جملات زیبای کتاب زندگی، جهان و همه چیز | طاقچه
تصویر جلد کتاب زندگی، جهان و همه چیزsubscriptionAvailable

کتاب زندگی، جهان و همه چیز

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۴۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
داگلاس آدامز، آرش سرکوهی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
-Dny.͜.
۹۷
«خیلی حس بدیه که کاری از دست آدم برنمی‌آد.»
-Dny.͜.
۸۲
«آدم نباید سعی کنه ریاضی رو بفهمه. فقط من رو نگران می‌کنه.
رها
۴۴
وقتی که این کهکشان به وجود اومده، تمدن‌های بسیاری ظهور و سقوط کرده‌ند، ظهور و سقوط کرده‌ند، اون‌قدر ظهور و سقوط کرده‌ند که خیلی وسوسه‌انگیزه که فکر کنیم که زندگی در کهکشان، (اولاً) یه چیزیه شبیه دریازدگی، فضازدگی، زمان‌زدگی، تاریخ‌زدگی و امثالهم، و (دوماً) چیزیه احمقانه.
-Dny.͜.
۳۹
«برای من افتخاره که برای شما باز بشم و...» «خفه‌خون بگیر.» «... و بعد بسته بشم و بدونم که کارم رو به‌خوبی انجام داده‌م.» «گفتم ببند اون دهن صاحب‌مُرده رو.»
-Dny.͜.
۲۹
ما در برابر آدم‌هایی که دیوونه‌وار و باشور دنبال یه ایده هستند هیچ شانسی نداریم. اون‌ها برای یه چیزهایی اهمیت قایلند. ما نه. برای همین اون‌ها همیشه برنده‌اند.
رها
۲۶
ما در برابر آدم‌هایی که دیوونه‌وار و باشور دنبال یه ایده هستند هیچ شانسی نداریم. اون‌ها برای یه چیزهایی اهمیت قایلند. ما نه. برای همین اون‌ها همیشه برنده‌اند.
Mohammad
۲۲
فایده نداره که آدم خودش رو از نگرانیِ دیوونه شدن دیوونه کنه. بهتره که آدم از همون اول تسلیم و دیوونه بشه
mahii
۱۸
می‌گن که زمان بدترین جا برای گم شدنه.
Mohammad
۱۸
جهان چیزی نیست جز محصول تخیلاتِ خودش از خود.
رها
۱۷
«نه. اما یه لیوان برای خودت بریز و ماجراش رو برام تعریف کن.»
وحید
۱۴
می‌گن که زمان بدترین جا برای گم شدنه.
آرش
۱۴
کتاب زندگی، جهان و همه‌چیز اولین‌بار در انگلستان منتشر شد. به هنگام انتشار کتاب در امریکا ناشر امریکایی واژهٔ fuck (در ترجمهٔ فارسی: شِت) را، که در پاراگراف‌های قبل آمده، غیرقابل‌چاپ ارزیابی کرد و خواهان حذف آن شد. آدامز اما به حذف یا تغییر این کلمه (از fuck به بلژیک) بسنده نکرد و برای به طنز کشیدن سانسور در ایالات متحده چند پاراگراف به متن اضافه کرد که فقط در نسخهٔ چاپ امریکا موجود است. من هم متن اصلی با واژهٔ شِت و هم پاراگراف‌ها با واژهٔ بلژیک را ترجمه کرده‌ام. نسخهٔ چاپ امریکا برای تفکیک دو نسخه در پیوست کتاب آمده است. ـ م.
Mohammad
۱۳
نمی‌فهمه دنیا چه‌قدر پیچیده و سخته و کسی که می‌خواد در این دنیا زندگی کنه باید با چه مشکلات و تناقض‌هایی سروکله بزنه.
مینا
۱۰
«گنجایش خوشحالیِ من رو می‌تونی تو یه قوطی‌کبریت جا بدی. حتا بدون این‌که قبلش کبریت‌ها رو از توش دربیاری.»
hazratsaadi
۷
«دکترم به‌م گفته که غدهٔ وظایفِ شهروندیم خیلی ضعیفه و ترشح هورمون‌های اخلاقیم از بدو تولدم پایینه. برای همین از نظام‌پزشکی برگهٔ معافیت از نجات همه‌جور جهان‌ها رو گرفتم.»
احسان
۵
آرتور دنت هر روز صبحِ زود با فریادی وحشت‌زده از خواب می‌پرید و ناگهان ملتفت می‌شد که کجاست. مشکل آرتور این نبود که غاری که در اون زندگی می‌کرد سرد بود، مشکل این هم نبود که غارش نمور و بوگندو بود. مشکل اصلی او این بود که غار وسط ایسلینگتون قرار داشت و اتوبوس بعدی دو میلیون سال دیگه می‌رسید.
...Mehrshad.
۵
راهنمای کهکشان دربارهٔ پرواز کردن نوشته بود پرواز کردن برای آدم‌ها یه هنره، یا بهتر بگیم، یه ترفندی داره. ترفندش اینه که آدم یاد بگیره طوری خودش رو بندازه زمین که به زمین نخوره، مثل تیری که به هدف نخوره و از اون رد بشه.
مینا
۵
به راه رفتن در دایره‌های بسیار کوچیک ادامه داد. یه پاش، که لاغر و فولادی بود، تو مرداب به چیزی گیر کرده بود و فقط دور خودش می‌چرخید. تشک پرسید «حالا چرا دور خودت می‌چرخی؟ چرا اصلاً به راه رفتن ادامه می‌دی؟» ماروین درحالی‌که دور خودش می‌چرخید گفت «که به خودم ثابت کنم.»
مینا
۵
راستش رو بخوای تعداد بارهایی که به من شلیک شده، منفجر شده‌م، به‌م توهین شده، تیکه‌تیکه شدم و نرسیدم چای بخورم اون‌قدر زیاده که آدم خنده‌ش می‌گیره.
آرش
۵
میدانِ مشکل دیگران خیلی ساده‌تر و مؤثرتره و مهم‌تر از اون صد سال با یه باتری قلمیِ ساده کار می‌کنه. پایهٔ این میدان، تمایل طبیعی انسان‌هاست که اون چیزی رو که نمی‌خوان ببینند، یا انتظارش رو ندارند، یا نمی‌تونند اون رو توضیح بِدَن، نبینند.
i_ihash
۵
مثل این‌که دیگه کسی تو فاز زندگیِ در صلح کنار هم نیست
مینا
۴
سرش رو چندبار تکون داد. انگار می‌خواست مغزش رو قانع کنه تا چند سانت عمیق‌تر تو جمجمه‌ش جا بگیره.
مینا
۴
گفت «خب. گوش کنید. داستان اینه که این بچه‌ها، چیزه، خب این‌ها هم حق دارند نظر خودشون رو داشته باشند. و به نظر اون‌ها، اون‌ها درست عمل کرده‌اند. به نظر عجیب می‌آد. اما فکر می‌کنم همه این رو قبول داشته باشند. این‌ها اعتقاد دارند به...» دست کرد تو جیب پشتِ شلوار جینش (که مثل دمپایی‌هاش بخشی از لباس رسمیش بود) و یه تیکه کاغذ درآورد. «به صلح، عدالت، اخلاق، فرهنگ، ورزش و زندگی خانوادگی و البته به نابود کردن همهٔ موجودات دیگهٔ جهان.» شونه‌هاش رو بالا انداخت. گفت «اعتقادات بدتر از این هم وجود دارند.»
آرش
۴
چون یه داور سخت‌گیر و مُلالغتی کاشف به عمل آورد که:
احسان
۳
«اصل داستان اینه که فایده نداره که آدم خودش رو از نگرانیِ دیوونه شدن دیوونه کنه. بهتره که آدم از همون اول تسلیم و دیوونه بشه و سلامتِ مغزی رو برای بعداً نگه داره.»
Cetiax
۳
عالی‌جناب قاضی کل، موجود قضایی، پاگ عبخر (عالم، بی‌طرف و خیلی ریلکس)، رئیس هیئت قضات دادگاه جنایاتِ جنگ کریکیت گفت «این کریکیتی‌ها چیزند، می‌دونی، این‌ها یه مشت آدم خیلی خوب و مامانی‌اند که، چیز دیگه، که فقط می‌خوان همه رو بُکُشند. بابا من هم بعضی روزها که باید صبح خیلی زود از خواب پا شم همین حس رو دارم.»
Sina Iravanian
۳
«می‌گه پرواز کردن یه هنره. یا بهتر بگیم یه ترفند داره. ترفند اینه که آدم یاد بگیره که چه‌جوری خودش رو بندازه رو زمین اما موفق نشه.»
HaMiT
۳
واوباگر شروع کرد به متنفر شدن از جهان در کل، و مخصوصاً متنفر شدن از همهٔ مردمِ ساکن جهان. در همین حال‌وهوا بود که هدفش رو پیدا کرد. هدفی که می‌تونست اون رو سرپا نگه داره؛ تا ابد سرپا نگه داره. هدفش این بود: واوباگر تصمیم گرفته بود که به جهان توهین کنه. یعنی بهتر بگیم به همهٔ مردمِ جهان توهین کنه. به تک‌تک ساکنان همهٔ کهکشان‌ها. شخصاً و حضوراً. یکی پس از دیگری.
Aiden
۳
زمان بدترین جا برای گم شدنه.
وحید
۲
«این مهم‌ترین مؤلفهٔ ماجراست. ما در برابر آدم‌هایی که دیوونه‌وار و باشور دنبال یه ایده هستند هیچ شانسی نداریم. اون‌ها برای یه چیزهایی اهمیت قایلند. ما نه. برای همین اون‌ها همیشه برنده‌اند.»