جملات زیبای کتاب گ‍زی‍ده‌ اش‍ع‍ار س‍ی‍ل‍وی‍ا پ‍لات‌ | طاقچه
تصویر جلد کتاب گ‍زی‍ده‌ اش‍ع‍ار س‍ی‍ل‍وی‍ا پ‍لات‌subscriptionAvailable

کتاب گ‍زی‍ده‌ اش‍ع‍ار س‍ی‍ل‍وی‍ا پ‍لات‌

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۱۸ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۵۲
غرور کاذب پایانی تلخ دارد.
da☾
۲۶
Tonight, for this person, blue is a beautiful color.
YaSaMaN
۲۵
زندگی‌ات را کجا جاگذاشته‌ای؟
YaSaMaN
۲۰
زن پاها را به درون جمع کرده است آن‌گونه که گلی گلبرگ‌هایش بسته می‌شود
YaSaMaN
۱۷
برای تو، یا هر کس دیگری، با اخلاص بسیار هستم تن تو مرا عذاب می‌دهد آن گونه که جهان خدا را.
کاربر نیوشک
۱۴
ما چشم بر هم می‌گذاریم گویی نشنیده‌ایم صدای فرسودن ستاره‌ها را.
YaSaMaN
۱۲
می‌لغزم و در هراسی ارغوانی غرق می‌شوم.
pejman
۹
صداست که مرا بیش از هر چیز به هراس می‌اندازد
دختر دریا
۸
I have fallen a long way. Clouds are flowering Blue and mystical over the face of the stars. Inside the church, the saints will be all blue
YaSaMaN
۸
آسان نیست تا بگویم، چقدر تغییر کرده‌ای اگر زنده‌ام حالا، آن روز مرده بودم با این همه، چون مجسمه دست نخورده. تو چون همیشه‌ای. تو یک قدم هم به جلو برنمی‌داری برای من. نه مجال نمی‌دهی تا چشم‌های سفیدم را مأیوسانه شاید، باز به آسمان بدوزم. از آبی ستاره‌ها آن‌گونه که وعده می‌دادی. نشانی نبود. به خواب ابد رفتم جایی تاریک در میان سنگ‌های سیاه پوشیده در برف زمستان
pejman
۷
من مرموز نیستم در برابر عشق.
pejman
۷
آسان نیست تا بگویم، چقدر تغییر کرده‌ای اگر زنده‌ام حالا، آن روز مرده بودم
negar
۵
بخت که یار باشد با گذری دشوار از این فصل خستگی می‌خواهم صورتی مرتب کنم از همه معجزه‌ها که اتفاق می‌افتد شاید به دلخواه آنها را پراکنده بخوانی. شگردهای شعله‌وار معجزه‌ها. انتظار دوباره آغاز می‌شود. انتظار بلند برای آن الاهه برای آن هبوط نادر، آن نامنتظر.
pejman
۵
اگر او جای من بود. کاری را می‌کرد که من کردم.
da☾
۴
I am the sun, in my white coat
آرزو ایران‌مهر
۳
به پای من نماز می‌برند اندوه‌شان را علف‌ها.
sobhan mohammadi
۳
بهتر آن که بی‌صدا بنشینی، خیالبافی کنی زیر روشنایی ستارگان با نگاهی خیره و مات
da☾
۳
The moon is my mother.
کاربر نیوشک
۳
زندگی‌ات را کجا جاگذاشته‌ای؟
کاربر نیوشک
۳
من می‌دانم تو ظاهر می‌شوی زنده در کنار من انکار می‌کنی که از ذهن من تراویده‌ای احساست را تشریح می‌کنی عشقی آتشین را که جان می‌بخشد هرچند آشکار است تمام زیبایی تو، هوش سرشار تو
atena
۳
The way she laid his letters, till they grew warm And seemed to give her warmth, like a live skin. But it is she who is paper now, warmed by no one.
da☾
۲
Now I resemble a sort of god Floating through the air in my soul-shift Pure as a pane of ice. It's a gift.
کاربر نیوشک
۲
زیر روشنایی ستارگان با نگاهی خیره و مات با نفرینی که روزگار را تیره می‌کند
لیلی
۲
Two suicides, the family wolves, Hours of blankness. Some hard stars Already yellow the heavens. The spider on its own string Crosses the lake. The worms Quit their usual habitations.
sobhan mohammadi
۱
من؟ تنها قدم می‌زنم در نیمه‌شب، در می‌نوردم زیرپا، خیابان را. این خانه‌های غرق در خواب، نفس می‌زنند از ضمیر من ماه، پیازی آسمانی بر شیروانی‌ها آویزان می‌ماند.
Zohreh
۱
نگاهش به شعر از نوع جوشش هنری بود، اگر نمی‌توانست از ماده خامی که در دست دارد میزی بسازد، با خوشحالی به صندلی رضایت می‌داد، یا حتی بازیچه‌ای هم که می‌شد رضایتش را جلب می‌کرد.
لیلی
۱
I am the sun, in my white coat, Gray faces, shuttered by drugs, Follow me like flowers.
لیلی
۱
Your body Hurts me as the world hurts God. I am a lantern My head a moon
لیلی
۱
You will be aware of an absence, presently, Growing beside you, like a tree, A death tree, color gone,
دلارا
۱
تن تو مرا عذاب می‌دهد آن گونه که جهان خدا را.