جملات زیبای کتاب قلب سگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب قلب سگی

بریده‌هایی از کتاب قلب سگی

۳٫۹
(۱۵۵)
هیچ‌چیز رو به بهبود نخواهد رفت، مگر آن‌که این آوازه‌خوان‌ها را سر عقل بیاورند! به‌محض این‌که آن‌ها دست از این کنسرت‌هایشان بردارند، وضعیت خودبه خود بهتر می‌شود!»
ایران
جهل و پرورش‌نیافتگی شاریکوف، هنگامی که بدون شناخت و اعتقاد قلبی در خدمت ایدئولوژی قرار می‌گیرد، او را به جایی می‌رساند که حیاتش از زندگی یک سگ ولگرد نیز کم‌ارزش‌تر می‌شود.
ایران
«هیچ‌کس را نباید زد! این را یک بار برای همیشه در مغزت جا بده! فقط با نصیحت و تذکر است که می‌شود روی انسان و حیوان تأثیر گذاشت!
❤ محمد حسین ❤
«کسی که برای هیچ‌چیز عجله نکند، به همه کار می‌رسد.
AS4438
اگر من به‌جای جراحی شروع کنم به این‌که هرشب در خانه‌ام در گروه کر آواز بخوانم، آن‌وقت ویرانی‌ام از راه می‌رسد! اگر من بروم دستشویی و ــ معذرت می‌خواهم ــ آن‌طرف کاسهٔ توالت کارم را بکنم، و زینا و داریا پترووْنا هم همین کار را بکنند، آن‌وقت دستشویی ویرانه می‌شود. نتیجه می‌گیریم که ویرانی توی مستراح نیست، بلکه در کله‌هاست! برای همین است که وقتی این آوازه‌خوان‌ها عربده می‌کشند که "مرگ بر ویرانی!" من خنده‌ام می‌گیرد.
❤ محمد حسین ❤
اصلا آزادی یعنی چه؟ دود است و سراب و صحنه‌سازی... هذیان این دموکرات‌های نگون‌بخت است...»
AS4438
انسانی که بدون پیش‌زمینه و آمادگی اخلاقی و فرهنگی و روانی کافی، هدف چنین شست‌وشوی مغزی و بمباران عقیدتی قرار گیرد، بدون هیچ ایمان و تعهد قلبی این عقاید را فقط به منظور رسیدن به اهداف جاه‌طلبانه و منافع شخصی خود به کار می‌گیرد.
AmirHossein
این چه وضعی است: یک نفر هفت اتاق را اشغال کرده و چهل تا شلوار دارد، و آن‌وقت یکی دیگر آواره
AS4438
نمی‌شود همزمان به دو خدا خدمت کرد! نمی‌شود
AS4438
«با محبت، قربان. یعنی با تنها روش ممکن در رفتار با موجودات زنده. با ایجاد ترس و وحشت در جانوران هیچ کاری پیش نمی‌رود، بدون توجه به این‌که این جانور در چه مرحله‌ای از تکامل قرار داشته باشد. من همیشه روی این حرفم بودم، هستم و خواهم بود. آن‌ها بیهوده فکر می‌کنند که ایجاد ترس و وحشت کمکشان می‌کند. نه قربان، نه قربان، کمک نمی‌کند، از هر نوعی که می‌خواهد باشد: سفید، سرخ، یا حتی قهوه‌ای. وحشت سیستم عصبی را کاملا فلج می‌کند.
❤ محمد حسین ❤
کاملا دستگیرش شد که قلاده در زندگی به چه معناست. در چشم همهٔ سگ‌هایی که سر راهش قرار می‌گرفتند حسادت دیوانه‌واری دیده می‌شد؛ در خیابان میورتْوی هم سگ ولگرد دیلاق دم‌بریده‌ای با زوزه‌اش او را «مزدور ارباب‌ها» و «نوکر حلقه‌به‌گوش» خواند.
❤ محمد حسین ❤
چشم قضیهٔ مهمی است! چشم هواسنج است. همه‌چیز در چشم معلوم است: معلوم است چه‌کسی روحش سرشار از گرماست، چه‌کسی ممکن است بی‌خود و بی‌جهت با نوک چکمه‌اش لگد بزند به دندهٔ تو، و چه‌کسی خودش از همه می‌ترسد.
ElaheDnp
تمام بدبختی این است که قلب او دیگر دقیقآ قلب آدم است، نه قلب سگ، آن‌هم مزخرف‌ترین قلبی که در طبیعت نظیرش پیدا می‌شود!
Yasaman
جنابعالی را با چکمه نزده‌اند؟ زده‌اند. دنده‌هایتان آجر نوش جان نکرده‌اند؟ به اندازهٔ کافی صرف شده است. همه‌چیز را امتحان کرده‌ام؛ دیگر به سرنوشتم رضایت داده‌ام و اگر حالا دارم این‌جا زار می‌زنم فقط به خاطر درد فیزیکی و گرسنگی است، چون چراغ روحم هنوز خاموش نشده... روح سگ سخت‌جان است.
ElaheDnp
ویرانی توی مستراح نیست، بلکه در کله‌هاست!
pejman
وقتی این آوازه‌خوان‌ها عربده می‌کشند که «مرگ بر ویرانی!» من خنده‌ام می‌گیرد.
AS4438
آنچه بیش از همه مایهٔ آزردگی پروفسور می‌شود آن است که عمدهٔ مردم از کار و وظیفهٔ اصلی خود غافل مانده و مسئولیت‌هایی را برعهده گرفته‌اند که برای ایفای آن‌ها نه دانش و تخصص کافی دارند و نه آمادگی ذهنی و اخلاقی.
*Eli*
بولگاکوف به این شکل، اسطورهٔ ایدئولوژیک آفرینش «انسان نو» یا «انسان شوروی» را که در آن زمان در شوروی به‌شدت درباره‌اش تبلیغ می‌شد، نفی می‌کند (کاری که برخی از طنزنویسان دیگر شوروی، از جمله میخاییل زوشنکو، نیز در همان دوره انجام می‌دادند) و نشان می‌دهد چگونه انسانی که بدون خواندن رابینسون کروزو، سرگرم خواندن مکاتبات انگلس و کائوتسکی شود، چه ذهن خام و گمراهی پیدا خواهد کرد. جهل و پرورش‌نیافتگی شاریکوف، هنگامی که بدون شناخت و اعتقاد قلبی در خدمت ایدئولوژی قرار می‌گیرد، او را به جایی می‌رساند که حیاتش از زندگی یک سگ ولگرد نیز کم‌ارزش‌تر می‌شود.
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb
همان‌گونه که اغلب اتفاق می‌افتد، جنایت به‌تدریج شکل گرفت و همچون سنگی فروافتاد.
Yasaman
اگر وقت آزاد داشته باشم، تحقیقاتی در مورد مغز می‌کنم و ثابت می‌کنم که تمام این جاروجنجال سوسیالیستی چیزی نیست جز هذیان یک ذهن بیمار...
keivan
«از یک چیزی سردرنمی‌آورم. تا من به مادر کسی چیزی بگویم، فوری می‌گویید نمی‌شود، نمی‌شود، نمی‌شود. ولی از شما هم جز "احمق" حرف دیگری نمی‌شنوم. انگار در روسیهٔ سوسیالیستی فقط پروفسورها مجازند فحش بدهند.»
seyed.a.amini
چشم قضیهٔ مهمی است! چشم هواسنج است. همه‌چیز در چشم معلوم است: معلوم است چه‌کسی روحش سرشار از گرماست، چه‌کسی ممکن است بی‌خود و بی‌جهت با نوک چکمه‌اش لگد بزند به دندهٔ تو، و چه‌کسی خودش از همه می‌ترسد.
Meysam+Darvish
نمی‌شود همزمان به دو خدا خدمت کرد! نمی‌شود همزمان هم مسیر حرکت تراموا را جارو زد و هم برای فلان آواره‌های اسپانیایی تعیین تکلیف کرد! این کار از عهدهٔ هیچ‌کس برنمی‌آید دکتر، بخصوص از عهدهٔ آدم‌هایی که دویست سالی از اروپایی‌ها عقب مانده‌اند و تا امروز حتی نمی‌توانند درست وحسابی دگمهٔ تنبانشان را ببندند!»
پوریای معاصر
از آن‌هایی است که خوب می‌خورد و دزدی نمی‌کند. از آن‌هایی نیست که لگد بپراند، ولی خودش هم از هیچ‌کس نمی‌ترسد، و به این دلیل نمی‌ترسد که همیشه سیر است
میرزاقلمدون
دکتر، خود طبیعت حواسش خواهد بود که هماهنگ با سیر تکامل، هر سال با پشتکار از میان انبوه موجودات پست و به‌دردنخور، چندده تایی نابغه هم بسازد که مایهٔ افتخار کرهٔ زمین باشند. دکتر، حالا متوجه شدید چرا من نتیجه‌گیری شما در پروندهٔ پزشکی شاریکوف را رد کردم؟ کشف من، که مرده‌شور باید ببردش و شما این‌قدر مجذوب آن شده‌اید، به اندازهٔ یک پول سیاه هم ارزش ندارد... بحث نکنید، ایوان آرنولدوویچ، من دیگر همه‌چیز را فهمیده‌ام. من هیچ‌وقت حرف بی‌اساس نمی‌زنم، خودتان این را خوب می‌دانید. این کشف از لحاظ نظری جالب است، بله، فیزیولوژیست‌ها حظ می‌کنند... مسکو از خوشحالی دیوانه می‌شود... ولی در عمل چه؟ ما چه‌کسی را در برابر خودمان داریم؟»
امیر محمد
خودش را به دیوار سرد و ضخیم چسباند، نفسش را حبس کرد و قاطعانه تصمیم گرفت دیگر از آن‌جا تکان نخورد؛ همین‌جا جان می‌دهد، کنار در.
Annie
چشم قضیهٔ مهمی است! چشم هواسنج است. همه‌چیز در چشم معلوم است: معلوم است چه‌کسی روحش سرشار از گرماست، چه‌کسی ممکن است بی‌خود و بی‌جهت با نوک چکمه‌اش لگد بزند به دندهٔ تو، و چه‌کسی خودش از همه می‌ترسد.
Nazgol Sarlak
آخر برای چه برق ــ که تا آن‌جا که یادم می‌آید ظرف بیست سال گذشته دوباری قطع شده بود ــ در این دوره وزمانه ماهی یک بار قطع می‌شود؟ دکتر بورمنتال! آمار موجودِ بی‌رحمی است
univan
«نه، این حرف‌ها کدام است؟ از این‌جا به‌سراغ هیچ نوع آزادی‌ای نمی‌روم. چرا دروغ بگویم؟ عادت کرده‌ام. من دیگر یک سگ اشرافی هستم، یک موجود روشنفکر، مزهٔ زندگی بهتر را چشیده‌ام. و اصلا آزادی یعنی چه؟ دود است و سراب و صحنه‌سازی... هذیان این دموکرات‌های نگون‌بخت است...»
mina1374
تمام این جاروجنجال سوسیالیستی چیزی نیست جز هذیان یک ذهن بیمار...
AS4438

حجم

۱۴۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۱۸۸ صفحه

حجم

۱۴۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۱۸۸ صفحه

قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان