نظرات درباره کتاب بیابان تاتارها و نقد و بررسی خوانندگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیابان تاتارها

نظرات کاربران درباره کتاب بیابان تاتارها

انتشارات:نشر ماهی
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۱۲۶ رأی
۴٫۰
(۱۲۶)
ارسلان
این کتاب یکی از ۵ کتاب برتری بوده که تو سال ۱۴۰۱ تا به این لحظه خوندم، داستان درباره تنهایی انسانه، درباره مرد جوانیه که در تاروپود زندگی بلعیده میشه و به اون تن میده. بخشی از کتاب: رفته رفته اطمینانش سست می‌شد. آن گاه که آدمی تنهاست و یار رازگویی ندارد، حفظ یقین آسان نیست. درست در همین هنگام بود که دروگو دریافت که انسان ها چقدر از هم دورند و به رغم محبتی که ممکن است نسبت به هم داشته باشند، تا چه اندازه با یکدیگر بیگانه اند. پی برد که اگر انسانی رنج ببرد، رنجش از آن خود اوست و هیچ کس نیست که حتی اندکی از بار آن رنج را از دل او بردارد. دریافت که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بی قرارش هم نمی تواند با درد او درد بکشد و دانست که علت تنهایی آدمی همین است.
کاربر ۲۶۲۸۴۴۴
یادش بخیر این کتاب رو اولین بار توی خدمت سربازی تو رادیو شنیدم 😅 برنامه ای که شبها دیروقت پخش میشد و هر بار یه کتاب رو میخوندن و با رادیو قاچاقی گوش میکردیم . داستان کشش عجیبی داره البته مورد پسند افراد زیادی نیست به نحوی یه داستان سرد و بی‌روح برای خیلی هاست. سرگذشت افسر جوانی که به سودای خدمت در یک پادگان نظامی عالی عازم یک قلعه مرزی میشه و در نهایت هم گرفتار جادوی قلعه میشه سرگذشت افرادی که به نحوی زندگیشون با قلعه نظامی گره خورده پادگان پرت و دور افتاده که برای خیلی ها حکم تبعید گاه رو داره ، داستان تنهایی انسان هوسها و آرزوها و خیالها که به نحو باور نکردنی میتوتید درکش کنید. داستان در نگاه اول کسل کننده هست اما وقتی شروع کنید تا آخرش پیش میرید.
کاربر 2955414
سلام میتونین برنامه رو بگین چی بود اسمش؟
کاربر 7170527
از صفحه‌صفحه‌ی این کتاب، هنر می‌باره؛ و ما اینجا هنر مترجمی رو می‌بینیم که برای نوشتن سطر به سطر کتاب، از جون مایه گذاشته. چیزی که باهاش مواجه می‌شیم، یه ترجمه‌ی ساده نیست؛ یه بازنویسی کامل و دقیقه. محتوا و جملات طوری باهم خو گرفتن که فکر نمی‌کنی این یه اثر ترجمه‌ست؛ و اون‌قدر کلمات به زیبایی کنار هم نشستن که یه اثر تر و تمیز تحویلمون دادن. https://t.me/Hozourebiseda
Armin
داستان درباره فردی است که فکر می‌کند مگر می‌شود این همه تلاش کرد و نتیجه نگرفت، بالاخره روزی می رسد که نتیجه این همه صبر را خواهم دید، اما زندگی واقعی متفاوت است عاشقان تنهایی و رویا بخوانند.
محمدحسن
می‌دونی انگار متعصابه روی مسیری که رفته بود پافشاری‌ کرد باید سریع راهش را جدا میکرد اینقدر توی قلعه نمی‌ماند البته اولین مرخصی که برگشت کسی تحویلش نگرفت برای همین باعث شد که بمونه
محمدحسن
توصیف جالبی کردی یک ماهه کتاب رو تموم کردم هنوز محو کنارم با خودم میگم پیامش چی بود
Fatemeh Abdi ☁️
فارغ از چگونگی داستان کتاب، ترجمه فوق‌العاده بود. داستانش هم خیلی خوب بود. داستان بعضی از ماهاست که سال‌ها عمرمون رو در جهت امیدواری بیهوده می‌گذرونیم و در بزنگاه، عمرمون به پایان می‌رسه. خیلی ارزش خوندن داره.
Amir Inia
خب این کتاب یه قهوه تلخه که اگ زندگی تون به اول شخص داستان شباهت داشته باشه کاملا درک میکنید که پایان ساده و خاکستری این داستان رو. این کتاب رو به افراد افسرده یا بی حوصله اصلا توصیه نمیکنم چون بیشتر افسرده تون میکنه
Argon18
این کتاب در یک کلمه عالی بود. شما تو این کتاب پا میذارین به یه سفر همراه دروگو جووانی، یه سرباز که داره میره به دژ باستیانی و در سرش سودای خیلی چیزهارو داره. کتاب درمورد انسانه؛ رنج هاش، امید هاش و طمع هاش. دلتنگت میشم دژ باستیانی قدیمی :) ✅ ترجمه فرای عالیه. خیلی خوبه. کاملا هماهنگ با روند داستان.
alizgn
ما در دنیای حرکت به سر میبریم، اونهم از نوع سریعش، درین دنیای سریع، آهسته بودن و طمانینه حواس پرتی و دور شدن از مسیر یا دور شدن از دیگران رو در پی داره. در چنین عالمی زرنگی و سرعت مترادف هم هستن. امروز دلار نخری فردا گرون شده، الان سوار اتوبوس نشی نیم ساعت دیگه خیلی دیره. بدو بدو کردن افتخاره تو این سیستم، روشه، راهه. ادبیات هم همینه. وقتی به سرعت عادت دارید از آهسته و بدون اتفاق پیش رفتن خسته و حواس پرت میشید. در نظام کتابهای سه پرده ای و اتفاقات پی در پی و دریای اطلاعات با ارزش و بی ارزشی که یک نویسنده ی مثلا کتاب جنایی یا معمایی به خورد شما میده که تا اخر همراهش باشید پا به پای یک کودک در بیابانی زیبا به سمت ناکجا آباد رفتن مهمل و بدون پیچ و تابه، شما قراره برخلاف طبیعتتون از مسیر لذت ببرید نه از مقصد! پس اگر سینه کتاب نیستید، امثال مایکلادیس و ثافون و تولتز رو می پسندید محترمانه از کنار این کتاب بگذرید. بای ی ی ی
Eliya.Sharifi
چقدر زیبا گفتید . جامعه‌ی فست‌فودی و مصرف‌زده‌ جهانی که به ریلزهای زیر یک دقیقه اینستاگرامی عادت کرده و یادش رفته هر رشد و زایشی در زندگی مستلزم صبر و طی شدن سیر طبیعی اتفاقاته .
alizgn
با خوندن نظر شما از مطالعه کتاب منصرف شدم
آیدا
یکی از زیباترین و غم انگیزترین داستان هایی که خوندم ...
shakil
اوایل کتاب که شروع کردم داستان حالت کسل باری داشت اما به مرور و رفته رفته حس کردم من هم با جووانی در بارو ها و دالان های قلعه قدم میزنم ، هر زمستان و بهار و تابستان و پاییز را به انتظار حمله تاتارها به دشت چشم می دوزم و امیدوارانه تا آخرین خط از صفحه ی زندگی اش رو همراهی کردم.. حال ک آخرین صفحه را خواندم بغضی به بزرگیِ آخرین امید و بی پناهیِ معصومانه ی جووانی قلبم را فرا گرفت پیامم به آن هایی که تازه می‌خواهند شروع کنند این است : شما لحظه های بسیاری را فرای زندگی جسمانی خود در قلعه ای دور افتاده با غم و حزن و امیدی بسیار زندگی خواهید کرد و همیشه نتیجه آن چیزی که میخواهید نیست .. ☆ترجمه هم که جای هیچ حرفی باقی نمیزاره مثل همیشه آقای حبیبی خوش درخشیدن🩵
Hamid
«امید» هم ‌انگیزه‌ای برای تحمل رنج زندگیه و هم قاتل خاموش زندگی. آدم‌ها روز و شب ملال‌بارشون رو با امید روزهای بهتر و موفقیت‌ها و دگرگونی‌های آینده سپری می‌کنن، اما وقتی به خودشون میان می‌فهمن همین روزایی که سپری شده دیگه برنمیگرده و فرصت‌‌های زیادی رو از دست دادن. به نظر من صرف امید به آینده‌ای بهتر بدترین چیز برای دوران جوانیه. صرف امید آدم رو منفعل میکنه. امید باید در پسِ یک عمل باشه، امید به محصول دادن بذری که «قبلا» کاشتیش. کتاب به زیبایی هرچه تمام‌تر این مفهوم رو منتقل می‌کنه! ترجمه هم کم‌نظیره. ترجمه‌ها معمولا از نظر آرایه‌های ادبی پربار نیستن و از عبارات ساده که انتقالش آسون‌تره استفاده میکنن اما خوندن این ترجمه این احساس رو منتقل میکنه که انگار داری یک اثر فارسی اصیل میخونی.
کاربر 7254224
این کتاب میکه در یه چشم به هم زدن زندگی تموم میشه در حالی که ما دل به امید های واهی بستیم
محمدحسن
پس چرا اینجوری تموم شد؟ دیروز خریدمش امروز همه و خوندم دو روزه وای خیلی کشش داشت ولی هنوز ماتم که چرا اینطور تمام شد
سیّد جواد
کتاب ۵۴۰ از کتابخانه همگانی (بینهایت)، روایتی از انتظار و تنهایی. روبرو شدن انسان با واقعیت های زندگی، مرگ و گذر زمان. مطالعه این کتاب با ترجمه ای خوب و روان، خواننده را وادار به تفکر در مورد فرصت های از دست رفته زندگی خود می کند.
shoghe parvaz
داستان فلسفی و عیق با ریتم نسبتا کند که لازمه ی رساندن پیام کتابه کتاب در نکوهش امید واهی و گذران زمان در سکون و سکوت روزمره هست امید به اتفاق هیجان انگیزی که قراره به زندگی معنا بده خوب بود و پایان غافلگیر کننده ای داشت بخونیدش
farhad
کتاب داستان یک افسر جوان و جویای نام رو روایت می کنه ، از جوانی تا پیری جووانی دروگو و قلعه ای که در اون ب جستجوی آینده ی درخشان میره داستان کشش فوق العاده خوبی داره توصیف ها گیرنده و زنده س صحنه ها ب خوبی پرداخته شدن در حد کفایت نه زیاد و نه کم خوانش این داستان برای من که این روزها دل و دماغ داستان خوندن ندارم و ده ها کتاب رو نیمه تموم رها کردم لذت بخش بود و در مورد ترجمه هم باید بگم پخته و روان ترجمه کرده آقای حبیبی
جزر و مد
یه داستان به ظاهر ساده اما عمیق و گیرا در مورد تعلل کردن و منفعل بودن و گذر سریع عمر
saeide safi
بیابان تاتارها، داستان کسانی‌ست که عمرشان را در انتظار "اتفاق بزرگ" می‌گذرانند و آن اتفاق، شاید هیچ‌وقت نیاید… جزییات زیادی رو شرح داده بود و کمی خسته کننده میشد! اونقدری که تعریفش رو شنیده بودم منو راضی نکرد!
zahra
یکی از چیزهایی که این رمان را ماندگار می‌کند این است که داستانش به‌ظاهر ساده است: یک نفر سال‌ها در یک قلعه دورافتاده می‌ماند و در انتظار یک اتفاق بزرگ زندگی می‌کند. اما در عمل، بوزاتی یک ماشین معنایی می‌سازد که هرچه جلوتر می‌روی، جهان برایت کمتر قابل تحمل و بیشتر قابل تأمل می‌شود. کتاب با ریتمِ کُند، ما را با این فرسایشِ روانی همراه می‌کند. قلعه نمادِ زندگی در حصارِ انتظار است و بیابان، وعده‌ی دست‌نیافتنی. این رمان نه از امید دم می‌زند، نه از ناامیدیِ محض. بعلاوه ترجمه فوق العاده بود.
شرق‌زاد؛
سخت است آدمی روزگاری را در رؤیای چیزی سر کند و به یک باره تکانش دهند و بگویند: «تمام شد. بیدار شو.» می‌خواهم طوری زندگی کنم که اگر ده سال بعد مجدد کتاب را خواندم، تجربه مشترکی میان من و جووانی دروگو باقی نمانده باشد.
Keyhan Mosavar
خواندن «بیابان‌ تاتارها» با ترجمه‌ی سروش حبیبی برای من مثل یک تلنگر بود. وادارم کرد برگردم و به زندگی‌ای که پشت سر گذاشته‌ام فکر کنم؛ به آینده‌ای که قرار است داشته باشم. از خودم پرسیدم آیا من هم مثل جووانی دروگو دارم زندگی‌ام را در قلعه‌ی باستیانی، به امید آرزوهای دور و شاید محال، هدر می‌دهم یا نه. این کتاب باعث شد به محدوده‌ی امن خودم فکر کنم؛ به این که «کامفورت زون» چگونه می‌تواند باعث شود از چیزهای زیادی دست بکشم و نفهمم چرا خودم را محدود کرده‌ام. مرا وادار کرد درباره‌ی معنا و ارزش زندگی بیشتر فکر کنم. برای من این کتاب فقط یک رمان نبود؛ یک درس بود، زنگ هشداری که مرا لحظه‌ای متوقف کرد و به خودم آورد. با وجود علاقه‌ی زیادی که به استاد سروش حبیبی دارم و کتاب‌های زیادی که با ترجمه‌ی ایشان خوانده‌ام، متأسفانه ترجمه‌ی این اثر برای من کمی سخت‌خوان بود.
سعید اصغری
افرادی که بالای ۳۰ سال سن دارن حال و روز جووانی، نقش اول این کتاب رو به خوبی میفهمن. اینکه حقیقت زندگیت با چیزایی که همیشه خیال داشتی اتفاق میوفتن چقدر تفاوت داره تلخ ترین چیز زندگی آدماست.
Mahsa
داستان قشنگی و سرگرم کننده ای داره گذر زمان رو خیلی خوب به تصویر کشیده
کاربر 7201447
این کتاب فلسفه ی زندگی رو به ما نشون میده با زبانی آروم و عامیانه و سرشار از احساس در میان کلمات این کتاب به جستجوی خودم پرداختم...
آقای میرزائی
داستان جدیدی داشت. خوب روایت شده بود. تصویر سازی در بعضی جاها خوب بود ولی بعضی جاها سریع رد شده بود. آخر داستان سریع جمع شد که میتونست بیشتر ادامه پیدا کنه. در کل ارزش خوندن داشت
Alireza
خط روایت و داستان این رمان، واقعا فوق‌العاده و به شدت اثر بخش و قابل احترام هست و از نحوه ترجمه و ادبیات کلاسیک اون، بسیار لذت بردم و باید بگم این مدل داستان ها و روایت ها و فضاسازی ها، اکثرا جزو بهترین آثار ادبی هستن.
کاربر 3501387
تقریبا وسطای کتابم ریتم کتاب بشدت کنده خستم کرده ولی نقدی که از دیگران به این خستگی وارده رو میتونم بپذیرم! ما مردمان دنیای سرعت هستیم. این کند بودن برامون ازاردهندست. حالا اگر تونستم کتابو تموم کنم بعدا نظرمو میگم.
Mehrsa
«بیابان تاتارها» رمان جذابی است ولی هنوز نتونستم تصمیم بگیرم که این جذابیت مربوط به خود رمان است یا ترجمه سروش حبیبی. پیشتر هم گفته‌ام که اساسا هر چیزی که نام سروش حبیبی را دارد قطعا خواندنی است. حداقل برای من!. «بیابان تاتارها» که خیلی‌ها اون رو به نوعی اقتباسی از «قصر» فرانتس کافکا می‌دانند، قصه افسر جوانی است که پس از اتمام تحصیل در دانشکده افسری به قلعه‌ای دور افتاده در مرزی که در شمال با بیابانی که اقوام تاتار در آن ساکن هستند، مامور به خدمت می‌شود ولی انگار قرار نیست از آن فضای سترون خلاصی پیدا کند. داستان تا دو سوم آن بسیار پر از جزئیات و تا حدی کش‌دار است ولی در یک‌سوم پایانی به طرز عجیبی شتاب می‌گیرد. در این داستان می‌بینیم که وقایع زندگی اغلب خارج از دسترس ماست و شاید بهتر این باشد که اگر میخواهیم شریف زندگی کنیم تاوانش را هم بدهیم که حتی در خیلی از اوقات شریف بودن هم انتخاب ما نیست و گویی از اساس گزینه دیگری نیست. به هر حال «بیابان تاتارها» به نظرم رمان جذابی است که خواندنش می‌تواند لذت‌بخش باشد ولی برای من جزو رمان‌های «باید» نیست.
خاک
ترجمه عالی بود ولی خیلی قسمتها کش دار و حوصله سربر بودند.
مسعود صادقیان پور
هر چه باشد انسان کم کم عادت میکند
msm
سعی میکنم اسپویل نشه. تا قبل از اونکه پراسداسیمو برای دروگو خبر بیاره آخر داستان، دوست داشتم کتابو، خیلی زیاد. یه ابزورد عالی بود تا اونجا. یهو از اونجا به بعد میشه به شدت کافکایی. اونم خوبه، اتفاقاً خیلیا همون قسمتش رو دوست دارن، ولی من خوشم نیومد. فکر میکردم با ابزورد هم تموم بشه، یه اثر بی نقص میشد. اینجوری خواسته شگفتانه داشته باشه، که اصلاً به ریخت داستان نمیخورد. دو شقه شده بود داستان. در کل توصیه میشه. با اون پایان‌بندی، بیشتر عوام‌پسند شد آخرش، تا عمیق. حیف.
Rojan
حقیقتا بعد از خوندن کتاب حس می‌کردم توی مدتی که با داستان پیش می‌رفتم با شخصیت اصلی یا همون جووانی دروگو یکی شده بودم و احساسات مشابه رو تجربه می‌کردم. داستانی شنیدنی و خواندنی با پایان خوب و متفاوت :)
ehsanhoushy
واقعاً فوق‌العاده نوشته شده و خیلی داستان قابل لمسی داره، به طرز آشنایی داره زندگی امروز ما رو شرح میده. هرکسی میتونه یجورایی این کتاب رو با زندگی خودش مقایسه کنه و باهاش همزادپنداری کنه
کاربر 9219281
گیر افتاده در تصمیمات اشتباهی که چون هزینه زیادی براشون دادیم هنوز روی انها پافشاری میکنیم به زندگی من خیلی شبیه بود جوانی که فکر میکند تا ابد جوان است و وقت برای تجربه های دیگه زندگی زیاد است
نیروانا
از خوندن سطر به سطر این کتاب بسیار لذت بردم. کتابی زیبا ، که در عین زیبایی سرشار از غم و حسرته‌.
راوی امید 🌠
این کتاب برای من بیشتر از اینکه داستان یک دژ و انتظار جنگ باشد، تجربه‌ی فرسایش زمان بود. نویسنده عمدا اتفاق خاصی نمی‌آفریند؛ برعکس، با تکرار روزمرگی و امیدهایی که مدام عقب میافتند، حس ملال و تعلیق زندگی را منتقل میکنه. بیابان نماد آینده‌ای است که همه منتظرند از اون معنایی بیرون بیاید، اما ممکنه هیچ‌وقت چیزی در اون نباشه. تراژدی جوانی هم همینه مدام فکر می‌کند «کمی دیگر بمانم»، و همین کمی دیگر تبدیل میشود به سال‌هایی که بی‌صدا می‌گذرند. پایان یادآور این حقیقت ساده هست که گاهی بزرگ‌ترین شکست زندگی نه یک فاجعه ناگهانی، بلکه سال‌ها انتظار برای لحظه‌ای است که شاید هرگز نرسد. گرچه شاید روایت کتاب موشکافانه و زیبا ملال زندگی رو به تصویر کشیده جوریکه خواننده واقعا توش غرق میشه ولی از اونجا که در جهان پر از ناامیدی آدم باید دنبال امید بگرده، من ترجیح می‌دهم بهسراغ آثاری برم که در دل این تاریکی، جایی برای مقاومت و امید هم باز میکنند.
کاربر 7899756
ترجمه ادبی بسیار عالی شده و خود کتاب هم ایده جالبی داذه
نسترن
آرام بودن و سنت شکنی پایان داستان را دوست داشتم؛ در کتاب بیابان تاتارها، با هر جمله ای که در مورد گذر زمان می نوشت؛ چهار سال بعد یا مثلا پانزده سال بعد، به عقل شخصیت اصلی شک می کردم!!! 😅🤦‍♀️
مهدیه
داستان کتاب درباره‌ی افسر جوانی بنام دروگو هست که برای خدمت به دژ باستیانی در بیابان تاتارها فرستاده میشه، دژی که درواقع به زبان عامیانه میشه گفت افراد در اون ول معطل هستن! همه‌ی افراد در اون دژ سال‌ها در انتظار اتفاقی مهم و حمله به سر میبرنداما همشون ته دلشون میدونن هیچوقت قرار نیست اتفاقی در اون دژ بیفته کو افتخاری نظامی کسب کنن. داستان کتاب اونجایی برای من جالب شد که دیدم در بخش هایی از داستان، زندگی خیلی از ما آدم هارو بهمون نشون میده. خیلی موقعا ما آدم ها عمرمون رو در انتظاری اتفاقی که شاید هیچوقت قرار نیست بیفته هدر میدیم. غافل از اینکه روزهای عمر مثل برق و باد میگذرن ... ارزش خوندن داره قطعا این کتاب.
hadiseh4411
کمی گیج کننده بود
motahareh Molaie
اول از همه باید بگم که جدا از خود کتاب و داستانش، ترجمه کتاب بی‌نظیره. مدتها بود که ترجمه و ویراستاری به این کیفیت ندیده بودم. داستان کتاب درباره تنهایی، روزمرگی، دوستی‌هایی که واقعی نیستن و در گذر زمان کمرنگ میشن و مهم‌تر از همه امیده؛ امید به یه اتفاق، حتی اگه جنگ باشه... ریتم کند کتاب هم دقیقا به شما حس ملال و درگیر روزمرگی شدن و انتظار رو القا می‌کنه و شاید همین باعث بشه که اوایل کتاب خیلی خوشخوان نباشه. اما در نهایت به نظرم کتابیه که ارزش خوندن داره.
zizi*_*
این کتاب به تمام کسانی که علاقه مند به داستان هایی شبیه به زندگی واقعی و از خواندن جزئی ترین توضیحات لذت میبرند ، توصیه میکنم . کتاب در مورد مردی به اسم جووانی است که برای خدمت به یک قلعه فرستاده می شود و در این قلعه ما زندگی آدم ها که سراسر با ترس و طمع و حرص و حسد و صبر و بردباری هست مواجه می شویم . با گذر زمانی مواجه می شویم که زندگی هر آن چیزی که می خواهیم در زمانی که می خواهیم به ما نمی دهد و زمانی خواسته مارا اجابت می کند که دیگر دیر است . بخوانید و لذت ببرید از طلوع تا غروب زندگی آدمی را .
peymaneh_book
اول اینو بگم که میتونست کوتاه‌تر باشه یه جاهاییش آدم پشیمون میشه از ادامه دادنش ولی خب تا آخر بخونید بنظرم ارزش داره بریده هایی از کتاب رو گذاشتم واستون واقعا حسرت میخورم برای جووانی دروگو یه جور آیینه عبرته برای همه ما بنظرم (پیمانه بوک )
مهسا نوری
کتاب توصیفات زیادی داره و خیلی آروم پیش میره و شاید باب میل خیلیا نباشه همانطور که برای من زیاد جالب نبود
Marschall Göring
دشت تتاران ، از بهترین نمونه‌های ادبیات برای توصیف جوانی .
amir
مسیر یک زندگی
Bud
کتابی با حال و هوای مشابه این کتاب میشناسید ؟
کاربر 5727838
خوب بود.
ستاره
کتاب درباره تنهایی انسان و سرعت عمر است و اینکه یک تصمیم اشتباه تا آخر عمر گرفتارت می‌کند.
نگار☁:›
الان که دارم این نظر رو مینویسم 240صفحه رو مطالعه کردم و میتونم بگم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده نویسنده بارها دشت و کوه و غروب و طلوع رو با جزئیات توصیف کرده ولی ترجمه بشدت زیباست اما داستان؟ هیچ چیزی جذبم نکرده تا به اینجا💘

حجم

۲۱۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۲۸ صفحه

حجم

۲۱۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۲۸ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان