«پیادهروی در هوای آزاد» مجموعه داستانی از سعید عباسپور، نویسنده معاصر ایرانی است و ۱۹ داستان کوتاه از این نویسنده را در خود دارد.
در بخشی از داستان «پیادهروی در هوای آزاد» از این مجموعه میخوانیم:
به زنم میگویم: «راستش اگه ماشین کولر داشت، شیشهها رو نمیدادم پایین اصلاً.» میگوید: «خودت مگه به بچههای مردم نمیگی داستاننویس باید دائم توی مردم، به قول خودت بلوله.»
حالا یکی دو ماهی میشود که پاپیاَم شده. درستترش این است که بگویم مأمورم شده، تا فهمید سر قضیه سیگار، بهقول خودش صادقانه رفتار نکردهام، نه سروصدا راه انداخت، نه سعی کرد تهوتوی ماجرا را دربیاورد.
«از این به بعد شنبهها نمیرم دفتر.»
روی ایوان بودیم که گفت، وقتی بادبزن رو از دستم گرفت تا کبابها را باد بزند. صدایش دودی شده بود، دودآلود. اگر میخواستم جایی آن صدای دودآلود را به یکی از آدمهای داستانهایم بدهم، حتما مینوشتم صدای آدمها وقتی دودآلود میشود، انگار از جای دیگری به گوش میرسد. از آن دورها گفتم:
«موافقم ولی چرا شنبه؟ خوب یکروز وسط هفته نرو.»
سیخی را تو دستم گذاشت و گفت:
«تفریحی.»
شستم خبردار شد که بو برده. برادرش که حتما توی آن روپوش تنگ مثل دیوِ سفیدِ قصهها شده بود، برگههای آزمایش و عکسهای کوچک و بزرگ را جمع کرد، توی پاکت گذاشت. شنیدم روی پاکت خودکار میکشد. بعد پاکت را روی میز سراند جلو ما. زنم نوشته را بلند، آنطور که بچه مدرسهایها از روی انشایشان میخوانند، خواند: «جناب آقای نویسنده! جنابعالی ناگزیرید بین زندگی و زن و بچه یا سیگار یکی را انتخاب کنید.» من سکوت کرده بودم و به لبه چوبی میز ور میرفتم. زنم دیگر چیزی نگفت. لابد به برادرش نگاه میکرد. حتما از این فرشته سفیدپوش، انتظار کلام مسیح داشت. گفتم:
«مطمئنی سیگار نکشم صد سال دوم سرفه نمیکنم؟»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب پیادهروی در هوای آزاد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب