
کتاب تدریس فکورانه
معرفی کتاب تدریس فکورانه
کتاب تدریس فکورانه نوشتهٔ الهام احمدی و فاطمه ملک شعبانی امیری و نجیبه اکبرزاده امیردهی است. نشر برگ و باد این کتاب را منتشر کرده است؛ کتابی حاوی شرحی بر مدارس آینده با فناوریهای نوین.
درباره کتاب تدریس فکورانه
الهام احمدی و فاطمه ملک شعبانی امیری و نجیبه اکبرزاده امیردهی در کتاب تدریس فکورانه بیان کردهاند که ایجاد ساختار مناسب آموزشی در مواجهه با ویژگیهای محیط جدید مستلزم شناخت آینده است و بدون آن امکان ندارد. سرعت تغییرات نیز پرداختن به آینده را در زمینهٔ اهداف و مأموریتهای آموزش و پرورش اجتناب ناپذیر نموده است. این سرعت ناشی از افزایش دانشمحوری در زندگی بشر و توسعه و گسترش فنآوری و همچنین، بروز پدیدههایی همچون جهانیشدن است که خصایصی فزاینده و تأثیرگذار دارند. در این میان آموزش و پرورش کشور در مواجهه با تغییرات، نیازمند تحولاتی در ساختار، قوانین و مقررات، روشها، آییننامهها، شیوهنامههای اجرایی و محتوای مطالب آموزشی است. نویسندگان در این اثر از ضرورت آیندهپژوهی در آموزش و پرورش نیز سخن گفتهاند.
خواندن کتاب تدریس فکورانه را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران مطالعهٔ نظریههای آموزشوپرورش و علاقهمندان به حوزهٔ روانشناسی کودک پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب تدریس فکورانه
«آموزش و پرورش، بیش از هر زمان دیگری به عنوان رکن اصلی توسعه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه قلمداد میشود و به منزله قدرتمندترین ابزار شکلدهی آینده و شیوهای برای درک و تسلط بر تغییرات، پایداری و تداوم تاریخ و فرهنگ به شمار میرود که نقشی محوری در افزایش ظرفیت وتوان تولیدی جامعه ایفا میکند. این موضوع، برای جوامع پویا که خواهان تغییرات اساسی و بنیادی هستند، به خوبی پذیرفته شده است. لیکن در بررسی و نگاه به درون نظام آموزشی، ضمن آنکه باید نوعی نگرش نظاممند داشت، میتوان نقش معلم را ممتاز نمود. با عنایت به دلایل بیشمار، معلم و دانشآموز به عنوان دو قطب محوری آموزش و پرورش، مطرح میشوند و نقش معلم همانا ایجاد انگیزه، هدایت و تشویق یادگیرندگان به یادگیری است تا در پرتو راهنماییهای فکورانه وی، دانشآموزان، خود راهنمای خویش شوند؛ بنابراین میتوان بر این نکته به جد تأکید کرد که کیفیت و قابلیتهای معلمان شاغل در نظام آموزشی، آیینه تمام نمای کیفیت آموزش و پرورش میباشد. نظامهای آموزشی باید به خوبی دریابند که نمیتوان به تحقق عملی هیچ هدف یا نوآوری در آموزش و پرورش دل بست، مگر آن که تغییرات متناسب با آن، پیشاپیش در معلمان به عنوان کارگزاران اصلی تغییر و تحول، به وقوع پیوسته باشد. در نتیجه، بازاندیشی درباره نقش معلم، اقدامی حیاتی و فوری است. هر چند شناسایی معلم به عنوان فاعل و عامل اصلی تعلیم و تربیت به طور عام و تدریس و پژوهش به طور خاص، با توجه به شرایط کنونی، غیرمنطقی و یا آرمانی جلوه میکند، ولی به جهت ظرفیت و استعدادهای معلمان و نقش نافذ آنان در نظام تربیتی، شایسته توجه و اهتمام است. به منظور ایفای نقش حرفهای و فکورانه معلم، باید تمهیداتی فراهم شود؛ سه راهبرد که عبارتاند از: «توجه به تدریس به منزله مؤلفهای هنری»، «تقویت ویژگی پژوهندگی در معلم» و «اصلاح نظام تربیتمعلم، بهسازی آموزشها و بازآموزی» به طور مبسوط مورد بحث قرار گرفت. برآیند مباحث، مؤید آن است که تفکرزدایی از جریان تدریس و القای مفهوم تدریس منهای تفکر، چشمداشت عمل معلم بر اساس آنچه از قبل تعیین و تعریف شده است، رواج و به کارگیری روش مکانیکی و یادگیری از نوع تک حلقهای، مغایر با روح تربیت و یادگیری است. در حالی که مداخله یا وساطت زیبایی شناسانه، هنرمندانه و فعال معلم، در فرایند یاددهی یادگیری اجتناب ناپذیر است، توجه به قابلیتهای پژوهندگی معلم در کلاس درس بر این اساس که ساخت و ساز دانش حرفهای معلم در جریان تدریس، ظهور و بروز پیدا میکند (پژوهش در عمل) و نیز برنامهریزی اصولی برای بهسازی نظام تربیتمعلم، آموزش و بازآموزی معلمان، از جمله عواملی است که میتواند در تبیین و تعریف نقش حرفهای معلم، به منزله کارگزار فکور و اندیشهورز، مؤثر باشد. در چنین زمینهای، نقش معلم این است که امکان تجربی عملی و معنادار، روشهای مبتنی بر اکتشاف، کارگروهی، ارتقای نظامهای ارزشی سودمند، فرصتهایی برای خلاقیت و ارزیابی مستمر فراهم آورد و اصلاح معیارهای فردی را امکانپذیر سازد. از این رو، وجود معلم فکور در آموزش و پرورش دموکراتیک و نظامی که بر «خود یادگیری»، «خود آموزی» و «یادگیری چگونه یاد گرفتن»، تأکید میکند، دارای ارزش زیادی است. علاوه بر آن، به لحاظ حساسیت و ظرافت نقش و عمل معلم در فرایند تربیت و تدریس باید اجرای چنین راهبردهایی با فوریت و جدیت در دستور کار نظام آموزشی قرار گیرد و در برابر بزرگی و عظمت عمل، تن به انفعال داده نشود، گرچه این توصیهها ممکن است یک جهتگیری آرمانی تلقی شود، ولی باید باور داشت که: تا آرمانی وجود نداشته باشد، تصور محقق شدن آن آرمان، دیگر معنایی نخواهد داشت (پورشافعی، ۱۳۸۵).»
