آنهایی که در هر جنگی جانشان را از دست میدهند، پس از مدتی به فراموشی سپرده میشوند، ویرانیها هم رفتهرفته ترمیم میشود و زندگی روند عادی و همیشگیاش را برای آنهایی که ماندهاند بازمییابد، ولی نه برای همه. آن عده از مردانی که زندهٔ مردهاند، که فقط زندهاند ولی زندگی نمیکنند، عضو ازدستداده، یا نخاعیشده یا از همه بدتر موجی و دست به گریبان با مشکلات جانسوز روانی هستند، بالاترین تاوان را پس میدهند، چه خودشان و چه خانوادهشان. اینها کسانی هستند که در نهایتِ سربلندی به مرگ تدریجی توأم با شکنجه محکوماند، و بیشتر مواقع کسی از احوالشان خبری ندارد؛ چون یا گوشهٔ بیمارستانها و آسایشگاههای روانی زندانیاند، یا کنج خانهشان و میان اعضای خانوادهشان که در رنج و شکنجهٔ تدریجی آنها شریکاند، همین و بس.