عرق پیشانیام را پاک کردم، قوایم را جمع کردم و با گذشتن از صفحات ترسناک سعی کردم فقط مهمترین نکات را به خاطر بسپرم؛ این را که چه باید بکنم و دستم را کجا وارد کنم. ولی در همان حال که چشمانم روی سطور سیاه میدوید، مرتب چیزهای ترسناک جدیدی میدیدم. این سطور خودشان توی چشم میزدند.
«بهواسطهٔ خطر فوقالعاده زیاد پارگی... چرخشهای داخلی و ترکیبی در زمرهٔ خطرناکترین جراحیهای زایمان برای مادر به شمار میآیند...»
و آخرین خبر خوش:
«با هر ساعت تأخیر خطر افزایش مییابد...»
کافی است!