
بریدههایی از کتاب گزیده اشعار سیلویا پلات
۲٫۹
(۱۷)
غرور کاذب پایانی تلخ دارد.
Mohammad
Tonight, for this person, blue is a beautiful color.
da☾
زندگیات را کجا جاگذاشتهای؟
YaSaMaN
زن پاها را به درون جمع کرده است
آنگونه که گلی گلبرگهایش بسته میشود
YaSaMaN
برای تو، یا هر کس دیگری، با اخلاص بسیار هستم
تن تو
مرا عذاب میدهد
آن گونه که جهان خدا را.
YaSaMaN
ما چشم بر هم میگذاریم
گویی نشنیدهایم
صدای فرسودن ستارهها را.
کاربر نیوشک
میلغزم و در هراسی ارغوانی غرق میشوم.
YaSaMaN
صداست که مرا بیش از هر چیز به هراس میاندازد
pejman
I have fallen a long way. Clouds are flowering
Blue and mystical over the face of the stars.
Inside the church, the saints will be all blue
دختر دریا
آسان نیست تا بگویم، چقدر تغییر کردهای
اگر زندهام حالا، آن روز مرده بودم
با این همه، چون مجسمه دست نخورده.
تو چون همیشهای.
تو یک قدم هم به جلو برنمیداری برای من. نه
مجال نمیدهی تا چشمهای سفیدم را
مأیوسانه شاید، باز به آسمان بدوزم.
از آبی ستارهها
آنگونه که وعده میدادی. نشانی نبود.
به خواب ابد رفتم
جایی تاریک در میان سنگهای سیاه
پوشیده در برف زمستان
YaSaMaN
من مرموز نیستم در برابر عشق.
pejman
آسان نیست تا بگویم، چقدر تغییر کردهای
اگر زندهام حالا، آن روز مرده بودم
pejman
بخت که یار باشد
با گذری دشوار از این فصل خستگی
میخواهم
صورتی مرتب کنم
از همه معجزهها که اتفاق میافتد
شاید به دلخواه آنها را پراکنده بخوانی.
شگردهای شعلهوار معجزهها.
انتظار دوباره آغاز میشود.
انتظار بلند برای آن الاهه
برای آن هبوط نادر، آن نامنتظر.
negar
اگر او جای من بود.
کاری را میکرد که من کردم.
pejman
I am the sun, in my white coat
da☾
به پای من نماز میبرند
اندوهشان را
علفها.
آرزو ایرانمهر
بهتر آن که بیصدا بنشینی، خیالبافی کنی
زیر روشنایی ستارگان
با نگاهی خیره و مات
sobhan mohammadi
The moon is my mother.
da☾
Now I resemble a sort of god
Floating through the air in my soul-shift
Pure as a pane of ice. It's a gift.
da☾
زندگیات را کجا جاگذاشتهای؟
کاربر نیوشک
زیر روشنایی ستارگان
با نگاهی خیره و مات
با نفرینی که روزگار را تیره میکند
کاربر نیوشک
من
میدانم تو ظاهر میشوی
زنده در کنار من
انکار میکنی که از ذهن من تراویدهای
احساست را تشریح میکنی
عشقی آتشین را که جان میبخشد
هرچند آشکار است
تمام زیبایی تو، هوش سرشار تو
کاربر نیوشک
Two suicides, the family wolves,
Hours of blankness. Some hard stars
Already yellow the heavens.
The spider on its own string
Crosses the lake. The worms
Quit their usual habitations.
لیلی
The way she laid his letters, till they grew warm
And seemed to give her warmth, like a live skin.
But it is she who is paper now, warmed by no one.
atena
من؟
تنها قدم میزنم
در نیمهشب،
در مینوردم زیرپا، خیابان را.
این خانههای غرق در خواب، نفس میزنند
از ضمیر من
ماه، پیازی آسمانی
بر شیروانیها آویزان میماند.
sobhan mohammadi
نگاهش به شعر از نوع جوشش هنری بود، اگر نمیتوانست از ماده خامی که در دست دارد میزی بسازد، با خوشحالی به صندلی رضایت میداد، یا حتی بازیچهای هم که میشد رضایتش را جلب میکرد.
Zohreh
Your body
Hurts me as the world hurts God. I am a lantern
My head a moon
لیلی
You will be aware of an absence, presently,
Growing beside you, like a tree,
A death tree, color gone,
لیلی
تن تو
مرا عذاب میدهد
آن گونه که جهان خدا را.
کاربر ۳۳۸۵۹۹۹
I
Know you appear
Vivid at my side,
Denying you sprang out of my head,
Claiming you feel
Love fiery enough to prove flesh real,
Though it's quite clear
All your beauty, all your wit, is a gift, my dear,
From me.
sobhan mohammadi
حجم
۱۶۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۱
تعداد صفحهها
۲۱۵ صفحه
حجم
۱۶۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۱
تعداد صفحهها
۲۱۵ صفحه
قیمت:
۶۹,۰۰۰
۳۴,۵۰۰۵۰%
تومان