جملات زیبای کتاب بارون درخت‌نشین | طاقچه
تصویر جلد کتاب بارون درخت‌نشینsubscriptionAvailable

کتاب بارون درخت‌نشین

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۳۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
ایتالو کالوینو، پرویز شهدی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۲۷
دیوانگی نیرویی است برگرفته از سرشت، ولی حماقت چیزی جز سست‌عنصری نیست و هیچ‌چیز هم آن را جبران نمی‌کند.
Mohammad
۲۵
«فقط با روحی بی‌پیرایه و بی‌غل‌وغش می‌توان دست به جسورانه‌ترین کارها زد.»
...Mehrshad.
۱۱
کوزیمو، جواب داد «من هم همین‌طور، سال‌هاست برای آرمانی زندگی می‌کنم که نمی‌توانم توضیح بدهم چگونه چیزی است، ولی در عوض کاری می‌کنم که هیچ زیانی به کسی نمی‌رساند؛ توی درخت‌ها زندگی می‌کنم.»
niloofar
۱۱
برای بهتر دیدن زمین، باید آن را از کمی بالاتر نگاه کرد.
🍂پاییزه🍂
۱۱
«فقط با روحی بی‌پیرایه و بی‌غل‌وغش می‌توان دست به جسورانه‌ترین کارها زد.»
niloofar
۹
علت کارهای سماجت‌آمیزی که از روحیات هر کس سرچشمه می‌گیرد باید در دل خودش پنهان بماند، اگر برای مباهات کردن یا فخر فروختن اشارهٔ کوچکی به آن‌ها بشود، به‌نظر بیهوده و بی‌معنا می‌آید و حالت تحقیرآمیزی پیدا می‌کند.
هما
۳
یک روز هم جوجه‌تیغی درسته‌ای را با تیغ‌هایش پخت و سرِ میز آورد. خدا می‌داند چرا این کارها را می‌کرد، شاید به این خاطر که غافلگیرمان کند و ببیند موقعی که درِ ظرف غذا را برمی‌دارد از جا می‌پریم یا نه.
fatima
۲
علت کارهای سماجت‌آمیزی که از روحیات هر کس سرچشمه می‌گیرد باید در دل خودش پنهان بماند، اگر برای مباهات کردن یا فخر فروختن اشارهٔ کوچکی به آن‌ها بشود، به‌نظر بیهوده و بی‌معنا می‌آید و حالت تحقیرآمیزی پیدا می‌کند.
shirin
۲
«برایم چه فرقی می‌کند که مرا ببخشند یا نه؟ تازه، نمی‌خواهم قایم شوم، از هیچ‌کس هم نمی‌ترسم!
کاربر... :)
۲
«این‌جا که هستم، خانهٔ شما نیست. درست است زمینِ آن مال شماست و اگر پا روی آن بگذارم، در واقع، روی زمین‌های شما راه رفته‌ام، ولی این بالا، نه. هر جا دلم بخواهد می‌روم.» «یعنی می‌خواهی بگویی آن بالا مال توست؟» «معلوم است! هر چه که این بالاست قلمرو من به شمار می‌رود.» کوزیمو پس از این حرف با دست به شاخ‌وبرگ درخت‌ها و آسمان اشاره کرد. «همهٔ شاخه‌های درخت‌ها قلمروِ من است. حالا به خدمتکارهایت بگو اگر می‌توانند بیایند مرا بگیرند!»
niloofar
۱
(موقعی که آدم فقط برای خودش زندگی و فعالیت می‌کند، بیشتر وقت‌ها، افراد را از دیدگاه خاص خودش می‌بیند و درباره‌شان قضاوت می‌کند، موضوعی که باعث می‌شود همیشه در برابرشان جبهه بگیرد و آمادهٔ دفاع از خود باشد
هما
۱
خلاصه، عشق‌وعلاقهٔ فراوانش به درخت‌ها، مانند همهٔ عشق‌های واقعی دیگر، او را بیشترِ وقت‌ها خشن و حتا بی‌رحم می‌کرد.
lunika
۱
«البته، ولی اگر بیفتی. اگر بیفتی تبدیل به خاکستر می‌شوی و باد تو را می‌برد.»
KeetaabKhaan
۱
از هر چه بگذریم، پدر و مادر خوبی داشتیم، ولی چنان به ما بی‌اعتنا بودند، که کم‌وبیش به حال خود رها شده بودیم. و به امید خدا بزرگ شدیم. این طرز تربیت و بزرگ شدن خوب بود؟ بد بود؟ کسی چه می‌داند؟
Yasaman
۱
او پس از عمری پرهیزکاری مُرد و سرانجام هم پی نبُرد به چه‌چیزی باید اعتقاد داشته باشد، با این‌همه تا آخرین لحظه ایمانش را از دست نداد.
Yasaman
۱
«در گذشته طبیعت بود که موجودات را می‌آفرید و حالا عقل و منطق.»
زهرا غفاری
۱
علاقه‌اش را نسبت به بسیاری از چیزهایی که تا آن موقع برایش اهمیت داشتند، از دست داده بود.
lunika
۰
چیزی که نمی‌خواست بپذیرد در او وجود دارد،
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۰
علت کارهای سماجت‌آمیزی که از روحیات هر کس سرچشمه می‌گیرد باید در دل خودش پنهان بماند، اگر برای مباهات کردن یا فخر فروختن اشارهٔ کوچکی به آن‌ها بشود، به‌نظر بیهوده و بی‌معنا می‌آید و حالت تحقیرآمیزی پیدا می‌کند.
کاربر ۴۸۹۷۱۲۱
۰
نمی‌کوشید برای خودش توضیحی برای رفتار کوزیمو بتراشد.
کاربر ۷۷۸۳۷۶۸
۰
در واقع، پیش از آن، سُر خوردن از نردهٔ پله‌ها را برای ما قدغن کرده بودند، اما نه به علت ترس از این‌که دست یا پامان بشکند ــ پدر و مادرمان هرگز دغدغهٔ این چیزها را به خود راه نمی‌دادند و ما هم در واقع هیچ‌وقت هیچ جای‌مان نشکست ــ بلکه به این خاطر که مبادا حالا که بزرگ و سنگین‌وزن شده‌ایم، مجسمه‌هایی را که پدرم داده بود از اجدادش بتراشند و در هر پاگردی روی نرده نصب کرده بود، بیندازیم و بشکنیم.
کاربر ۷۷۸۳۷۶۸
۰
پدرمان از پنجره به بیرون خم شد و فریاد زد «وقتی خسته شدی، عقیده‌ات عوض می‌شود و خودت می‌آیی پایین.» برادرم از آن بالا جواب داد «هیچ‌وقت عقیده‌ام عوض نخواهد شد.»
کاربر ۷۷۸۳۷۶۸
۰
علت کارهای سماجت‌آمیزی که از روحیات هر کس سرچشمه می‌گیرد باید در دل خودش پنهان بماند، اگر برای مباهات کردن یا فخر فروختن اشارهٔ کوچکی به آن‌ها بشود، به‌نظر بیهوده و بی‌معنا می‌آید و حالت تحقیرآمیزی پیدا می‌کند.
Nasim
۰
«هیچ می‌دانی که تو، با عنوان دوکی، می‌توانی به همهٔ اشراف این منطقه فرماندهی کنی؟» «من فقط این را می‌دانم که وقتی افکاری بیشتر از دیگران در سر دارم، می‌توانم آن‌ها را به دیگران انتقال دهم و آن‌ها هم به‌راحتی این افکار را می‌پذیرند؛ من اسم این را می‌گذارم فرماندهی.»
vidarrr
۰
از آن پس بود که درک کردم این تلنبار شدن سرکوفت‌ها و بغض و کینه‌ها چه مفهومی دارد
Yasaman
۰
«طغیان را نمی‌شود با متر یا ذرع اندازه گرفت. حتا سفری چندفرسنگی هم می‌تواند برگشت‌ناپذیر باشد.»
Yasaman
۰
دیوانگی نیرویی است برگرفته از سرشت، ولی حماقت چیزی جز سست‌عنصری نیست و هیچ‌چیز هم آن را جبران نمی‌کند.
زهرا غفاری
۰
انگار در کوچک‌ترین مشکل‌ها هم نشانه‌ای از محتومیتی می‌یافت که ایستادگی در برابر آن بیهوده بود.