
بریدههایی از کتاب لطفا این کتاب را بکارید؛ مجموعه شعر
۳٫۲
(۱۲)
تمام دخترها باید شعری داشته باشند
که برایشان نوشته شده
Mohammad
درحالیکه سخت به تو فکر میکردم
سوار اتوبوس شدم
و ۳۰ سنت کرایه دادم
و از راننده خواستم دو نفر را حساب کند
پیش از آنکه
متوجه شوم
تنهایم.
Mohammad
با حدسِ یک سلامِ ساده
همهچیز میتواند شروع شود
مادربزرگ💝
نور میریزد
خود را در
حفرهای کوچک
در آسمان.
soroush
پس تو به آن درجه از بیحسی رسیدهای که جز در دامن «درد» خود جای دیگر خوشدل نیستی؟
da☾
آیا تو هم همانقدر به من
فکر میکنی
که من به تو
فکر میکنم؟
Parnian Nemati
تسخیرم کردهاند
تمام فضاهایی که
در آنها خواهم زیست
بیتو
Behjat Shafiee
از ترسِ تنها ماندن
خیلی کارها میکنی
که ابداً از تو برنمیآید.
Behjat Shafiee
عشق را بیخیال
دوست دارم
لابهلای موهای بورت
بمیرم.
s.h
انگار
سالها طول کشید
که دستهای بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپیده
در قلبم
بکارم.
اما
انتظار
ارزشش را داشت.
چون
عاشق بودم.
s.h
سرگردانم مثل روحی
در قعرِ
اوجی،
تسخیرم کردهاند
تمام فضاهایی که
در آنها خواهم زیست
بیتو
negar
از تو ممنونم برای لمس کردن،
درک کردن و دوست داشتن زندگیام
بدون تو میمیرم
Fatima
وای،
تو درست کپیِ
تمامِ آبنباتچوبیهایی هستی که
تابهحال خوردهام.
fahim
یکبار یکی از دوستانم گفت
«خیلی بهتر است با کسی دوست باشی
تا آنکه
عاشقش شوی.»
da☾
دوست دارم موهایت
مرا چون نقشههایی از
سرزمینهای جدید در برگیرند،
آنگاه به هر کجا قدم بگذارم
به زیبایی موهای تو
خواهد بود.
s.h
آنقدرها هم سرد نیست
برای رفتن و قرض کردن هیزم
از همسایهها.
Fatima
تصمیم گرفتهام در دنیایی زندگی کنم
که کتابها به هزاران باغ تبدیل شدهاند
و کودکانی در آن باغها بازی میکنند و میآموزند
راههای اصیل بارآوریِ چیزهای سبز را
da☾
قهوه درست کنید، در راه خانه هستم
الف.ژ
تابوتش در شب سفر میکند
همچون پرندگانی که
زیر دریا شنا میکنند بیآنکه
هرگز دستشان به آسمان برسد.
نورا
انگار
سالها طول کشید
که دستهای بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپیده
در قلبم
بکارم.
اما
انتظار
ارزشش را داشت.
چون
عاشق بودم.
Behjat Shafiee
خیلی خوشایند است
که صبح
تنهای تنها بیدار شوی
و مجبور نباشی به کسی بگویی
عاشقش هستی
وقتی که دیگر
عاشقش نیستی.
fahim
هر اتفاقی که بیفتد مهم نیست
صورتش همیشه درخت افراست
da☾
طرز نگاه کردن زن به قضیه
هربار که میبینمش، با خود فکر میکنم:
وای، چه خوب است که اوشوهرِ من نیست.
ریحان
آشنا میشویم. تلاش میکنیم. هیچ اتفاقی نمیافتد، اما
از اینکه همدیگر را میبینیم
آشفته میشویم.
ریحان
سلامِ خوبی کردم
ولی آن زن خداحافظی حتا بهتری کرد.
الف.ژ
من میپندارم که همیشه در آنجایی که نیستم خوشبخت خواهم بود
نگار
دیشب در اتاقخوابم
شمعِ خوشصحبتی داشتم.
خیلی خسته بودم اما میخواستم
کسی پیشم باشد،
برای همین شمعی روشن کردم
و به صدای آرامشبخش نور
گوش سپردم تا خوابم برد.
da☾
بنگ!
بیسکس / ۲۰ روز
ظاهر جنسیام
به دردِ لای جرز هم نمیخورد.
بمیرم هم
نمیتوانم حتا مگسی مؤنث را به خودم جلب کنم.
ریحان
حالا بیش از سی سال است که
همان کارخانه شبها نگهبانی میدهد
نیمهشب میان وسایل خاموش قدم میزند.
وانمود میکند آنها دوستانش هستند و
خیلی دوستش دارند.
الف.ژ
با حدسِ یک سلامِ ساده
همهچیز میتواند شروع شود
تا خوابیدن از گریه،
در این فکر که او در کدام جهنمی
مانده است.
نگار
حجم
۲۶۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۹۷ صفحه
حجم
۲۶۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۹۷ صفحه
قیمت:
۱۲۵,۰۰۰
تومان