جملات زیبای کتاب هیچ چیز دوبار اتفاق نمی‌افتد | طاقچه
تصویر جلد کتاب هیچ چیز دوبار اتفاق نمی‌افتد

کتاب هیچ چیز دوبار اتفاق نمی‌افتد

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۹۹ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
min
۱۰۹
در قدیم، زمین بسیار ساکت‌تر بوده است. واقعاً زیاد حرف می‌زنیم. همه دارند حرف می‌زنند.
تیناز
۵۹
ببین چه‌طور هنوز تواناست و چه‌قدر خوب، خودش را سرپا نگه ‌داشته؛ نفرت، در قرن ما.
گیسو
۵۶
پلنگ نمی‌داند وجدان یعنی چه. وقتی ماهی گوشت‌خوار به طعمه‌اش حمله می‌کند، اصلاً احساس شرم نمی‌کند.
گیسو
۵۴
سه کلمه‌ی خیلی عجیب وقتی کلمه‌ی آینده را بر زبان می‌آورم، بخش اول کلمه، دیگر متعلق به گذشته است. وقتی کلمه‌ی سکوت را بر زبان می‌آورم، آن ‌را می‌شکنم. وقتی کلمه‌ی هیچ را بر زبان می‌آورم، چیزی می‌سازم که دیگر در نبودن، جای نمی‌گیرد.
farnaz Puresmaili
۴۹
مرا ببخش امیدِ به‌ستوه‌آمده اگر بعضی وقت‌ها، از سرسختی‌ات خنده‌ام می‌گیرد.
Mohammad
۴۷
در سومین سیاره‌ی خورشید، در میان این‌همه رفتار وحشیانه، هیچ‌چیزی حیوانی‌تر از داشتن یک وجدان آسوده نیست.
Mohammad
۴۲
در قدیم، زمین بسیار ساکت‌تر بوده است. واقعاً زیاد حرف می‌زنیم. همه دارند حرف می‌زنند. بیشتر از نیاز.
باران
۳۶
هر کسی به تنهایی احتیاج دارد، به‌خصوص کسی که نیاز دارد در مورد آن‌چه تجربه می‌کند، فکر کند.
Atefeh
۳۵
گوش کن: چه‌طور قلبِ تو درونِ من می‌تپد.
حسین
۲۶
در میان این‌همه رفتار وحشیانه، هیچ‌چیزی حیوانی‌تر از داشتن یک وجدان آسوده نیست.
ماهی
۲۶
دیروز، یک نفر در حضور من اسم تو را بر زبان آورد، طوری شدم که انگار گُل رُزِ خوش‌بویی به اتاق افتاده باشد.
باران
۲۴
در این چند سال گذشته، عبارت موردعلاقه‌ی من این بوده است: "نمی‌دانم." من به سن خودشناسی رسیده‌ام، بنابراین هیچ‌چیز نمی‌دانم. کسانی که ادعا دارند چیزی می‌دانند، مسئول بیشترین هیاهوهای دنیا هستند.
گیسو
۲۲
و برای یک‌بار هم که شده، روی سنگی لغزیدن، زیر بارانی خیس شدن. کلیدی را در چمن گُم کردن، شعله‌ای را در باد دنبال کردن. و موضوع اصلی را ندانستن، و به این ندانستن ادامه دادن.
Ahmad
۱۹
عشق واقعی نمی‌تواند زمین را حتا در طول یک میلیون سال هم پُرجمعیت کند، چون خیلی به‌ندرت اتفاق می‌اُفتد. بگذار کسانی که هرگز عشق واقعی را پیدا نمی‌کنند، بگویند چنین چیزی اصلاً وجود ندارد. چنین اعتقادی، زندگی کردن و مُردن را برای‌شان ساده‌تر خواهد کرد.
Kamand Kamoei
۱۹
مثلِ غریبه‌ها از کنار هم گذشتند، بدونِ هیچ حرف یا اشاره‌ای؛ زن به سمت مغازه رفت، مرد به طرفِ ماشینش. شاید متعجب بودند، یا حواس‌شان جای دیگری بود، یا فراموش کرده بودند که زمانی چه‌قدر عاشق هم بوده‌اند.
باران
۱۸
همه دارند حرف می‌زنند. بیشتر از نیاز. همه فکر می‌کنند چیزی گفتنی دارند. حال آن‌که حرف باارزش شاید دو سه‌بار در یک قرن پیدا شود. خود من شخص پُرحرفی نیستم. اصلاً بیش از آن‌که راجع‌به چیزی اظهارنظر کنم، دوست دارم یکی دو روز بیندیشم. دلم می‌خواهد حرفم ارزش دو روز فکر کردن را داشته باشد.
گیسو
۱۸
یک معجزه‌ی اضافی، مثل همه‌چیز که اضافی است: چیزی که غیرقابل فکر کردن است، قابل فکر کردن است.
mina yazdani
۱۸
از همه معذرت می‌خواهم که نمی‌دانم چه‌طور باید آدم معمولی‌یی باشم. می‌دانم تا زمانی که زندگی می‌کنم، بخشوده نخواهم شد؛ چون خودم، مانعی بر سر راه خود هستم.
نورا
۱۶
در این زندگیِ شتاب‌زده کار مهمی‌ست که موکول شَده به هیچ‌وقت.
ماهی
۱۵
مرا ببخش امیدِ به‌ستوه‌آمده اگر بعضی وقت‌ها، از سرسختی‌ات خنده‌ام می‌گیرد.
ASMA
۱۳
هر کسی به تنهایی احتیاج دارد، به‌خصوص کسی که نیاز دارد در مورد آن‌چه تجربه می‌کند، فکر کند.
گیسو
۱۲
خیلی لذت‌بخش است که همیشه می‌توانم درست قبل از مُردن بیدار شوم. به‌ محض این‌که جنگی اتفاق بیفتد، غلت می‌زنم و به ‌طرف دیگر می‌خوابم. فرزند زمانه‌ی خودم هستم؛ اما مجبور هم نیستم محدود به همین دوره باشم. چند سال پیش در خواب، دو خورشید دیدم. و دو شب قبل، پنگوئنی دیدم به ‌روشنیِ روز.
farnaz Puresmaili
۱۱
فیلم‌های بزرگی درباره‌ی زندگی دانشمندان و هنرمندان ساخته می‌شود، اما کم پیش می‌آید شاعران موضوع فیلمی باشند. کارشان به ‌طرز ناامیدکننده‌ای غیر‌فتوژنیک است. یک نفر پشت میز می‌نشیند یا روی مبل دراز می‌کشد، درحالی‌که به دیوار یا سقف خیره شده است. هر چند وقت یک‌بار هفت خطی می‌نویسد، فقط برای این‌که یکی از آن‌ها را پانزده دقیقه‌ی بعد خط بزند، و سپس یک ساعت دیگر می‌گذرد که در طول آن هیچ اتفاق دیگری نمی‌افتد. چه کسی می‌تواند تماشای چنین چیزی را تحمل کند؟
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱۱
به آن‌هایی که عاشق‌شان نیستم خیلی مدیونم. احساس آسودگی خاطر می‌کنم وقتی می‌بینم کسِ دیگری به آن‌ها بیشتر نیاز دارد. شادم از این‌که خواب‌شان را پریشان نمی‌کنم. آرامشی که با آن‌ها احساس می‌کنم، آزادی‌یی که با آن‌ها دارم، عشق، نه می‌تواند بدهد، نه بگیرد.
آرزو ایران‌مهر
۱۱
از سؤال‌های بزرگ به‌ خاطر جواب‌های کوچک، معذرت می‌خواهم.
کاربر ۲۹۶۰۵۶۲
۱۰
تاریخ، تعداد مُردگانش را رُند می‌کند. هزار و یک نفر، تبدیل می‌شود به هزار نفر، گویی آن یک نفر، هرگز وجود نداشته است: یک جنین خیالی، یک گهواره‌ی خالی، کتاب الفبایی که برای کسی باز نبود، هوا بود که می‌خندید، گریه می‌کرد، بزرگ می‌شد، خلأ بود که از پله‌ها پایین می‌دوید و به طرف باغ می‌رفت، در میان صف، جایی برای هیچ‌کس بود. ما در میان علفزار می‌ایستیم، درست همان جایی که او ایستاده بود، اما علفزار ساکت است، مثل یک شاهد دروغین.
Ahmad
۸
طبق گفته‌ی منشی خصوصی‌اش، مایکل روسینک، شیمبورسکا تا لحظه‌ی مرگش پیوسته در حال نوشتن بود، بااین‌حال در طول حیاتش کمتر از ۴۰۰ شعر منتشر کرد. وقتی از او در مورد
farnaz Puresmaili
۸
الهام، هر چه باشد، از یک "نمی‌دانمِ" مُدام زاده شده است... به همین خاطر این عبارتِ کوچک این‌قدر برای من باارزش است: "من نمی‌دانم." این جمله خیلی کوچک است، اما با بال‌های نیرومندی پرواز می‌کند. این سؤال زندگی‌های‌مان را وسعت می‌بخشد، به‌ طـوری ‌که فضاهای درون‌مان را در برمی‌گیرد، و همزمان فضـاهای خـارج از ما را ــ که زمینِ کوچک‌مان در آن معلق است ــ هم شامل می‌شود... شاعران، اگر واقعاً شاعر باشند، باید همیشه یک "نمی‌دانمِ" بی‌وقفه را همراه خود داشته باشند.»
spencer
۸
واقعاً زیاد حرف می‌زنیم. همه دارند حرف می‌زنند. بیشتر از نیاز. همه فکر می‌کنند چیزی گفتنی دارند. حال آن‌که حرف باارزش شاید دو سه‌بار در یک قرن پیدا شود. خود من شخص پُرحرفی نیستم. اصلاً بیش از آن‌که راجع‌به چیزی اظهارنظر کنم، دوست دارم یکی دو روز بیندیشم. دلم می‌خواهد حرفم ارزش دو روز فکر کردن را داشته باشد.
spencer
۸
وقتی کلمه‌ی آینده را بر زبان می‌آورم، بخش اول کلمه، دیگر متعلق به گذشته است. وقتی کلمه‌ی سکوت را بر زبان می‌آورم، آن ‌را می‌شکنم. وقتی کلمه‌ی هیچ را بر زبان می‌آورم، چیزی می‌سازم که دیگر در نبودن، جای نمی‌گیرد.