
٪۳۰
ســحــر
۳۴۵
داراها داراتر میشوند و ندارها ــ بچهدارتر.
Saeid tl
۲۱۴
پدرم گفته بود: «هر وقت دیدی که میخوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدمهای دنیا همه این موقعیتها رو نداشتن که تو داری.»
rezaat98
۱۷۰
«باید یاد بگیریم دوستیمونو با آدمها تا موقعی که زندهن نشون بدیم، نه بعد از مردنشون.
شیوا
۸۲
همیشه غمانگیز است نگاهکردن از چشمی دیگر به چیزی که قدرتت را صرف کنار آمدن با آن کردهای.
Par.ya
۷۴
پدرم خیلی حقبهجانب میگفت و من هم حقبهجانب تکرار میکنم که بخشی از مواهب اولیه زندگی در زمان تولد نامساوی تقسیم میشود
rezaat98
۵۱
«یه جایی خوندم که خورشید داره سالبهسال داغتر میشه. گویا بهزودی زود کره زمین میافته تو خورشید ــ نه، صبر کنین ــ درست برعکسه ــ خورشید داره سالبهسال خنکتر میشه.»
Sara.iranne
۴۶
«هر وقت دیدی که میخوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدمهای دنیا همه این موقعیتها رو نداشتن که تو داری.»
rezaat98
۳۰
دارین هرچی لازمه براــ برا چای؟»
rezaat98
۳۰
هرکسی که میشناختم در کار خریدوفروش سهام بود، و من فکر کردم یک آدم مجرد دیگر هم میتواند نانش را از این راه دربیاورد.
soniya
۲۸
بیشترِ قیافهگرفتنها حتی اگر در ابتدا چیزی را پنهان نکنند در نهایت چیزی را پنهان میکنند
Sara.iranne
۱۲
. تصورات گتسبی از خود دِیزی فراتر رفته بود، از هر چیزی فراتر رفته بود. گتسبی خود را با شوروشوقی بیحدومرز به بطن این تصورات انداخته بود. تمام مدت هم به آن افزوده بود، و با هر پروبال و آذین رنگینی که سر راهش سبز شده بود آن را آراسته بود. هیچ مایهای از گرما یا سرما نمیتواند برابری کند با آنچه آدمی قادر است در قلب شبحآسای خود تلنبار کند.
Sara.iranne
۱۱
یک نکته از همه روشنتر است داراها داراتر میشوند و ندارها ــ بچهدارتر.
کاربر ۲۷۴۶۷۵۷
۱۰
درکت میکرد تا جایی که میخواستی درک بشوی، باورت میکرد آنطور که خودت میخواستی خودت را باور داشته باشی، و به تو اطمینان میداد که دقیقآ همان تصوری را از تو دارد که تو در بهترین حالت میخواستی داشته باشد.
هادی
۱۰
داراها داراتر میشوند و ندارها ــ بچهدارتر
Mahya☔
۹
باهاش حرف زدم. به مِرتل گفتم شاید منو بتونه گول بزنه اما خدا رو نمیتونه گول بزنه
Sara.iranne
۹
پدرم خیلی حقبهجانب میگفت و من هم حقبهجانب تکرار میکنم که بخشی از مواهب اولیه زندگی در زمان تولد نامساوی تقسیم میشود، و من هنوز کمی میترسم که اگر از این نکته غافل بمانم چیزی از دست بدهم.
Sara.iranne
۸
قیافه مغرور و کلافهای که برای همه دنیا میگرفت چیزی را پنهان میکرد ــ بیشترِ قیافهگرفتنها حتی اگر در ابتدا چیزی را پنهان نکنند در نهایت چیزی را پنهان میکنند
ســحــر
۷
کاترین خودش را چسباند به من و زیر گوشم گفت: «هیچکدومشون نمیتونن آدمیو که باهاش ازدواج کردن تحمل کنن.»
soniya
۶
سیسالگی ــ نوید یک دهه تنهایی، آبرفتن فهرست آدمهای مجردی که خواهیم شناخت، آبرفتن انبان شوروشوق، آبرفتن موی سر.
ســحــر
۵
ولی من با سرعت کم فکر میکنم و پر از بایدونبایدهای درونیام که مثل ترمز در برابر امیالم عمل میکنند
ســحــر
۵
با هقهق گفت: «یه وقتی دوستش داشتم ــ ولی تو رو هم دوست داشتم.»
چشمهای گتسبی باز و بسته شدند.
گفت: «منو هم دوست داشتی؟»
کاربر ۵۶۸۶۵۶۲
۵
لبخندش یکی از آن لبخندهای کمیاب بود، همراه با نوعی اطمینان خاطر بیکران، که آدم شاید چهار یا پنج بار در عمرش به آن بربخورد. این لبخند در یک لحظه به کل دنیای بیکران زده میشد ــ یا به نظر میرسید زده میشد ــ و بعد متمرکز میشد روی تو، آن هم با طرفداری جانانهای از تو. درکت میکرد تا جایی که میخواستی درک بشوی، باورت میکرد آنطور که خودت میخواستی خودت را باور داشته باشی، و به تو اطمینان میداد که دقیقآ همان تصوری را از تو دارد که تو در بهترین حالت میخواستی داشته باشد.
سارگل
۵
پدرم گفته بود: «هر وقت دیدی که میخوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدمهای دنیا همه این موقعیتها رو نداشتن که تو داری.»
soniya
۴
«هیچوقت دوستتون نداشته، میشنوین؟ فقط به این علت با شما ازدواج کرد که من بیپول بودم و اون هم خسته شده بود از اینکه منتظرم بمونه. اشتباه وحشتناکی کرد، ولی ته دلش هیچوقت کسی رو دوست نداشته جز من!»
soniya
۴
اما جوردن کنارم بود که برخلاف دِیزی عقلش میرسید رؤیاهای کاملا فراموششده را از این سن وسال به آن سن وسال نکشاند.
سارگل
۴
چه اسفناک است اوضاع ترجمه و نشر در ایران!
soniya
۳
هیچ گیجی و حیرتی مثل گیجی و حیرت آدمهای ابله نیست،
هادی
۳
این مترجمان جدید اصلا دست وپنجهای نرم نکردهاند و هرچه دلشان خواست نوشتهاند و ناشرانی هم این متنها را «تولید» کردهاند و به «بازار» فرستادهاند. گویا این متنها خواننده هم دارند، وگرنه چه توجیهی داشت که تولید شوند. چه اسفناک است اوضاع ترجمه و نشر در ایران!
jane eyre
۳
یک نکته از همه روشنتر است داراها داراتر میشوند و ندارها ــ بچهدارتر.
Sara.iranne
۲
کمی چانهاش را بالا گرفته بود، انگار چیزی گذاشته بود روی چانهاش که هر آن ممکن بود تعادلش به هم بخورد و بیفتد. اگر هم از گوشه چشمش مرا میدید بروز نمیداد ــ راستش آنقدر تعجب کرده بودم که نزدیک بود زیرلب عذرخواهی کنم که با ورودم مزاحمش شدهام.