بینظمی مداوم، زندگی اقتصادی و اجتماعی را فلج میسازد. رابطه با خارج را مشکل میکند، به فقر دامن میزند، نهادهای اجتماعی را به نحو جبران ناپذیری بیاعتبار میکند، هر طرح و برنامهای را غیرقابل اجرا جلوه میدهد و وضعی به وجود میآورد که دیکتاتوری تنها راه نجات به نظر برسد. شرایط روانی ناشی از بینظمی دائمی موجب میشود که فرد معمولی کاسهٔ صبرش لبریز شود و هر نوع ملاحظهای را کنار بگذارد و به هر آشنا و ناشناسی بگوید: هرکس بیاید مهم نیست، حتی اگر خود شیطان باشد، همین قدر کافی است که بتواند با جدیت حکومت کند و به این آشفتگی سروسامانی بدهد. بینظمی برای فاشیسم مثل آب برای ماهی است.