معرفی و دانلود کتاب غزل های یک مرد پاییزی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب غزل های یک مرد پاییزی

کتاب غزل های یک مرد پاییزی

نوع کتاببدون نظر
پدیدآورندگان: 
رضا بردبار
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب غزل های یک مرد پاییزی

کتاب غزل های یک مرد پاییزی سرودهٔ رضا بردبار در انتشارات ماهواره به چاپ رسیده است.

درباره کتاب غزل های یک مرد پاییزی

این مجموعه شعر حاوی ۱۳۵ غزل است که مضمون غالب این اشعار عاشقانه است.

کتاب غزل های یک مرد پاییزی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

مطالعه این کتاب به غزل‌خوان‌ها و غزل‌دوستان پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب غزل های یک مرد پاییزی

اشک، از گوشه چشمان زلیخا نچکید

زخم، از قامت خونینِ شکیبا نچکید

درد، در خانه اندوه ِ تراکم ننشست

یأس، از شاخه غمگین فریبا نچکید

خشم، فریاد نزد تا گنهی حفظ شود

نفرت، از ابرِ تب آلوده دنیا نچکید

می شکستم قفس عشق چو دیوانه ولی

قطره‌ای فاصله از دامن لیلا نچکید

شرم، میمرد میان دولبِ قاتلِ من

زهر، از حنجره سبزه زیبا نچکید

گر چه تابوتِ من از بوی دلم شعله کشید

شکوه‌ای از لب آن آهوی صحرا نچکید

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب غزل های یک مرد پاییزی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:غزل های یک مرد پاییزی
موضوع:شعر نو، شعر معاصر
نویسنده:رضا بردبار
انتشارات:انتشارات ماهواره
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۹/۱۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۶۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۲۶۶۱۲۷۴
تعداد صفحه‌ها:۱۴۹ صفحه
قیمت کتاب:۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

فاطمه
۲
دلیل مردن پروانه را کسی داند؟ مگر که شمعِ «سحر مرده» برگشاید راز
فاطمه
۱
مثل ماهی که هوس کرد به قلاب زند چشم بستم بپرم آینه تحقیرم کرد
فاطمه
۱
درحریمِ آسمانت طوفِ قِرقی کرده ام عاقبت ازجمعِ طوقی ها جدایت می‌کنم
فاطمه
۰
رمزِ جادوگری و سِحر نمی دانستم وه که آن سیب زَنَخ یکشَبه استادم کرد یاس من نرگس من هرکس من میدانی صوفی چشم تو بی مذهب وبنیادم کرد
فاطمه
۰
بیا...تا مهربانی هست دست از کافری بردار که بذرِ ِ بَد درونِ خاکِ قابل جان نمی‌گیرد
فاطمه
۰
"کلبه احزان ما روزی گلستان می‌شود"
فاطمه
۰
بلبلی غمزده در خانهٔ چشمش بودم می توانست رهایم کند، آزاد نکرد باد می بُرد مرا تا بَرَدم از یادش قاصد خوش خبری همرهِ این باد نکرد
فاطمه
۰
من آهواَم چه فاصله تا صحن مرقد است؟
فاطمه
۰
من کیستم کنون که به خاتون رسیده ام سرباز قصه ای که نگاهش به ارشد است
فاطمه
۰
خبر از غمم نداری، شب و دجلهْ رودِ چشمم اثری نمانده باقی زمسیر دودِ چشمم به ستاره، وقتِ خفتن بسپردمت که چشمک بزنی برآستانِ طلبِ سجودِ چشمم