از فضایِ بستهٔ فکر شماها میروم
از کجِ دیوارتان، کاشی نماها میروم
از خیابانی که کورِ بی عصا بیناترست
از بلندایِ حصارِ با عصا ها میروم
بس که رنگم میرود از رنگهای بی دوام
عهد می بندم که از دستِ «حنا» ها میروم
گاه زاغی بلبل است وگاه بلبل زاغچه
از نمایشگاهِ مغشوشِ نواها میروم
این همه حجمِ نصیحت از خدا هم دور باد
از دبستانِ کراواتیْ عَباها میروم
بی چراغِ هر چرایی شب دوامش بیشتر
خسته ام از بی چرایی، با چراها میروم