر را برای فروش به رهگذران عرضه میکند. پس از چانهزنیهای فراوان چتر سرانجام به مردی میانسال به نام عباس بنا فروخته میشود.
چتر سیاه وارد خانهی عباس شده و با خانوادهی او آشنا میشود؛ خانوادهای پرجمعیت و گرفتار مشکلات مالی و اختلافات خانوادگی. در این خانه بحث ارثومیراث خانهی عمهریحان و نقشهی قتل یوسف، پسر حبیب آهنگر، مطرح میشود. عباس و همسرش طاهره با کمک برادر طاهره (طاهر) تصمیم به حذف یوسف میگیرند تا خانه را برای خود نگه دارند. نقشهی قتل با سم اجرا میشود و یوسف در زیرزمین خانه جان میدهد. پس از این حادثه طاهره که دچار عذابوجدان شده چتر سیاه را به نشانهی پاککردن ردپای جرم دور میاندازد.
چتر سیاه مدتی میان زبالهها میماند تا اینکه پیرمردی او را پیدا میکند و به چترسازی میبرد. در این مغازه چتر با چترهای دیگر همصحبت میشود و از سرنوشت خود و دیگران میگوید. پس از مرگ چترساز چتر سیاه به دست یک سارق میافتد و دوباره سر از بازار و دست آدمهای مختلف درمیآورد. درنهایت چتر به دست پیرمردی نویسنده میرسد که روزهایش را با نوشتن و کتابخواندن میگذراند. این پیرمرد چتر را به مغازهی نقاشی میبرد و با دیدن تابلویی از چتر سیاه که توسط حسین نقاش کشیده شده خاطرات گذشته زنده میشود. داستان با حسرتها، امیدها و آرزوهای چتر سیاه برای پرواز و رهایی از زمین به پایان میرسد.
چرا باید کتاب چتر سیاه را بخوانیم؟
کتاب چتر سیاه با انتخاب زاویهی دیدی غیرمعمول، یعنی روایت از زبان یک چتر تجربهای متفاوت از داستاننویسی فارسی ارائه داده است. این کتاب با پرداختن به زندگی روزمره، فقر، روابط انسانی و گذر زمان تصویری ملموس و گاه تلخ از جامعهی مدرن ترسیم کرده است. روایت خطی و ساده، اما درعینحال پر از جزئیات و توصیفهای زنده است که خواننده را به دل ماجراها میبرد. شخصیتهای داستان هرکدام نمایندهی بخشی از جامعه هستند و دغدغهها و مشکلاتشان برای بسیاری آشناست. کتاب همچنین با طنز تلخ و نگاه انتقادی به مسائل اجتماعی فرصت همدلی و تأمل دربارهی سرنوشت آدمها و اشیاء را فراهم میکند. برای کسانی که بهدنبال داستانی متفاوت و پر از جزئیات زندگی عادی هستند، این کتاب میتواند تجربهای تازه باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای اجتماعی، دوستداران روایتهای غیرمعمول و کسانی که به موضوعاتی مانند فقر، روابط خانوادگی، سرنوشت و گذر زمان علاقه دارند، پیشنهاد میشود. کتاب چتر سیاه همچنین برای کسانی که بهدنبال نگاهی تازه به زندگی روزمره و دغدغههای مردم عادی هستند، انتخاب مناسبی است.
بخشی از کتاب چتر سیاه
«نمیدانم ناگهان چه فکری از مغز حسین نقاش گذشت که بیهوا دست و پای مرا بست و شروع کرد به تابدادن، فکر میکنم سه ربع ساعت است که دارم توی دست حسین نقاش تاب میخورم. البته اشتباه نکنید! من تاب نیستم. من یک چتر سیاه و آوارهای هستم که پس از سالها این دست و آن دست شدن، توی دست حسین نقاش افتادم. آه خدای من، انگار حسین نقاش قصد بدی دارد. چرا سرش را به چپ و راست تکان میدهد؟ چرا به عابران نگاه میکند؟!»
حجم
۵۳۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
حجم
۵۳۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه