بهترین جملات زیبا و معروف از کتاب ماشینی در حیاط مدرسه | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماشینی در حیاط مدرسه

بریده‌هایی از کتاب ماشینی در حیاط مدرسه

انتشارات:نشر آرسس
امتیاز:
۴.۶از ۳۰ رأی
۴٫۶
(۳۰)
دخترهای خوبم قبل از شروع موضوع اصلی! یه اتفاق رو می‌خوام براتون تعریف کنم. در انگلستان ساختمان جدیدی برای کتابخانه ساخته بودند. تعداد کتابهای موجود در کتابخانه قبلی خیلی زیاد بود. مسئولین کتابخانه در انتقال کتاب‌ها دچار مشکل شده بودند که با هزینهٔ زیاد و وقت کم مواجه بودند. کارمندی پیشنهاد داد که یک هفته گرفتن کتاب را برای عموم مردم رایگان کنند و بعد برای مردم آدرس جدید کتابخانه را بنویسند تا کتاب‌ها را به آنجا تحویل دهند. این مهارت که استفاده درست از قوه تفکر اون کارمند بود، مسئولین را از این بحران بزرگ نجات داد.
🍃🌷🍃
اول اسفند بود. سردی هوا کم شده بود. کم کم می‌شد بوی زنده شدن طبیعت رو حس کرد به درخت‌ها که خوب خیره می‌شدی می‌دیدی که چطور پیروزمندانه سوز و سرما را پشت سر گذاشتند و جوونه‌های سبز روی تنشون تبریک یه بهار دیگه را میده!
🍃🌷🍃
کناره سبد چوبی شکسته بود. باید مواظب می‌بودم که خرمالوها به این گوشه نخورن! آخه خرمالو با همه سرسختی و مزهٔ گسش وقتی می‌رسه این قد نرم و شیرین میشه که باورت نمیشه. اون همون خرمالو اخموی سر درخته! باید هواشو داشته باشی که له نشه! دلش نشکنه!
🍃🌷🍃
هر گروه باید بگه پیشینهٔ این ضرب المثل چیه؟ همه به هم نگاه کردیم. داد ملیحه در اومد! گفت: خانوم پیشینه چیه دیگه!؟ خانوم فربد ویلچرش رو به حرکت درآورد و تا وسط کلاس آمد و گفت: پیشینه یعنی این که چه طور شد که این ضرب المثل ساخته شد!
🍃🌷🍃
موقع اذان که میشه مادرم آب دستش باشه می‌گذاره زمین و میگه اول نماز! پدرم خدابیامرز! از این اخلاق مادرم خیلی خوشش می‌اومد. بیشتر وقتا جانماز رو می‌زد زیر بغل و می‌گفت: بریم مسجد یه جورایی مسجد و حال و هواش. قسمتی از زندگی ما شده بود. پدرم می‌گفت: حوریه تو واقعاً حوریه هستی! من ازت راضی! خدا ازت راضی‌تر باشه! دستت درد نکنه که عشق به خدا رو تو دل بچه‌هام نشوندی! حالا که فکرش می‌کنم پدرم درست می‌گفت. مادرم یه سرمایه بزرگ به ما داده! یه راه ارتباط ثمر بخش! درد دل کردن با خدا و عشق به او حلال همهٔ مشکلاته!
🍃🌷🍃
صدای مامان رو می‌شنیدم که می‌گفت: حالا این موقع سال خونه از کجا گیر میاد. آروم آروم رفتم تا از جاکلیدی نگاه کنم. آخه از اونجا می‌شد کل هال را دید. بابا می‌گفت چاره‌ای نیست...! یه مدت میریم خونه عزیز.. طبقه بالا.! آقای صفدری ول کن نیست. خودت میدونی که قرارداد ما سه ماه تموم شده... میگه می‌خوام بکوبم از نو بسازم... راستی چطوری میشه کوبید... خیلی دلم میخواد وقتی میکوبه من هم باشم همراشون بکوبم.....
SH.M

حجم

۴۰٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۵۲ صفحه

حجم

۴۰٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۵۲ صفحه

قیمت:
رایگان