جملات زیبا از متن کتاب لطفا این کتاب را بکارید؛ مجموعه شعر | طاقچه
تصویر جلد کتاب لطفا این کتاب را بکارید؛ مجموعه شعرsubscriptionAvailable

کتاب لطفا این کتاب را بکارید؛ مجموعه شعر

۳.۱(از ۱۲ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر جهان

قیمت:

۱۲۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

تمام دخترها باید شعری داشته باشند که برای‌شان نوشته شده
Mohammad
۱۱۷
درحالی‌که سخت به تو فکر می‌کردم سوار اتوبوس شدم و ۳۰ سنت کرایه دادم و از راننده خواستم دو نفر را حساب کند پیش از آن‌که متوجه شوم تنهایم.
Mohammad
۴۷
با حدسِ یک سلامِ ساده همه‌چیز می‌تواند شروع شود
مادربزرگ💝
۲۴
نور می‌ریزد خود را در حفره‌ای کوچک در آسمان.
سروش علی‌نژاد
۱۶
پس تو به آن درجه از بی‌حسی رسیده‌ای که جز در دامن «درد» خود جای دیگر خوش‌دل نیستی؟
da☾
۱۵
آیا تو هم همان‌قدر به من فکر می‌کنی که من به تو فکر می‌کنم؟
Parnian Nemati
۱۵
تسخیرم کرده‌اند تمام فضاهایی که در آن‌ها خواهم زیست بی‌تو
Behjat Shafiee
۱۱
از ترسِ تنها ماندن خیلی کارها می‌کنی که ابداً از تو برنمی‌آید.
Behjat Shafiee
۱۱
عشق را بی‌خیال دوست دارم لابه‌لای موهای بورت بمیرم.
s.h
۱۰
انگار سال‌ها طول کشید که دسته‌ای بوسه از دهانش بچینم و در گلدانی به رنگ سپیده در قلبم بکارم. اما انتظار ارزشش را داشت. چون عاشق بودم.
s.h
۱۰
از تو ممنونم برای لمس کردن، درک کردن و دوست داشتن زندگی‌ام بدون تو می‌میرم
Fatima
۶
وای، تو درست کپیِ تمامِ آب‌نبات‌چوبی‌هایی هستی که تابه‌حال خورده‌ام.
fahim
۶
یک‌بار یکی از دوستانم گفت «خیلی بهتر است با کسی دوست باشی تا آن‌که عاشقش شوی.»
da☾
۶
سرگردانم مثل روحی در قعرِ اوجی، تسخیرم کرده‌اند تمام فضاهایی که در آن‌ها خواهم زیست بی‌تو
negar
۵
دوست دارم موهایت مرا چون نقشه‌هایی از سرزمین‌های جدید در برگیرند، آن‌گاه به هر کجا قدم بگذارم به زیبایی موهای تو خواهد بود.
s.h
۵
تصمیم گرفته‌ام در دنیایی زندگی کنم که کتاب‌ها به هزاران باغ تبدیل شده‌اند و کودکانی در آن باغ‌ها بازی می‌کنند و می‌آموزند راه‌های اصیل بارآوریِ چیزهای سبز را
da☾
۵
آن‌قدرها هم سرد نیست برای رفتن و قرض کردن هیزم از همسایه‌ها.
Fatima
۴
خیلی خوشایند است که صبح تنهای تنها بیدار شوی و مجبور نباشی به کسی بگویی عاشقش هستی وقتی که دیگر عاشقش نیستی.
fahim
۴
قهوه درست کنید، در راه خانه هستم
الف.ژ
۴
تابوتش در شب سفر می‌کند همچون پرندگانی که زیر دریا شنا می‌کنند بی‌آن‌که هرگز دست‌شان به آسمان برسد.
نورا
۳
سلامِ خوبی کردم ولی آن زن خداحافظی حتا بهتری کرد.
الف.ژ
۳
انگار سال‌ها طول کشید که دسته‌ای بوسه از دهانش بچینم و در گلدانی به رنگ سپیده در قلبم بکارم. اما انتظار ارزشش را داشت. چون عاشق بودم.
Behjat Shafiee
۲
هر اتفاقی که بیفتد مهم نیست صورتش همیشه درخت افراست
da☾
۲
طرز نگاه کردن زن به قضیه هربار که می‌بینمش، با خود فکر می‌کنم: وای، چه خوب است که اوشوهرِ من نیست.
سوسک منفعل
۲
آشنا می‌شویم. تلاش می‌کنیم. هیچ اتفاقی نمی‌افتد، اما از این‌که همدیگر را می‌بینیم آشفته می‌شویم.
سوسک منفعل
۲
من می‌پندارم که همیشه در آن‌جایی که نیستم خوشبخت خواهم بود
نگار
۲
دیشب در اتاق‌خوابم شمعِ خوش‌صحبتی داشتم. خیلی خسته بودم اما می‌خواستم کسی پیشم باشد، برای همین شمعی روشن کردم و به صدای آرامش‌بخش نور گوش سپردم تا خوابم برد.
da☾
۱
بنگ! بی‌سکس / ۲۰ روز ظاهر جنسی‌ام به دردِ لای جرز هم نمی‌خورد. بمیرم هم نمی‌توانم حتا مگسی مؤنث را به خودم جلب کنم.
سوسک منفعل
۱
حالا بیش از سی سال است که همان کارخانه شب‌ها نگهبانی می‌دهد نیمه‌شب میان وسایل خاموش قدم می‌زند. وانمود می‌کند آن‌ها دوستانش هستند و خیلی دوستش دارند.
الف.ژ
۱
با حدسِ یک سلامِ ساده همه‌چیز می‌تواند شروع شود تا خوابیدن از گریه، در این فکر که او در کدام جهنمی مانده است.
نگار
۱