«آدمهای معروف دستشویی نمیروند» مجموعه داستانی نوشته آریا معصومی(-۱۳۷۲) است.
این کتاب در سال ۹۳ به عنوان کتاب سال استان کهگیلویه و بویراحمد انتخاب شد و در سال ۹۴ نامزد دریافت جایزه ادبی سیلک بود.
مجموعه حاضر شامل ۸ داستان کوتاه با عناوین «اگر پرنده به قفس برگردد»، «مگس»، «کریستین رونالدو دستشویی نمیرود»، «اعدام»، «بوی غریب سیب»، «سرگذشت یک موجود»، «او رفت کسی را پیدا کند» و «جوراب» است.
در بخشی از داستان «کریستین رونالدو دستشویی نمیرود» میخوانیم:
- داداشی کریستین رونالدو دستشویی میره؟
کریستین رونالدو موقعیت ایستگاهی را خراب کرد. پسگردنی خواباندم پشت گردنش.
- نه نمیره. آدمای معروف دستشویی نمیرن. هیچکدوم از آدمایی که تو تلویزیونن دستشویی نمیرن.
کمی خودش را روی دستهٔ مبل جابهجا کرد و یک پایش را انداخت روی پای دیگرش.
- یعنی دستشویی میره پیش آدمای معروف. مگه دستشویی پا داره. فکرشو بکن بابا آدم معروفی بود، اونوقت دستشویی میومد در خونهٔ خودمون در میزد. بعد مامان میرفت در رو باز میکرد. دستشویی به مامان سلام میکرد. اونوقت مامان با یه دستش دماغش رو میگرفت و با دست دیگهاش یه مشت میزد تو دهن دستشویی. بعدشم طلاقشو از بابا میگرفت. آخه مامان از یکی که دهنش بوی بد بده، متنفره، چه برسه به اینکه هر روز بخواد بیاد خونمون. ندیدی منو هم اول صبح هیچوقت نمیبوسه. حتما طلاقشو میگرفت.
میترسم بگویم دستشوییها راه میروند.
- نه! دستشوییها راه نمیرن. این آدمای معروفن که دستشویی نمیرن. روشون نمیشه برن دستشویی. مثل خودت که بعضی وقتا روت نمیشه. اصلا آدمای معروف هیچکاری نمیکنن. حالا میشه بری و بذاری بازی رو تماشا کنم؟
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب آدمهای معروف دستشویی نمیروند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
سبک و تجربه جالبی بود و بنظرم ارزش خوندن داره.
قیمت پایینی هم داره. راحت هم تو یکی دو ساعت بسته به سرعت خوندتون تموم میشه.
نوشته های ساده و خوبی داره و اکثر متنش مکالمه عمومی و محاوره ای هست و...بیشتر
۰
کاربر 992333
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۰۸/۲۹
یه سبک خاص از داستان نویسی بود عالی بود
۰
امید مرادی
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۱۱/۳۰
برای آریای عزیز، نویسنده این کتاب، دوست عزیزم
این شعرت رو خیلی دوست دارم ؛
" و شاید سیگار اختراع سرخپوستی بود که میخواست به معشوقش پیامی کوتاه بدهد"
داداش کوچیکه دستش را برد توی بشقاب روی میز و مشتش را پر از تخمه کرد.
- داداشی کریستین رونالدو دستشویی میره؟
کریستین رونالدو موقعیت ایستگاهی را خراب کرد. پسگردنی خواباندم پشت گردنش.
- نه نمیره. آدمای معروف دستشویی نمیرن. هیچکدوم از آدمایی که تو تلویزیونن دستشویی نمیرن.
کمی خودش را روی دستهٔ مبل جابهجا کرد و یک پایش را انداخت روی پای دیگرش.
- یعنی دستشویی میره پیش آدمای معروف. مگه دستشویی پا داره. فکرشو بکن بابا آدم معروفی بود، اونوقت دستشویی میومد در خونهٔ خودمون در میزد. بعد مامان میرفت در رو باز میکرد. دستشویی به مامان سلام میکرد. اونوقت مامان با یه دستش دماغش رو میگرفت و با دست دیگهاش یه مشت میزد تو دهن دستشویی. بعدشم طلاقشو از بابا میگرفت.
سپیده
۸
اگر دیشب جواب سوالش را درست داده بودم و میگفتم که کریستین رونالدو هم مثل همهٔ آدمهای دیگر دستشویی میرود، چنین المشنگهای بهپا نمیشد. بازی فوتبال رئال مادرید و بارسلونا را نگاه میکردیم. فینال جام حذفی اسپانیا. بغل دستم روی دستهٔ مبل نشسته بود. هرکاریش میکردم از روی دستهٔ مبل بلند نمیشد. جا خشک کرده بود و با سوالهایش میرفت روی اعصابم. یک بند سوالهای عجیب و چرت میپرسید. عادت همهٔ بچهها همین است ولی بعضی از بچهها خیلی سیریشند و تا نچسبانیشان به چیز دیگری، دست از سرت برنمیدارند. کریستین رونالدو پشت ضربهٔ ایستگاهی ایستاده بود.
سپیده
۸
آخه مامان از یکی که دهنش بوی بد بده، متنفره، چه برسه به اینکه هر روز بخواد بیاد خونمون. ندیدی منو هم اول صبح هیچوقت نمیبوسه. حتما طلاقشو میگرفت.
میترسم بگویم دستشوییها راه میروند.
- نه! دستشوییها راه نمیرن. این آدمای معروفن که دستشویی نمیرن. روشون نمیشه برن دستشویی. مثل خودت که بعضی وقتا روت نمیشه. اصلا آدمای معروف هیچکاری نمیکنن. حالا میشه بری و بذاری بازی رو تماشا کنم؟
بلند شد و رفت. اما خیلی زود دوباره پیدایش شد. سرخی عجیبی دویده بود توی صورتش.
- هرچی به مامان میگم آدمای معروف دستشویی نمیرن، میخنده و میگه میرن.
_SOMEONE_
۷
تقدیم به گل سری
که بهار را
به پاییز طلایی موهایش میآورد
_SOMEONE_
۴
باید دلش را خوش کند به سگ دو زدن برای گذراندن یک زندگی سگی. به همان زندگی نکبتی که قبل از رفتنش داشت.
فاطمه؛
۱
اگر سرکاری باشد یک دلِ سیر کتکش میزنم. به اندازهٔ تمام تخیلها و سوالهای چرت و پرتی که پرسیده.
فاطمه؛
۱
- شماها نسلتون از نسل «پاپرخانِ»، پادشاه عهد دقیانوس، واسه شما افت داره که بخواید با مرغ و خروسهای عقب موندهٔ مزرعه رفت و اومد داشتـه باشید، ملتفتیت که چی میگم؟ رفت و اومد فقط با کسایی باید داشته باشید که بالشون به نوکشون میرسه. شما باید یه جوری رفتار کنید که منو پیش در و همسایه رو سفیدم کنید. اصلا یه کلوم ختم کلوم، شما باید واسه خودتون بشید ستارهٔ عرصهٔ خروسیت.
فاطمه؛
۱
منم دارم دیوونه میشم.
فاطمه؛
۱
شما هم همیشه حرفهای خندهدار میزنین. آخه کی دیده آدمای معروف دستشویی برن. شما تاحالا به چشم خودتون دیدی؟ خیلی مسخره هستش اونا دستشویی برن.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
عاشق کتابش شدم D:
سبک و تجربه جالبی بود و بنظرم ارزش خوندن داره. قیمت پایینی هم داره. راحت هم تو یکی دو ساعت بسته به سرعت خوندتون تموم میشه. نوشته های ساده و خوبی داره و اکثر متنش مکالمه عمومی و محاوره ای هست و...بیشتر
یه سبک خاص از داستان نویسی بود عالی بود
برای آریای عزیز، نویسنده این کتاب، دوست عزیزم این شعرت رو خیلی دوست دارم ؛ " و شاید سیگار اختراع سرخپوستی بود که میخواست به معشوقش پیامی کوتاه بدهد"
چرا دسشویی نمیروند😓😐
شعر هارو بیشتر میپسندم