با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب سرشار خیال پنجره از نگاه اثر فرشید خیرآبادی

کتاب سرشار خیال پنجره از نگاه

نویسنده:فرشید خیرآبادیانتشارات:فرشید خیرآبادیسال انتشار:۱۳۹۲تعداد صفحه‌ها:۶۹ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۱از ۱۷ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها۶۹ صفحه

دسته‌بندی
شعر نو۱ مورد دیگر

معرفی کتاب سرشار خیال پنجره از نگاه

«سرشار خیال پنجره از نگاه» مجموعه اشعاری از فرشید خیر آبادی(-۱۳۵۸) است.

در نمونه‌ای از این اشعار می‌خوانیم:

خنیاگر درون، گه گاه

سر می‌زند مرا

در می‌زند روانم را

چکامه‌ای آرد

کیشان

گاهی مرد

گاه زن

کودک است آیا؟

می‌آید

می‌رود

باری، خوب میدانم

مدام نمی‌ماند

ایشان آمَدَست تا صحبت کند با دیگران

من اینجا اِستاده گویا

گویا به فهمِ آن دیگری

نی به فهمِ خویشتن

**

خنیاگری کَز درونم ناله آوردست

دمادم گوینده است:

" این تو نیستی؛ منم

مادام که تو دستی و من هستم "

نظرات کاربران

مریم معصومی
۱۳۹۶/۰۵/۰۹

بی نظیره. مرسی از طاقچه

شادی زهره وندی
۱۳۹۶/۰۵/۰۹

عالیه.

فرشید دیزاین
۱۳۹۶/۰۵/۱۰

مرسی عالی بود

1979عشق
۱۳۹۶/۰۵/۱۰

زلفکش باز پدیدار بر تنهایی شب باز شب عالی.

انتشارات فرشیدپرس
۱۳۹۶/۰۵/۱۰

مرسی از شما گرامی

خون درخشان
۱۳۹۶/۰۵/۱۳

یاد با آن روزگاران یاد باد

تبلیغات پر بازده
۱۳۹۶/۰۵/۱۳

merci

سیمین دخت
۱۳۹۶/۰۵/۱۵

شعری از #فرشید_خیرآبادی ابلهان فزاینده بی‌سامان این آشیانه -گاهی ابله درست می‌گوید -اما فقط گاهی

meghdad
۱۳۹۸/۰۲/۱۵

فقط میتونم بگم:چرتِ محض

سووشون
۱۳۹۶/۰۵/۱۷

😶😶

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲۰)
سگی مثل تو آشغالی مثل تو من چرا اینقدر یادت می‌افتم؟ * شعری مثل من شوری مثل من من چرا عاشقِ کفتار بودم؟ * هیچ، هیچ گاهی فیلسوف نمی‌داند هیچ هیچ از هیچ مثلِ پوچ
afsan
مگر من کیستم؟ چیزی بیشتر از رویا؟
rezvan
هنر در پاییز در انتهای شب اینست زندگی اِنتزاع در من
helen
سگی مثل تو آشغالی مثل تو من چرا اینقدر یادت می‌افتم؟
هنرمند هنردوست
سگی مثل تو آشغالی مثل تو من چرا اینقدر یادت می‌افتم؟ * شعری مثل من شوری مثل من من چرا عاشقِ کفتار بودم؟
"Shfar"
بودنت دردی نکاست از سرزمینِ تن مُردنت نیز هم چه فرق دارد؟ خر تویی یا من؟
meghdad
باید کاشت برای برداشت وَ ... گاهی باد و باران میکند توفان وَ... کشتگاه میکند ویران
هنرمند هنردوست
شُعله‌وَر می‌شوم در خودم در خدا خدا شعله‌وَر می‌شود در من شعله‌وَر می‌شویم در هَم
هنرمند هنردوست
درد می‌گیرد قلبم گاهی که تو را می‌بینم
هنرمند هنردوست
چیزی نماندست در من جز غباری زِ آه
هنرمند هنردوست