
بریدههایی از کتاب گتسبی بزرگ
۳٫۴
(۲۲۴)
داراها داراتر میشوند و ندارها ــ بچهدارتر.
ســحــر
پدرم گفته بود: «هر وقت دیدی که میخوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدمهای دنیا همه این موقعیتها رو نداشتن که تو داری.»
Saeid tl
«باید یاد بگیریم دوستیمونو با آدمها تا موقعی که زندهن نشون بدیم، نه بعد از مردنشون.
rezaat98
همیشه غمانگیز است نگاهکردن از چشمی دیگر به چیزی که قدرتت را صرف کنار آمدن با آن کردهای.
شیوا
پدرم خیلی حقبهجانب میگفت و من هم حقبهجانب تکرار میکنم که بخشی از مواهب اولیه زندگی در زمان تولد نامساوی تقسیم میشود
Par.ya
«یه جایی خوندم که خورشید داره سالبهسال داغتر میشه. گویا بهزودی زود کره زمین میافته تو خورشید ــ نه، صبر کنین ــ درست برعکسه ــ خورشید داره سالبهسال خنکتر میشه.»
rezaat98
«هر وقت دیدی که میخوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدمهای دنیا همه این موقعیتها رو نداشتن که تو داری.»
Sara.iranne
هرکسی که میشناختم در کار خریدوفروش سهام بود، و من فکر کردم یک آدم مجرد دیگر هم میتواند نانش را از این راه دربیاورد.
rezaat98
دارین هرچی لازمه براــ برا چای؟»
rezaat98
بیشترِ قیافهگرفتنها حتی اگر در ابتدا چیزی را پنهان نکنند در نهایت چیزی را پنهان میکنند
soniya
. تصورات گتسبی از خود دِیزی فراتر رفته بود، از هر چیزی فراتر رفته بود. گتسبی خود را با شوروشوقی بیحدومرز به بطن این تصورات انداخته بود. تمام مدت هم به آن افزوده بود، و با هر پروبال و آذین رنگینی که سر راهش سبز شده بود آن را آراسته بود. هیچ مایهای از گرما یا سرما نمیتواند برابری کند با آنچه آدمی قادر است در قلب شبحآسای خود تلنبار کند.
Sara.iranne
یک نکته از همه روشنتر است داراها داراتر میشوند و ندارها ــ بچهدارتر.
Sara.iranne
داراها داراتر میشوند و ندارها ــ بچهدارتر
هادی
پدرم خیلی حقبهجانب میگفت و من هم حقبهجانب تکرار میکنم که بخشی از مواهب اولیه زندگی در زمان تولد نامساوی تقسیم میشود، و من هنوز کمی میترسم که اگر از این نکته غافل بمانم چیزی از دست بدهم.
Sara.iranne
درکت میکرد تا جایی که میخواستی درک بشوی، باورت میکرد آنطور که خودت میخواستی خودت را باور داشته باشی، و به تو اطمینان میداد که دقیقآ همان تصوری را از تو دارد که تو در بهترین حالت میخواستی داشته باشد.
کاربر ۲۷۴۶۷۵۷
باهاش حرف زدم. به مِرتل گفتم شاید منو بتونه گول بزنه اما خدا رو نمیتونه گول بزنه
Mahya☔
قیافه مغرور و کلافهای که برای همه دنیا میگرفت چیزی را پنهان میکرد ــ بیشترِ قیافهگرفتنها حتی اگر در ابتدا چیزی را پنهان نکنند در نهایت چیزی را پنهان میکنند
Sara.iranne
کاترین خودش را چسباند به من و زیر گوشم گفت: «هیچکدومشون نمیتونن آدمیو که باهاش ازدواج کردن تحمل کنن.»
ســحــر
سیسالگی ــ نوید یک دهه تنهایی، آبرفتن فهرست آدمهای مجردی که خواهیم شناخت، آبرفتن انبان شوروشوق، آبرفتن موی سر.
soniya
ولی من با سرعت کم فکر میکنم و پر از بایدونبایدهای درونیام که مثل ترمز در برابر امیالم عمل میکنند
ســحــر
با هقهق گفت: «یه وقتی دوستش داشتم ــ ولی تو رو هم دوست داشتم.»
چشمهای گتسبی باز و بسته شدند.
گفت: «منو هم دوست داشتی؟»
ســحــر
لبخندش یکی از آن لبخندهای کمیاب بود، همراه با نوعی اطمینان خاطر بیکران، که آدم شاید چهار یا پنج بار در عمرش به آن بربخورد. این لبخند در یک لحظه به کل دنیای بیکران زده میشد ــ یا به نظر میرسید زده میشد ــ و بعد متمرکز میشد روی تو، آن هم با طرفداری جانانهای از تو. درکت میکرد تا جایی که میخواستی درک بشوی، باورت میکرد آنطور که خودت میخواستی خودت را باور داشته باشی، و به تو اطمینان میداد که دقیقآ همان تصوری را از تو دارد که تو در بهترین حالت میخواستی داشته باشد.
کاربر ۵۶۸۶۵۶۲
پدرم گفته بود: «هر وقت دیدی که میخوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدمهای دنیا همه این موقعیتها رو نداشتن که تو داری.»
سارگل
«هیچوقت دوستتون نداشته، میشنوین؟ فقط به این علت با شما ازدواج کرد که من بیپول بودم و اون هم خسته شده بود از اینکه منتظرم بمونه. اشتباه وحشتناکی کرد، ولی ته دلش هیچوقت کسی رو دوست نداشته جز من!»
soniya
چه اسفناک است اوضاع ترجمه و نشر در ایران!
سارگل
هیچ گیجی و حیرتی مثل گیجی و حیرت آدمهای ابله نیست،
soniya
اما جوردن کنارم بود که برخلاف دِیزی عقلش میرسید رؤیاهای کاملا فراموششده را از این سن وسال به آن سن وسال نکشاند.
soniya
این مترجمان جدید اصلا دست وپنجهای نرم نکردهاند و هرچه دلشان خواست نوشتهاند و ناشرانی هم این متنها را «تولید» کردهاند و به «بازار» فرستادهاند. گویا این متنها خواننده هم دارند، وگرنه چه توجیهی داشت که تولید شوند. چه اسفناک است اوضاع ترجمه و نشر در ایران!
هادی
یک نکته از همه روشنتر است داراها داراتر میشوند و ندارها ــ بچهدارتر.
jane eyre
کمی چانهاش را بالا گرفته بود، انگار چیزی گذاشته بود روی چانهاش که هر آن ممکن بود تعادلش به هم بخورد و بیفتد. اگر هم از گوشه چشمش مرا میدید بروز نمیداد ــ راستش آنقدر تعجب کرده بودم که نزدیک بود زیرلب عذرخواهی کنم که با ورودم مزاحمش شدهام.
Sara.iranne
حجم
۱۹۴٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۲۱۰ صفحه
حجم
۱۹۴٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۲۱۰ صفحه
قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان