معرفی و دانلود کتاب پلاسمای دیوانه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پلاسمای دیوانه

کتاب پلاسمای دیوانه

نوع کتاب
۵.۰(از ۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا عجم
انتشارات: 
ماه باران
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پلاسمای دیوانه

«پلاسمای دیوانه» نام مجموعه اشعار شاعر معاصر، محمدرضا عجم (-۱۳۶۴) است: عادت کردیم به سرگیجه به دویدن دور خورشید آن قدر که چشم‌های خورشید سیاهی رفت و تاریکی با سرخورد زمین بعد زن بارداری که به کرم‌های شبتاب زیاد نگاه می‌کرد ادیسون را زائید...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پلاسمای دیوانه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:پلاسمای دیوانه
موضوع:شعر معاصر
نویسنده:محمدرضا عجم
انتشارات:ماه باران
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۳/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۹۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۸۰۷۳۲۴۶
تعداد صفحه‌ها:۷۲ صفحه
قیمت کتاب:۳۲۵۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

رقیه
۱۳۹۷/۰۲/۱۸

عالیه خیلی دوسش دارم

۰
Niloofar
۱۳۹۶/۱۰/۲۳

بی نهایت زیبااااا😍😍

۰
reyhaneh.
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۷

عالی بود سرتون سلامت 🌹✨

۰

بریده‌هایی از کتاب

Setayesh
۳
باران که تنهایی یک ابر تنهایی یک آسمان تنهایی یک شهر را گردن گرفته بود
پاییز بانو
۲
تنهایی، گاهی جوجه‌ی پرنده‌ای ست که از درخت افتاده ...
پاییز بانو
۱
دلم گرفت دلم تنگ شد دلم کاهگل خواست درست مثل تمام تابستان‌های بعد از ظهر کودکی که گوشه گوشه دیوارهای خانه‌مان را آب پاشی می‌کردیم با ایده‌های مرضیه با انگشت‌های نحیف من مست می‌شدیم با بوی کاهگل مستِ مستِ مست
پاییز بانو
۱
زیر پوستم کدام عصب با بوسه تو خوابش می‌برد؟
پاییز بانو
۱
پدرم بلوط بلندی بود که سنجاب‌هایش را تکاند و رفت
پاییز بانو
۱
سیگار برگ دود می‌کند جنگلی که از جنگ برگشته
پاییز بانو
۱
پنجره باز خمیازه این اتاق خسته است ...
پاییز بانو
۱
کاپیتان با شما صحبت می کند: برای سقوط آماده باشید
پاییز بانو
۱
تابستان‌های کودکیم بر نمی‌گردد پشه‌بند دست‌دوز مادرم بر نمی‌گردد آن آسمان کویری ستاره‌دار بر نمی‌گردد از آن سال‌ها فقط یاکریم‌ها ماندند آن‌ها هم دیگر دهاتی نمی‌خوانند لب تراس می‌نشینند و با لهجه تهرانی غصه می‌خورند
پاییز بانو
۱
و زمین ریگ بزرگی بود که از کفش‌های او افتاد