
بریدههایی از کتاب آدمهای معروف دستشویی نمیروند
۴٫۴
(۷)
داداش کوچیکه دستش را برد توی بشقاب روی میز و مشتش را پر از تخمه کرد.
- داداشی کریستین رونالدو دستشویی میره؟
کریستین رونالدو موقعیت ایستگاهی را خراب کرد. پسگردنی خواباندم پشت گردنش.
- نه نمیره. آدمای معروف دستشویی نمیرن. هیچکدوم از آدمایی که تو تلویزیونن دستشویی نمیرن.
کمی خودش را روی دستهٔ مبل جابهجا کرد و یک پایش را انداخت روی پای دیگرش.
- یعنی دستشویی میره پیش آدمای معروف. مگه دستشویی پا داره. فکرشو بکن بابا آدم معروفی بود، اونوقت دستشویی میومد در خونهٔ خودمون در میزد. بعد مامان میرفت در رو باز میکرد. دستشویی به مامان سلام میکرد. اونوقت مامان با یه دستش دماغش رو میگرفت و با دست دیگهاش یه مشت میزد تو دهن دستشویی. بعدشم طلاقشو از بابا میگرفت.
سپیده
اگر دیشب جواب سوالش را درست داده بودم و میگفتم که کریستین رونالدو هم مثل همهٔ آدمهای دیگر دستشویی میرود، چنین المشنگهای بهپا نمیشد. بازی فوتبال رئال مادرید و بارسلونا را نگاه میکردیم. فینال جام حذفی اسپانیا. بغل دستم روی دستهٔ مبل نشسته بود. هرکاریش میکردم از روی دستهٔ مبل بلند نمیشد. جا خشک کرده بود و با سوالهایش میرفت روی اعصابم. یک بند سوالهای عجیب و چرت میپرسید. عادت همهٔ بچهها همین است ولی بعضی از بچهها خیلی سیریشند و تا نچسبانیشان به چیز دیگری، دست از سرت برنمیدارند. کریستین رونالدو پشت ضربهٔ ایستگاهی ایستاده بود.
سپیده
آخه مامان از یکی که دهنش بوی بد بده، متنفره، چه برسه به اینکه هر روز بخواد بیاد خونمون. ندیدی منو هم اول صبح هیچوقت نمیبوسه. حتما طلاقشو میگرفت.
میترسم بگویم دستشوییها راه میروند.
- نه! دستشوییها راه نمیرن. این آدمای معروفن که دستشویی نمیرن. روشون نمیشه برن دستشویی. مثل خودت که بعضی وقتا روت نمیشه. اصلا آدمای معروف هیچکاری نمیکنن. حالا میشه بری و بذاری بازی رو تماشا کنم؟
بلند شد و رفت. اما خیلی زود دوباره پیدایش شد. سرخی عجیبی دویده بود توی صورتش.
- هرچی به مامان میگم آدمای معروف دستشویی نمیرن، میخنده و میگه میرن.
سپیده
تقدیم به گل سری
که بهار را
به پاییز طلایی موهایش میآورد
_SOMEONE_
باید دلش را خوش کند به سگ دو زدن برای گذراندن یک زندگی سگی. به همان زندگی نکبتی که قبل از رفتنش داشت.
_SOMEONE_
اگر سرکاری باشد یک دلِ سیر کتکش میزنم. به اندازهٔ تمام تخیلها و سوالهای چرت و پرتی که پرسیده.
فاطمه؛
- شماها نسلتون از نسل «پاپرخانِ»، پادشاه عهد دقیانوس، واسه شما افت داره که بخواید با مرغ و خروسهای عقب موندهٔ مزرعه رفت و اومد داشتـه باشید، ملتفتیت که چی میگم؟ رفت و اومد فقط با کسایی باید داشته باشید که بالشون به نوکشون میرسه. شما باید یه جوری رفتار کنید که منو پیش در و همسایه رو سفیدم کنید. اصلا یه کلوم ختم کلوم، شما باید واسه خودتون بشید ستارهٔ عرصهٔ خروسیت.
فاطمه؛
منم دارم دیوونه میشم.
فاطمه؛
شما هم همیشه حرفهای خندهدار میزنین. آخه کی دیده آدمای معروف دستشویی برن. شما تاحالا به چشم خودتون دیدی؟ خیلی مسخره هستش اونا دستشویی برن.
فاطمه؛
حجم
۳۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۴۶ صفحه
حجم
۳۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۴۶ صفحه
قیمت:
۳,۵۰۰
۱,۷۵۰۵۰%
تومان