
کتاب شکنج
معرفی کتاب شکنج
کتاب «شکنج» نوشتۀ نگار شعبان زاده است و انتشارات شالگردن آن را منتشر کرده است.
درباره کتاب شکنج
رمان یکی از راههای انتقال احساسات است. نویسنده برای بیان حقیقت احساسات و عواطفش به زبانی نیاز دارد که او را از سردی مکالمۀ روزمره دور کند و بتواند با آن خیالش را معنا کند و داستان و رمان همین زبان است. مخاطبان با مطالعۀ داستان از زندگی ماشینی و شلوغ روزمره فاصله میگیرند و گمشدۀ وجودشان را پیدا میکنند. این احساس گمشده عشق، دلتنگی، دوری و تنهایی و چیزهای دیگری است که سالها نویسندگان در داستانشان بازگو کردهاند.
داستان معاصر در بند چیزی نیست و زبان انسان معاصر است. انسان معاصری که احساساتش را فراموش کرده است و به زمانی برای استراحت روحش نیاز دارد. نگار شعبان زاده در کتاب شکنج با احساسات خالصش خواننده را از زندگی روزمره دور کرده و کمک میکند خودش را بهتر بشناسد. کتاب شکنج زبانی روان و ساده دارد و آیینهای از طبیعتی است که شاید بشر امروز فرصت نداشته باشد با آن خلوت کند.
رمان شکنج با روایتی احساسی و توصیفاتی لطیف آغاز میشود. فضای مهتابی، لحظهای صمیمانه میان پدر و مادر و حس شکلگیری یک زندگی جدید در دل مادر، همگی شروعی شاعرانه و پر از عاطفه را رقم میزنند. با ورود به فصل «سارا»، لحن داستان تغییر میکند و از حس گرمای خانوادگی به احساسی از اندوه، تنهایی و جای خالی پدر میرسد. سارا که راوی است، در فضایی پاییزی و نمناک وارد بیمارستانی میشود که مادرش در آن بستری است. توصیفات او از بوی خاک، شمشادها و درختان بلند نشان از ذهنی حساس و وابسته به خاطرات گذشته دارد. در ادامه، از دست دادن پدر و اثر آن بر زندگی سارا نمایان میشود.
خواندن کتاب شکنج را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
خواندن این کتاب را به دوستداران رمانهای ایرانی پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب شکنج
«ساعت از نیمهشب گذشته و مهتاب اتاق را روشن کرده است. مادر که لباس خواب نازکی به تن دارد از پنجره به ماه نگاه میکند. پدر به اتاق می آید کنارش دراز میکشد و از پشت دستی به موهای مادر میکشد. او نگاهش را از پنجره و ماه بر نمیدارد. پدر چانۀ مادر را میگیرد و به سمت خود سر میدهد. چی شده عزیزم؟ توی فکری! مادر با لبخند به سمت او بر میگردد و میگوید: داشتم به زیبایی و آرامش ماه نگاه میکردم. ببین دقیقاً آخرین شب قبل از سفرت، ماه کامله، یعنی زود بر میگردی. پدر با لبخند، گوشۀ لبهای مادر را میبوسد و میگوید: حتماً همینطوره فرشتۀ خوشقلب من.»
حجم
۸۹۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه
حجم
۸۹۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه