
کتاب ماشینی در حیاط مدرسه
معرفی کتاب ماشینی در حیاط مدرسه
کتاب ماشینی در حیاط مدرسه نوشته زهره باغستانی میبدی است. نویسنده در این کتاب روایت جذابی از فضای مدرسه دارد که شغل معلمی او را در پرداخت این ایده همراهی کرده است.
درباره کتاب ماشینی در حیاط مدرسه
کتاب ماشینی در حیاط مدرسه با قلمی ساده اما زیبا و گیرا خواننده را با خود همراه می کند و به بیان چند داستان زیبای مدرسهای میپردازد. داستان با روایت پسربچهای به نام سینا شروع میشود. سینا پسری خیالپرداز است که درباره همه چیز سوال دارد، او میخواهد در آینده سوارکار شود و یک اسب سفید داشته باشد اما حقیقت تلخی که حالا با آن روبهرو شده این است که چندین بار در کلاس نتوانسته دستشوییاش را کنترل کند و همین موضوع حسابی او را خجالتزده و شرمنده کرده است. او نمیخواهد به مدرسه برود و به بهانه دلدرد یک روز را نمیرود اما بالاخره باید به کلاس برگردد و ازین موضوع میترسد و نگران است.
خواندن کتاب ماشینی در حیاط مدرسه را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به تمام علاقهمندان به ادبیات داستانی پیشنهاد میکنیم
بخشی از کتاب ماشینی در حیاط مدرسه
شکمم بدجور داشت مشت میکوبید.... انگار خرسی که یه ظرف عسل بخواد!! دوم...دوم.....! گشنم شده بود. ولی اگه از زیر پتو بیام بیرون، مامان بو ببره!...وای میبردم مدرسه! نه.....
چشمام رو ببندم خیال میکنم رفتم شکلات کاکائویی بخرم......آقا! از اون تختهایهاش میخوام لطفاً!..... گاز اول..... باید خوشمزه باشه! کاشکی هیچوقت تموم نشه! چه نرمه بوی خوبی هم داره! مثل، مثل شله زردهای عزیز، که عاشقشم!! وای وای!! باز خرس داره میکوبه!! گشنمه! شکمم گول نمیخوره!
اگه مامان تو آشپزخونه نباشه عالیه!
دستگیره رو آروم فشار دادم. صدای تق.... الان صدای مامان بلند میشه! یک.... دو.... سه! گوشمو میچسبونم به در!.. ولی نه! انگار صداش نیومد!.. حتماً رفته سر کار!!.. پاورچین.. پاورچین دزدکی سری به آشپزخونه زدم. انگاری واقعاً مامان نبود!! آخ جون!!.. سریع رفتم سر وقت کمد، دو تا کلوچه!.. یه آبمیوه!... چند تا شکلات! باید زود برم پناهگاه و گرنه لو میرم! با سرعتی که یه گربه دنبال موش میکنه دویدم. همه خوراکیها رو گذاشتم لای تشک!!.. اینجوری بهتره! دم دسته! سرمو فرو کردم زیر پتو!... حالا من یک لاکپشت بیآزارم! رفتم توی لونم! وقتشه که آقاخرسه رو مهمونی بدم! بیا شکم جونی!.. اول کدوم؟؟ کلوچه؟ آره.... کلوچه بهتره!.. وای چقد حال میده زیر پتو تو غار خودت، تنهایی کلوچه بخوری!... صدایی اومد.... نکنه مامان باشه... وای خودشه....! چیکار کنم!... سینا مادر!!.. دورت بگردم! بیا رفتم از بتول خانم یه خورده زیره گرفتم. گفت، بریز روی پنیر بده سینا بخوره! دلدردش آروم میشه!
نصف کلوچه را فرو کردم لای ملافه بالش.....! ولی دهنم هنوز پر بود..! پتو رو مثل پیله کرم ابریشم دور خودم سفت گرفتم تا مامان نتونه منو ببینه!..... سینا پسرم!.. داشتم خفه میشدم... مثل یک شیری که آهویی رو درسته قورت داشته باشه!.... کلوچهها چسبیده بودند به سقف دهنم..... آخ مامان... دلم نمیخوام گفتم، بیدارم نکن!
*****
دفتر مشقمو مامان جلوم گذاشت و گفت: داره شب میشه سینا! شکر خدا از عصر تا حالا که دیگه گفتی دلم درد میکنه! بیا مشقاتو بنویس!!
نگاهی به خط اول دفتر کردم خطای صاف وایستاده!! چرا باید همش خط صاف باشه!! حالا اگه خسته بشن بخوان یه کم کج وایسن نمیشه!.... اون دفعهای خانم صادقی دور خطای کج رو گردی قرمز کشید! یعنی انداخته بودشون تو زندون تنبیه بشن!... گفت همه صاف صاف صاف...... ولی من دلم میخواد.. یکی راه بره! یکی بخوابه..! یکی پشتک بزنه..! چرا،... چرا نمیشه!.. تو صف صبحگاه هم خانم مدیر میگه صاف وایسا
حجم
۴۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۵۲ صفحه
حجم
۴۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۵۲ صفحه
نظرات کاربران
واقعا برنامه تاقچه عالیه و داستان های ریگان که داره محشره🤩🤩 داستان ماشین در حیاط مدرسه هم خیلی خوبه و سرگرم کننده هم هست واقعا از خواندن این داستان لذت بردم 😍 حتما این داستان بخونید 👍
سلام . این کتاب رو خیلی وقت پیش مطالعه کردم . دقیقا منو به دوران مدرسه برد . آخرش چقدر ناراحت کننده بود .الان هم گاهی مدرسه ابتداییم رو از دور میبینم و صدای بچه ها که مشغول درس خوندن هستن
خیلی کتاب قشنگی بود😁
زیبا ،دلنشین ،درس آموز،تاثیرگزار
عالی🌹
یکی از بهترین کتابها در رابطه با معلم و مدرسه و شاگردان و انتهای ان را خیلی خوب به پایان رساند
سلام در اصل دو داستان هست، یکی ماشینی در حیاط مدرسه و قصه دوم هم روزهای طلایی. که قصه دوم برای من درگیرکنندهتر بود. در قلم جناب نویسنده که من نفهمیدم خانم مبیدی ست یا آقای رضوانیاول، یه عیب میبینم و اونم شعاری
خیلی خیلی خوب بود فقط فکر کنم چند جا از متن اشتباه نوشته شده بود
خیلی عالی بود 😍داستانش خیال انگیز و بامزه بود😁
عالیه