معرفی و دانلود کتاب آفتاب بر نی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب آفتاب بر نی

کتاب آفتاب بر نی

چهارده خورشید، یک آفتاب

۵.۰(از ۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
زینب عطایی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

قیمت:

۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آفتاب بر نی

کتاب الکترونیکی «آفتاب بر نی» نوشتهٔ زینب عطایی در نشر شهید کاظمی چاپ شده است. این کتاب حاوی داستان‌های کوتاه و داستانک‌هایی دربارهٔ زندگی امام‌حسین (ع) و واقعهٔ عاشوراست. این کتاب پنجمین جلد از مجموعهٔ چهارده‌جلدی چهارده خورشید، یک آفتاب است.

درباره کتاب آفتاب بر نی

«آفتاب بر نی» از ۱۰۰ داستانک با زبان ساده و روایت اجمالی تشکیل شده است. داستان‌های این‌کتاب درباره ولادت، امامت و شهادت و سیره و سبک زندگانی امام سوم شیعیان است.

 از عناوین دیگر مجموعه چهارده خورشید، یک آفتاب می‌توان به آفتاب در محراب، مادر آفتاب، آفتاب دانش، آفتاب هشتمین، وسعت آفتاب، در محضر آفتاب، تا همیشه آفتاب، آفتاب در سجده، آفتاب در محاق، آفتاب غریب، آفتاب نیمه‌شب و ... اشاره کرد.

کتاب آفتاب بر نی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 این‌کتاب، پنجمین عنوان از مجموعه ۱۴ جلدی «چهارده خورشید، یک آفتاب» است که به زندگی سومین امام شیعیان اختصاص دارد. این کتاب و این مجموعه را به علاقه‌مندان به داستان‌های مذهبی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب آفتاب بر نی

آن روز که علی (ع) فریاد زد از من بپرسید قبل از این‌که از میان شما بروم، سعد گفت: "اگر راست می‌گویی موهای سر من چند تاست؟"

علی (ع) گفت: "خبر دیگری به تو می‌دهم. تو پسری در خانه داری که پسر من، حسین، را خواهد کشت."

کسی داد زد: "حسین! آب را می‌بینی که رنگ آسمان است، به خدا یک قطره از آن را نمی‌چشی تا بمیری."

حسین (ع) گفت: "خدایا، او را هیچ‌وقت نبخش و همیشه تشنه نگهش دار."

بعدها مریض شد. هر چه آبش می‌دادند بالا می‌آورد؛ سیراب نشد تا مرد.

سه روز بود آب را به رویشان بسته بودند. عباس ولی چند باری زده بود به خط دشمن و آب آورده بود. حتی شب عاشورا غسل کردند. غسل شهادت.

نامهٔ عبیدالله به عمرسعد رسید. سفارش کرده بود هرچه زودتر جنگ را شروع کند؛ اما حسین (ع) می‌خواست شب آخر را نماز بخواند و دعا کند. برادرش عباس را فرستاد تا مهلت بگیرد. عمرسعد سکوت کرد. یک نفر دیگرشان ولی گفت: "اگر این‌ها ترک و دیلم بودند قبول می‌کردیم حالا که خانوادهٔ محمدند."

جنگ افتاد برای فردا.

صدای برادرش، حسین (ع)، بود. شعر می‌خواند. از بی‌مهری روزگار. از ارادهٔ خداوند. می‌گفت که شهید می‌شود و هر شخص آگاهی راهش را ادامه می‌دهد.

با پای برهنه دوید؛ گریه‌کنان. گفت: "کاش مرگ من می‌رسید. انگار امروز مادر و پدر و برادرم را با هم از دست داده‌ام."

حسین (ع) دستش را گرفت. نشاندش روی زمین. گفت: "خواهرجان، نکند شیطان صبرت را ببرد. زمینی‌ها می‌میرند و آسمانی‌ها باقی نمی‌مانند. فقط خدا می‌ماند. پس صبور باش و پرهیزگار."

گفت: "راضی‌ام از همه‌تان. یارانی بهتر از شما سراغ ندارم. این‌ها فقط با من کار دارند. شما می‌توانید بروید. نگران بیعتتان با من هم نباشید. بیعتم را از شما برداشتم."

و سرش را انداخت پایین تا هر که می‌خواهد برود. اول عباس بلند شد و بعد هم بقیه: "ما برویم و تو بمانی؟! زندگی بعد از تو؟! هرگز!"

شب عاشورا. چند نفری فریاد می‌زنند توی لشکر حسین (ع). گفته‌هایش را برای همه تکرار می‌کنند: "هرکس بدهکار است یا حقی برگردنش است، حق ندارد بماند و فردا با ما شهید شود. برگردد."

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آفتاب بر نی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابآفتاب بر نی
عنوان دیگرچهارده خورشید، یک آفتاب
موضوعتاریخ اسلام، ادبیات مذهبی
نویسندهزینب عطایی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۹/۱۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲۰.۲۴ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۸۵-۰۸۶-۹
تعداد صفحه‌ها۱۰۸ صفحه
قیمت کتاب۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

عاشورا. کربلا. جنگ با یک تیر شروع شد. با یک تیر هم تمام شد. تیر اول را عمرسعد زد و گفت: "لشکر شاهد باشید و شهادت بدهید پیش عبیدالله که اولین تیر را من زدم." تیر آخر را هم وقتی زدند که دیدند نمی‌شود با حسین (ع) جنگید. تیر زهرآلود که خورد به قلبش، جنگ تمام شد.
فاطمه مولایی
۳
صفین. خط مقدم. جبههٔ علی‌بن‌ابی‌طالب. می‌جنگید در کنار حسین (ع). *** کربلا. خط مقدم. جبههٔ عمرسعد. می‌جنگید با حسین (ع). فقط زمان توانست شمر را بشناساند.
فاطمه مولایی
۲
به حسن (ع) خیلی احترام می‌گذاشت. می‌گفتند: "چرا این‌قدر به برادرت احترام می‌گذاری؟" می‌گفت: "همان هیبتی که در پدرم علی می‌دیدم، در برادرم حسن هم می‌بینم."
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۲
عمرسعد فریاد زد: "این پسر کشندهٔ عرب است. خون علی در رگ‌های اوست. یکی‌یکی به جنگش نروید."
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۱
شهر غرق شادی بود. کوفی‌ها جشن گرفته بودند. لشکرشان، لشکر خوارج را شکست داده بود. قرار بود سرهای بریدهٔ آن‌ها و زن و بچه‌های اسیرشان را بیاورند. همه آمده بودند تماشا. خوارج را آوردند. امیرشان انگار آشنا بود؛ حسین (ع) بود پسرِ علی.
سائر
۱
سه بار برای لشکر عمرسعد سخن‌رانی کرد. از اسب می‌آمد پایین، می‌رفت بالای شتر تا همه ببینندش. بار آخر عمرسعد گفت: "دست‌هایتان را بزنید به دهانتان و هلهله کنید تا صدای حسین را نشنوید." ترسید حرف‌های حسین (ع) اثر کند توی دل لشکریانش.
فاطمه مولایی
۰
حسین (ع) زبان باز نمی‌کرد. کمی دیر شده بود. محمد (ص) می‌خواست نماز بخواند. تکبیر گفت. حسین (ع) هم خواست بگوید اما نتوانست. محمد (ص) دوباره تکبیر گفت. حسین (ع) باز هم نتوانست درست بگوید. محمد (ص) هفت بار تکبیرش را تکرار کرد تا حسین (ع) توانست بگوید الله‌اکبر. از آن روز گفتن هفت تکبیر برای شروع نماز مستحب شد.
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۰
گفت: "بدهی‌ات را بده، بقیه‌اش هم برای ادارهٔ زندگی‌ات. در ضمن فقط از سه نفر کمک بخواه؛ فرد باایمان، فرد جوان‌مرد و فرد اصیل و بزرگوار."
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۰
در ضمن فقط از سه نفر کمک بخواه؛ فرد باایمان، فرد جوان‌مرد و فرد اصیل و بزرگوار."
سائر
۰
"از کسی پول نخواهید مگر برای فقر شدید یا پرداخت بدهی یا پرداخت دیه."
سائر
۰